تبليغاتX
حقوق

6دو شنبه 16 خرداد 1390 - 3 رجب 1432 - 6 ژوئن 2011

سال يازدهم- شماره 613

تعيين تعداد كارآموزان وكالت سال جاري

تا پايان خرداد ماه

بهمن كشاورز رئيس اتحاديه سراسري كانو نهاي

وكلاي دادگستري ايران )اسكودا(، در اين گفتگو به زمان

برگزاري كميسيون تبصره ماده يك قانون كيفيتا خذ پروانه

وكالت، اشاره كرد و گفت: از مسئولان مربوطه خواهش

كرديم تا در صورت امكان اين كميسيون را تا پايان خرداد

ماه جاري تشكيل دهند و تعداد كارآموز وكالت كه بايد در

سال جاري جذب شوند را مشخص كنند.

رئيس اتحاديه سراسري كانو نهاي وكلاي

دادگستري ايران )اسكودا(، با بيان اين مطلب، افزود:

اين كميسيون متشكل از رئيس دادگستري استان،

رئيس دادگاه انقلاب و رئيس كانون وكلاي استان

است كه براساس معيارها و ضوابط مشخص تعيين

مي كنند كه در هر استان چه تعداد وكيل توسط كانون

وكلاي آن استان جذب شود. كانون هاي وكلا مجري

تصميم اين كميسيون هستند.

وي افزود: اين كميسيون در سال جاري برگزار

نشده و ما از مسئولان مربوطه خواهش كرديم كه تا

پايان خرداد ماه جاري تشكيل شود، تا از اين طريق

مشخص شود كه كانون هاي وكلا چه تعداد كارآموز

وكالت در سال جاري بايد جذب كنند.

كشاورز جذب كارآموز وكالت توسط كانون وكلا را

بر مبناي نظر كميسيون تبصره ماده يك قانون كيفي تاخذ،

عنوان كرد و گفت: در اين كميسيون اعضاي قو هقضائيه

در اولويت هستند و در حقيقت آنان تعيين م يكنند كه

كانو نهاي وكلا چه تعداد وكيل جذب كنند. در حقيقت

كانو نهاي وكلا براساس يك مبنا و مأخذ مشخص و

قانوني كارآموز وكالت جذب م يكنند و هي چگاه بدون

اين مبنا و مأخذ اقدام به جذب نم يكنند.

منابع آزمون سال جاري

رئيس اتحاديه سراسر كانو نهاي وكلاي دادگستري

ايران در ادامه به منابع آزمون سال جاري كانون وكلا

اشاره كرد و گفت: ماخذ سوالات آزمون سال جاري از

متن قوانين، متن تفاسير رسمي قوانين و آراي وحدت

رويه ديوان عالي كشور خواهد بود. داوطلبان م يتوانند

از ه ماكنون با مطالعه اين منابع براي آزمون

آماده شوند.

زمان برگزاري آزمون

كشاورز سپس به زمان برگزاري آزمون سال جاري

كانون وكلا اشاره كرد و گفت: سعي م يكنيم اواخر آبان

و يا اوايل آذر ماه آزمون را برگزار كنيم. زيرا اواخر آذرماه

همايش سراسري و انتخابات داريم، بايد پيش از آن

تكليف آزمون سال جاري را مشخص كنيم.

رئيس اتحاديه سراسري كانو نهاي وكلا يادآور

شد: آزمون تمامي كانو نها به جزء كانون مركز به

صورت يك مرحله برگزار مي شود. تنها كانون مركز

است كه اعلام كرده آزمونش دو مرحله اي است.

تفاو تهاي آزمون سال جاري

رئيس اتحاديه سراسري كانو نهاي وكلاي

دادگستري همچنين درباره تفاو تهاي آزمون سا لجاري

گفت: در آزمون امسال اتحاديه، صرفا كساني حق

شركت دارند كه برگه خاتمه خدمت يا معافيت دائم

داشته باشند. برخلاف سا لهاي اخير كه داوطلبان در

صورت داشتن معافي تهاي تحصيلي نيز امكان شركت در

آزمون را داشتند، در سال جاري صرفا داشتن معافيت دائم

يا برگه خاتمه خدمت ملاك عمل خواهد بود.

كشاورز خاطرنشان كرد: روال برگزاري

آزمون از طريق اتحاديه همواره به اين صورت بوده

است كه يك آزمون سراسري و به صورت تستي براي

كليه كانون ها برگزار مي شود و پس از برگزاري اين

آزمون، اسامي افراد پذيرفته شده جهت انجام مصاحبه

به كانون ها اعلام مي شود. پس از اعلام اسامي، ادامه

روند پذيرش كارآموزان هيچ گونه ارتباطي با اتحاديه

ندارد و تماما در اختيار كانو نهاست.

آزمون مرحله دوم كانون وكلاي مركز

اسفند ماه برگزار مي شود

سيدمحمد جندقي رئيس كانون وكلاي مركز نيز

در گف توگو با خبرنگار بازاركار با تأكيد بر

دو مرحل هاي بودن آزمون سال جاري اين كانون

گفت: آزمون سال جاري كانون وكلاي مركز قطعاً

دومرحل هاي است و در هيئت مديره كانون تصويب

شده كه در مرحله دوم از 5 درس آزمون تشريحي

گرفته شود.

وي دروس، آئين دادرسي كيفري، آئين دادرسي

مدني، حقوق جزاي عمومي و اختصاصي، حقوق

تجارت و حقوق مدني را 5 درسي عنوان كرد كه در

مرحله دوم از آ نها آزمون تشريحي گرفته مي شود.

رئيس كانون وكلاي مركز به زمان برگزاري

آزمون مرحله اول اشاره كرد و گفت: آزمون مرحله

اول اواخر آبان يا اوايل آذر ماه برگزار مي شود. پس از

آنكه سازمان سنجش نتايج اين آزمون را اعلام كرد ما

دو برابر ظرفيت پذيرش مي كنيم و پس از آن آزمون

مرحله دوم كه به صورت تشريحي است را برگزار

مي كنيم. آزمون مرحله دوم به احتمال فراوان

در اسفندماه برگزار مي شود.

كاهش سهميه سال جاري كانون مركز

جندقي به سهميه پذيرش كارآموز وكالت در

سال جاري اشاره كرد و گفت: تعداد هنوز مشخص

نيست. منتظر برگزاري كميسيون تبصره ماده يك

قانون كيفيت اخذ پروانه وكالت، هستيم كه به احتمال

فراوان در خرداد ماه جاري برگزار مي شود. اين

كميسيون مشخص مي كند كه كانون مركز در سال

جاري چه تعداد كارآموز وكالت پذيرش كند.

جندقي ادامه داد: با توجه به اينكه كانون وكلاي

كرمان از كانون وكلاي مركز جدا شده و كانون وكلاي

كرج و سمنان نيز در حال جدا شدن هستند، پيش بيني

م يكنيم سهميه كانون مركز در سال جاري با كاهش

مواجه شود. زيرا كانون جدا شده و يا كانو نهايي كه

جدا خواهند شد به صورت مجزا اقدام به پذيرش

كارآموز وكالت خواهند كرد و اين باعث م يشود

سهميه كانون وكلاي مركز محدود شود.

نحوه تعيين تعداد كارآموزان وكالت

وي سپس به نحوه تعيين تعداد كارآموزان

وكالت اشاره كرد و گفت: براي تعيين تعداد كارآموز

وكالت در هر سال، ابتدا تعداد دادگا هها يا شعبات

جديد هر استان توسط قو هقضائيه مشخص م يشود

و در اختيار كانو نهاي وكلا قرار مي گيرد، كانو نها

اين دادگا هها يا شعبات جديد را با تعداد وكلا و

كارآموزان وكالت استان مربوطه مقايسه م يكنند و با

يك اجماع س هجانبه مشخص مي شود كه در هر استان

چه تعداد وكيل جديد بايد پذيرش شود. پس از اينكه

مشخص شد چه تعداد كارآموز وكالت بايد پذيرش

شود به كانون هاي وكلا مأموريت داده م يشود تا براي

پذيرش تعداد مورد نظر اقدام كنند.

جندقي برخي اظهار نظرات پيرامون اينكه نظر

كانون هاي وكلا در كميسيون تبصره ماده يك قانون

كيفيت اخذ، اولويت دارد را خلاف واقع عنوان كرد و

گفت: در اين كميسيون اعضاي قوه قضائيه در اكثريت

هستند و آنان هستند كه تصميم مي گيرند هر كانون

چه تعداد كارآموز وكالت پذيرش كند. موارد بسياري

بوده كه كانون هاي وكلا ظرفيت و شرايط پذيرش

تعداد مشخص شده در كميسيون را نداشته اند اما به

تصميم اين كميسيون احترام گذاشته و از آن تبعيت

كرده اند.

وي افزود: به هيچ عنوان نظر كانو نهاي وكلا در

كميسيون تبصره ماده يك قانون كيفيت اخذ، مبناي

تصميم گيري نيست. اشتباه عمده مركز امور مشاوران

همين موضوع است كه فكر مي كند كانو نهاي وكلا

تصمي مگيرنده اصلي در اين كميسيون هستند.

استاندارد تعداد وكيل براي كشور

رئيس كانون وكلاي مركز،

به استاندارد تعداد وكيل براي كشور

اشاره كرد و گفت: اينكه گفته م يشود بايد

براي هر هزار نفر يك نفر وكيل فعاليت كند يك

موضوع جديدي است كه بنده تاكنون نشنيد هام

و نمي دانم از كجا آمده است. اما اين را م يدانم كه

استاندارد مشخصي براي اين منظور وجود ندارد و

بستگي به شرايط و فرهنگ كشورهاي مختلف تعداد

وكلا هم متفاوت است.

ضرورت گسترش فرهنگ استفاده از وكيل

جندقي افزود: ممكن است در يك كشور فرهنگ

استفاده از وكيل به شكل اصولي نهادينه شده باشد و

به تبع در اين كشور تعداد وكلاء بايد متناسب با اين مهم

باشد و از طرف ديگر ممكن است مردم كشور ديگري

اصولا با خدمات وكيل آشنا نباشند و فرهنگ استفاده از

وكيل در آن كشور آ نگونه كه بايد شكل نگرفته باشد ،

حتماً در اين كشور وضعيت متفاوت است.

وي در پايان تصريح كرد: اميدوارم در كشور ما

نيز رسان هها به خصوص صدا و سيما كمك كند تا

مردم با خدمات وكيل بيش از پيش آشنا شوند و از

اين رهگذر شاهد كاهش اطاله دادرسي ها و همچنين

احقاق حقوق مردم به شكل اصولي باشيم. با اجرايي

شدن اين مهم ديگر وكيل بيكار نخواهيم داشت و

ضرورت دارد تا تعداد وكلاء نيز افزايش يابد.

گفت وگو: حجت سوري

در گفت وگو با بازاركار

منابع و زمان برگزاري آزمون سال جاري

كانون وكلا اعلام شد

اشاره:

بهمن كشاورز رئيس اتحاديه سراسري كانون هاي وكلاي دادگستري ايران )اسكودا( به همراه سيدمحمد

جندقي رئيس كانون وكلاي مركز در گفت وگوي اختصاصي با خبرنگار بازار كار، به تشريح آخرين

تصميمات در خصوص برگزاري آزمون سال جاري كانون وكلا پرداختند.

منابع و زمان برگزاي آزمون سال جاري، تفاوت هاي اين آزمون با آزمون سال گذشته، نحوه و مبناي

تعيين تعداد كارآموز وكالت، استاندارد تعداد وكيل مورد نياز براي كشور و آخرين تصميمات در ارتباط

با دومرحله اي شدن آزمون كانون وكلاي مركز و منابع آزمون مرحله دوم اين كانون، از جمله مباحث و

موضوعاتي بودند كه در اين گفت وگو مورد بررسي قرار گرفتند.

رئيس اتحاديه سراسري كانون هاي وكلاي دادگستري:

كميسيون تبصره ماده يك قانون كيفيت اخذ

پروانه وكالت در سال جاري برگزار نشده و ما

از مسئولان مربوطه خواهش كرديم كه تا پايان

خرداد ماه جاري تشكيل شود، تا از اين طريق

مشخص شود كه كانون هاي وكلا چه تعداد

كارآموز وكالت در سال جاري بايد جذب كنند

رئيس كانون وكلاي مركز:

با توجه به اينكه كانون وكلاي كرمان از كانون

وكلاي مركز جدا شده و كانون وكلاي كرج و سمنان

نيز در حال جدا شدن هستند، پيش بيني مي كنيم

سهميه كانون مركز در سال جاري با كاهش

مواجه شود. زيرا كانون جدا شده و يا كانو نهايي

كه جدا خواهند شد به صورت مجزا اقدام به پذيرش

كارآموز وكالت خواهند كرد

عكس:بازاركار/سعيد تقي نيا

+ نوشته شده توسط علیرضا در شنبه بیست و یکم خرداد 1390 و ساعت 14:0 |

قانون فعلي تركيه به شماره ۳۴۹۹ درسال ۱۹۳۸ ( ۱۳۱۷ ) به تصويب رسيده ولي بعد از ۲۵سال تشخيص داده شد كه اين قانون با شرايط روز و وضع اجتماعي تركيه تطبيق نمي كند ، لذا در سال ۱۹۶۳ ( ۱۳۴۲ ) رئيس كانون وكلاي آنكارا كنگره اي با حضور نمايندگان كليه كانون هاي تركيه تشكيل شد ودر مدت سه روز طرح جديد قانون وكالت كه قبلاً از طرف كانون هاي آنكارا واستانبول تهيه شده بود مطرح ومورد بحث قرار گرفت وپس از تصويب ، از طرف وزير دادگستري به مجلس تصويب گرديد ، وچون اكثريت وكلاي مجلس ملي ومجلس سناي تركيه را وكلاي دادگستري تشكيل مي دادند لايحه مذكور جزو اولين لوايحي بود كه به تصويب رسيد .

در لايحه جديد احكام تازه اي گنجانيده شده كه براي وكلاي دادگستري ايران بسيار جالب توجه است وترجمه قسمتي از آنها را در آخر اين مقاله به نظر همكاران عزيز مي رسانم .
تعداد كانون ها
طبق قانون وكالت تركيه در هر شهرستان ( ولايت ) كه حداقل ۱۵نفر وكيل داشته باشد يك كانون تشكيل مي شود و فعلاً در مجموع ۶۷ ولايت و۳۵ كانون تشكيل شده است .
بزرگترين كانون هاي تركيه از حيث تعداد وكلاي اول استانبول است وبعد آنكارا ودر درجه سوم ازمير . هريك از اين كانون ها داراي رئيس وهيات مديره وتشكيلات مستقل هستند
هيات مديره كانون
كانون وكلاي آنكارا و استانبول هر يك داراي ۱۰عضو ويك رئيس ودو عضو علي البدل هستند كه در ماه دسامبر هر سال به ترتيب زير انتخاب مي شوند :
هر سال رئيس كانون وكلا هيات عمومي وكلاي دادگستري را از طريق نشر آگهي و ارسال دعوت نامه دعوت مي كند وجلسه با حضور نصف بعلاوه يك وكلاي محل رسميت پيدا مي كند . اگر در جلسه اول اين اكثريت حاصل نشد جلسه بعد كه نبايد دورتر از يك ماه باشند با حضور هر تعداد از وكلا رسميت خواهد داشت .
در جلسه هيات عمومي بدواً يك رئيس و دو منشي از بين وكلاي حاضر براي اداره جلسه انتخاب مي كنند ، سپس گزارش اقدامات يكسال گذشته كانون و همچنين حساب هزينه ودر آمد بودجه كانون كه از طرف رئيس كانون تهيه شده مطرح مي شود وبعداً رئيس كانون وكلا واعضاي هيات مديره و اعضاي دادگاه انتظامي و هيات بازرسان كانون را جداگانه و به ترتيب زير براي مدت دو سال انتخاب مي كنند :
در پايان هر سال ۵ نفر از اعضاي اصلي ويك نفر از اعضاي علي البدل هيات مديره كه مدت دو سال مديريت آنها خاتمه يافته است از هيات مديره خارج مي شوند وهيات عمومي شش نفر ديگر را بجاي آنها انتخاب مي كند در اولين دوره كه تمام مديران براي دو سال انتخابمي شوند در پايان سال اول ۵ نفر عضو اصلي و يكنفر عضو علي البدل به قيد قرعه از عضويت هيات مديره خارج مي شوند .
منع تجديد انتخاب اعضاي هيات مديره
عضوي كه به ترتيب به قيد قرعه خارج شده يا دو سال مديريتش به پايان رسيده بلافاصله در دوره بعد نميتواند به مديريت انتخاب شود ولي پس از گذشتن يكسال انتخاب مجدد او بلا اشكال است .
بدين ترتيب هيچ يك از اعضاي هيات مديره نمي تواند بيش از دو سال بطور متوالي عضويت هيات مديره را عهده دار گردد .
رئيس كانون وكلا
چون انتخاب رئيس كانون مستقلاً و جداگانه انجام مي شود تجديد انتخاب رئيس كانون و كلا به دفعات مكرر و قانوناً بلامانع است ولي طبق عرف و مرسوم كانون هاي تركيه هر رئيس كانون بيش از سه دوره ( مجموعاً شش سال ) به مديريت ادامه نمي دهد ودر پايان شش سال شخصاً و رسماً از داوطلب شدن خودداري مي كند و اگر هم به رياست كانون انتخاب شد اين سمت را قبول نمي كند .
چنانچه رئيس كانون وكلا بخواهد از سمت خود استعفاء دهد موضوع در هيات عمومي مطرح شده و در صورتي كه مورد تصويب قرار نگيرد نمي تواند سمت خود استعفاء دهد . در صورت فوت رئيس نيز هيات عمومي در جلسه فوق العاده يكنفر ديگر را به رياست انتخاب مي كنند .
استعفاي اعضاي هيات مديره در هيات مديره مطرح شد و تعيين تكليف با هيات مديره است . در صورت فوت يا استعفاء يا ممنوع شدن عضو اصلي هيات مديره از اين سمت يكي از اعضاي علي البدل تا انتخابات مجدد عهده دار وظيفه او خواهد شد .
اعضاي هيات مديره مجبورند در جلسات شركت كنند و درصورتيكه عذر موجهي داشته باشند به موقع رئيس كانون را از عدم حضور خود مطلع سازند . سه جلسه متوالي غيبت بدون عذر موجه عزل از عضويت هيات مديره مي شود .
مقام وشخصيت رئيس كانون وكلا
روساي كانون هاي وكلاي تركيه چه از نظر اجتماعي و اداري و چه ازلحاظ تشريفاتي در رديف بالاترين مقامات قضائي هستند و طبعاً روساي كانون هاي استانبول و آنكارا بعلت كثرت تعداد وكلاي اين شهرها اهميت و مقام ممتازي دارند . براي اين كه اهميت اين شئون و امتياز بهتر درك شود به جريان افتتاح بعد از تعطيل ساليانه دادگستري تركيه اشاره مي شود : دادگستري تركيه در هر سال ۴۵ روز يعني از ۲۰ تموز ( اول تير ) تا ۱۵ يلول ( ۱۵ مرداد ) رسماً تعطيل مي شود . پس از پايان تعطيلات مجلس ضيافتي از طرف وزارت دادگستري در استانبول تشكيل مي شود كه در آن بيش از ۱۵۰۰نفر از قضات و وكلاي دادگستري وشخصيتهاي مملكتي شركت مي كنند . در اين جلسه محتشم ، هميشه رئيس كانون وكلاي استانبول نطق افتتاحيه را ايراد مي كند ودر اين نطق معمولاً كارهائي را كه دادگستري تركيه در ظرف يك سال گذشته انجام داده و انتظاراتي را كه مردم در سال آينده از دادگستري دارند بيان مي كند .
بعد از رئيس كانون به ترتيب دادستان استان استانبول و مسن ترين قضات حاضر در جلسه يك نطق تشريفاتي ايراد مي نمايند .
در همين جلسه رئيس كانون وكلاي استانبول به سه نفر از شاگرد اول هاي رشته هاي سه گانه دانشكده حقوق استانبول با تشريفات خاصي جايزه مي دهد .
طرز اعطاي پروانه وكالت
شرايط اخذ پروانه وكالت در تركيه مثل قانون ايران است ولي دوره كار آموزي دو سال مي باشد . براي تعداد وكلا در حوزه هاي مختلف حد نصابي نيست ومتقاضيان پروانه وكالت تقاضاي خود را به كانون مي دهند و پس از تكميل پرونده متقاضي اگر تقاضا قبول شد دوران كار آموزي آغاز مي گردد
پس از طي دوره كار آموزي و قبولي در اختيار ، در روز معين كليه اعضاي هيات مديره با لباس رسمي وكالت در كانون حاضر مي شوند و در روي صندليهاي مخصوص خود جلوس مي كنند . ( جاي هريك از اعضاي هيات مديره قبلاً تعيين و مشخص مي شود ودر تمام دوره مديريت روي صندلي مخصوص خود مي نشينند )
در اين موقع رئيس كانون متن قسم نامه را بشرح زير به صداي بلند كلمه به كلمه قرائت مي كند وداوطلب وكالت نيز عيناً كلمات را تكرار مي نمايد :
( به ناموس ووجدانم قسم مي خورم كه بر خلاف قانون ، اخلاق ، وقار وحيثيت شغلي هيچ رفتاري نكنم و سخني نگويم . )
بعد از اداي سوگند فوق ، رئيس كانون خطاب به وكيل مي گويد :
« به اعتبار قولي كه داديد پروانه شما را اعطا مي كنم و اگر به قول خودتان وفانكنيد آنرا مسترد خواهم داشت . »
آنگاه رئيس كانون نطق كوتاهي درباره وظايف وكيل و مقام واعتبار وكالت ايراد مي كند و سپس شنل وكالت را كه قبلاً داوطلب وكالت تهيه كرده و در اختيار كانون گذاشته است بدوش وكيل جديد مي اندازد . از اين تاريخ نام وكيل جديد در تابلوي كانون و جزو وكلاي رسمي دادگستري تركيه به سمت مي رسد و داوطلب وكيل شناخته مي شود .
انتشار نام و عكس وكلا
كانون وكلاي آنكارا و استانبول و ازميرهر دو سال يكبار كتابي كه در حقيقت همان تابلوي كانون وكلا ونظير كتابچه نام و نشاني وكلاي ما است منتشر مي كند . در اين كتاب عكس ونام و نشاني و شماره تلفن وكلاي عضو كانون به ترتيب تاريخ سمت پروانه منتشر مي شود و در ابتداي آن عكس روساي قبلي كانون چاپ مي كنند .
لباس رسمي وكالت
كليه وكلاي دادگستري تركيه بدون استثناء در موقع انجام وظايف وكالتي موظفند لباس رسمي وكالت را بپوشند اين لباس كه آن را به تركي « جبه » مي نامند عبارت است از شنل سياه ساده اي است كه دو دكمه بارنگهاي قرمز وسبزبه روي يقه آن دوخته شده . رنگ قرمز به نشان حق دفاع در امور جزائي و رنگ سبز به نشانه حق دفاع در دعاوي حقوقي است .
در داخل كاخ دادگستري هر شهرستان اطاق كوچكي براي وكلاي دادگستري تخصيص داده شده وبراي هر وكيل چوب رختي مشخصي در نظر گرفته اند كه وكلا به محض به كاخ دادگستري شنل را به دوش مي اندازند ودر موقع خروج به مامور مربوطه مي سپارند . خود شنل هم طوري تعبيه شده كه در چمدان وبسته خيلي كوچك جاي مي گيرد .
در مهرماه ۱۳۴۴ كه با آقاي « صفوت نزيهي بلوك باشي » رئيس كانون وكلاي آنكارا ، ديدار وگفتگوئي داشتم ايشان يك عدد شنل وكلاي دادگستري تركيه را لطف كرده به من هديه دادند .
به گواهي صورت جلسات هيات مديره كانون وكلا ، در سالهاي ۱۳۴۰ تا ۱۳۵۰ كه افتخار عضويت هيات مديره كانون وكلاي تهران را داشتم ، چندين بار پيشنهاد كرده ام كه براي مشخص و متمايز كردن وكلاي دادگستري از ساير كارچاق كن ها و ارباب رجوع دادگستري ترتيبي داده شود كه وكلاي ايران هم با شنل وكالت انجام وظيفه نمايند منتها طرح شنل فعلي كه پوشيدن و حمل ومحافظت آن مشكل وخرج تهيه آن گران است تغيير داده شود ساده تر گردد تا براي تمام وكلا امكان تهيه و استفاده آن مقدور گردد .
همچنين در يكي از جلسات هيات مديره پيشنهاد كردم كه اعطاي پروانه وكالت توام با تشريفاتي كه در بالا ذكر شد باشد تا داوطلبي كه مفتخر به اخذ پروانه وكالت مي شود از همان ابتداي كار تحت تاثير اين تشريفات قرار گرفته ودرك كند كه با اخذ اين پروانه وارد خانواده اي مي شود كه نمايندگان ومنتخبين آن به صورت خيلي جدي تري به حرفه ووظايف خود مي نگرند و اهميت فوق العاده اي براي آن قائل هستند .
متاسفانه با اين كه اين پيشنهادات مورد تاييد عده اي از همكاران محترم قرار گرفت امامورد تصويب اكثريت واقع نشد ، وفقط براي مشخص ساختن وكلا با تهيه ونصب نشان موافقت كردند كه البته وافي به مقصود نبودونيست .
در شماره ۳ و۲ مجله ارزنده وكالت ، مورخه تيرومردادماه ۱۳۷۹ هم اين پيشنهاد را براي كم اثرتر ساختن ماده ۱۸۷ قانون برنامه پنج ساله سوم توسعه اقتصادي ، اجتماعي و فرهنگي مطرح كردم كه ظاهراً مورد پسند و قبول هيات مديره محترم كانون قرار نگرفته است .
لباس رسمي قضات
شايد ذكر اين نكته هم در اينجا بي فايده نباشد كه تمام قضات دادگستري تركيه بدون استثناءدر موقع انجام وظيفه شنل رسمي قضات را كه شبيه شنل وكلاي دادگستري اما با يقه قرمز رنگ هست بدوش دارند و مسلماً اين وضع به ابهت دادگاه وجلب احترام و اعتماد اصحاب دعوي نسبت به دادرسان به حد غير قابل تصوري مي افزايد .
استفاده از لباس رسمي وكالت و قضاوت در دادگستري و محاكم بيش از شصت سال است كه در تركيه الزامي مي باشد .
تقرير نويسي بوسيله ماشين تحرير
نكته جالب ديگر اين است كه تقرير نويسي در كليه دادگاههاي تركيه به عهده ماشين نويسهائي است كه صورتجلسات دادگاه و تقريرات دادرسان را حضوراً به تعداد وكلاي طرفين به اضافه يك نسخه ماشين مي كنند وپس از ختم هر جلسه يك نسخه از صورتجلسه امضاء شده را بلافاصله به وكلاي طرفين تسليم مي نمايند .
آقايان وكلاي دادگستري و قضات به خوبي منافع اين روش را تشخيص مي دهند و توجه مي فرمايند كه اتخاذ اين رويه تا چه حد از مشكلات وتطويل محاكمات وبعضي سوء استفاده هاي احتمالي جلوگيري مي نمايد .
اميدوارم كه هم پوشيدن لباس رسمي براي قضات ووكلا وهم تقرير نويسي بوسيله ماشين نويسهاي آزموده هر چه زودتر در دادگاههاي ايران هم مرسوم و معمول شود .
وكالت تسخيري
وكالت تسخيري در تركيه مجاني وبلاعوض انجام مي شود اما چون تعداد دعاوي جزائي زياد نيست ، و شمار وكلاي استانبول و آنكارا هم به تناسب تعداد دادگاه ها و پرونده ها زياد است بنابر اين به هر وكيل دادگستري در ظرف سال بيش از يك يا دو پرونده تسخيري رجوع نمي شود كه البته مشكل و مسئله اي براي وكيل ايجاد نمي كند .
دادگاه و دادسراي انتظامي
اعضاي دادگاه ودادسراي نظامي كانون مستقيماً از طرف وكلاي دادگستري براي مدت دو سال انتخاب مي شوند ووكيلي كه در دادگاه نظامي كانون محكوم مي شود حق دارد به ديوانعالي حيثيت ،
( YUKSAK HEYSIYAT DIVANI ) شكايت كند .
اين ديوان تشكيل مي شود از سه نفر از مستشاران ديوان كشور به اضافه سه نفر وكيل دادگستري كه از طرف كانون براي اين قسمت انتخاب و معرفي مي شوند راي اين ديوان قطعي است .
در لايحه جديد قانون وكالت تركيه به مجلس داده شده است مرجع رسيدگي به اين قبيل شكايات را محكمه عالي انتظامي اتحاديه هاي تركيه قرار داده اند و اين محكمه فقط از وكلاي دادگستري تشكيل مي شود .
مواد قابل توجه لايحه اصلاحي قانون وكالت تركيه
همانطور در ابتداي اين مقاله وعده داده شده اينك ترجمه قسمتي از مواد لايحه اصلاحي قانون وكالت تركيه را كه مي تواند براي خوانندگان گرامي جالب باشد در ذيل بنظر مي رسانم :
موانع وكالت
به موجب ماده ۵ قانون به كساني كه در يكي از محاكم جزائي به مجازات ترهيبي با ترذيلي محكوم شده باشند پروانه وكالت داده نمي شود هر چند از طريق اعاده حيثيت اثر محكوميت آنها زايل شده باشد .
يكي ديگر از موانع وكالت محكوميت به اعسار است و كساني كه به موجب حكم محكمه معسر شناخته مي شوند حتي بعد از رفع اعسار هم از اشتغال به وكالت محروم مي شوند .
مهلت اتخاذ تصميم از طرف كانون
به موجب ماده ۷ قانون چنانچه هيات مديره كانون وكلا ظرف دو ماه از تاريخ تسليم تقاضانامه تصميم خود را مبني بر قبول يارد تقاضا اعلام نكند در حكم قبولي تقاضا خواهد بود .
مشاغلي كه با شغل وكالت مباينت دارد
به موجب ماده ۱۴ خدمتگزاران و كارمنداني كه در مقابل اخذ حقوق مستمر خدمت مي كنند و همچنين كساني كه به امور بيمه و حق العمل كاري وتجارت ومشاغل صنفي ديگر اشتغال دارند ونيز كسانيكه شغل آنها مخالف حيثيت و شرف ونظام وكالت است از اشتغال به وكالت ممنوعند .
محدوديت ها
به موجب ماده ۱۷ دادرسان ودادستانها ودادياران و عموم خدمتگزاران قضائي كه بعد از انتظار خدمت يا بازنشستگي به اخذ پروانه وكالت مفتخر مي شوند تا دوسال حق ندارند در حوزه ايكه قبلاً اشتغال داشته اند وكالت كنند . كارمندان دولت وشهرداريها نيز چنانچه موفق به اخذ پروانه وكالت شوند تا دو سال حق قبول وكالت بر عليه موسسه ايكه در آن خدمت مي كرده اند ندارند .
كار آموزي
مدت كار آموزي در تركيه دو سال است وپس از آنكه متقاضي وكالت مدارك و اسناد وتقاضاي خود را به دفتر كانون تسليم كرد يكي از اعضاي هيات مديره مامور تحقيق درباره سوابق تحصيلي و زندگي واخلاقي او مي شود وبه موجب ماده ۲۱ قانون در ظرف ده روز از تاريخ تكميل پرونده ، عكس ونام وموضوع تقاضاي داوطلب در تابلوي مخصوص كانون و دادگستري در معرض مراجعه عموم گذاشته مي شود وهريك از وكلا كار آموزان وساير افراد در مدت ۱۵ روز هر گونه ايراد واعتراض بصلاحيت داوطلب دارند با ذكر دلايل وتسليم مدارك مي توانند به رئيس كانون وكلا اعلام نمايند .
هيات مديره كانون با توجه به گزارش عضو محقق وپس از رسيدگي به ايراد نسبت برد يا قبول تقاضاي متقاضي اتخاذ تصميم مي نمايد .
كار آموزي وكالت با موافقت هيات مديره فقط براي مدت محدودي حق دارد دوره كار آموزي را تمديد كند ودر صورت عدم قبولي در اختبار براي هميشه از اشتغال به وكالت محروم خواهد شد .
اختبار
اختبار با حضور هياتي مركب از ۵ وكيل دادگستري كه قاضي ۲۰ سال سابقه وكالت داشته باشند و دو نفر قاضي كه يكي قاضي جزائي و ديگري قاضي حقوقي هستند انجام مي شود .
امتحانات به صورت كتبي و شفاهي و موارد امتحاني در مسائل مربوط به قانون اساسي . قانون مدني . قانون تعهدات . قانون جزا . آيين دادرسي مدني . آيين دادرسي كيفري . قانون تجارت . قانون وكالت مي باشد .
طبق ماده ۳۲ هر كار آموز وكالت بيش از سه بار در اختبار نمي تواند شركت كند .
اموري كه فقط به وسيله وكلاي دادگستري انجام مي شود
به موجب ماده ۳۶ قانون كليه امور زير بايد به وسيله وكلاي رسمي كه نام آنها در تابلوي كانون قيد شده است انجام شود :
اظهار نظر مشورتي راجع به امور قانوني و مسائل حقوقي . دفاع از حقوق اشخاص حقيقي و حقوقي در محاكم قضائي و ساير محاكمي كه درباره دعاوي افراد قضاوت كرده وراي صادر نمايند . تنظيم و ترتيب وتصديق كليه اوراق واسنادي كه بايد به مراجع مذكور تسليم شود .
كليه دادخواستهائي كه به دادگاه و مراجع قضائي تسليم مي شود وقتي به جريان مي افتد كه از طرف يكي وكلاي دادگستري امضاء شده باشد . در شهرستانهايي كه تعداد جمعيت آنها از ۱۰۰۰۰۰نفر تجاوز مي كند وكلائي كه كمتر از دو سال سابقه وكالت دارند فقط در دادگاههاي بخش واردات اجراء حق فبول وكالت دارند .
وكلائي كه سابقه وكالت يا قضاوت ودادستاني آنها كمتر از ده سال است حق قبول وكالت وحضور در جلسات ديوان كشور و شوراي عالي دولتي ندارند .
لزوم امضاي وكيل در ذيل اساسنامه ها و اسناد مهم حقوقي ومبايعه نامه ها
به موجب ماده ۴۷ قانون كليه اساسنامه ها و اسناد مربوط به معاملات شركتها واسناد معاملات غير منقول ووصيت نامه وهرنوع سندمعامله اي كه در دفاتر اسناد رسمي تنظيم وثبت مي شود ومبلغ وموضوع آن از ميزان معيني بيشتر مي باشد وقتي اعتبار خواهد داشت كه از طرف يك نفر وكيل دادگستري امضاء و تاييد شده باشد .
حكم اين ماده در نقاطي قابل اجراء خواهد بود كه تعداد وكلاي آن از ۵۰ نفر متجاوز باشد ( )
دفاتر مشترك وكلا
در ماده ۴۹ قانون احكام و شرايط مربوط به دفاتر و كالتي كه چند نفر وكيل دادگستري مشتركاً به وكالت اشتغال دارند قيد گرديده است .
كساني كه حق درارند در دفاتر وكلا بكار اشتغال يابند
در ماده ۵۱قانون قيد شده است كه در دفاتر وكلا ي دادگستري فقط دارندگان پروانه وكالت وكساني كه از حقوق اجتماعي محروم نشده اند اشتغال بكار دارند .
مجازات دلالاني كه براي وكلا كار پيدا مي كنند
طبق ماده ۵۴ كساني كه با اخذ كميسيون از وكيل دادگستري يا از موكل براي وكلا كار تهيه كنند به حبس از ۶ ماه تا يك سال محكوم مي شوند واگر مرتكب كارمند دولت باشد محكوميت او از يكسال كمتر نخواهد بود .
ممنوعيت تبليغ و آگهي
طبق ماده ۶۱ تبليغ براي پيدا كردن موكل ازقبيل آگهي در روزنامه وهمچنين قيد عناوين و عباراتي غير از اسم ودرجه وكيل در بالاي نامه ها ممنوع است .
مجازات توهين به وكلاي دادگستري
به موجب ماده ۶۵ كسانيكه بدون داشتن پروانه وكالت امور وكالتي يا مشاوره حقوقي را انجام دهند به حبس از ۶ماه تا ۲سال محكوم مي شوند .
رسيدگي به اختلافات بين دو وكيل
به موجب ماده ۶۹ رسيدگي به اختلافات بين دو وكيل در صلاحيت هيات مديره كانون وكلا است .
رسيدگي انتظامي به تخلفات وكلا
مواد ۱۳۲ تا ۱۶۷ قانون جديد مربوط به طرز رسيدگي به تخلفات وكلاي دادگستري و مجازاتها است وآنچه براي ما جالب توجه مي باشد اين است كه طبق ماده ۱۶۶ هر كس شكايت انتظامي بر عليه يك وكيل دادگستري طرح كند بايد مبلغي به عنوان علي الحساب بابت هزينه رسيدگي به صندوق كانون بپردازد .
حق الوكاله
به موجب ماده ۱۶۸ وكيل مي تواند با موافقت موكلش هر نوع قرار داد راجع به حق الوكاله منعقد نمايد ودر غير اين صورت موكلين مجبورند طبق تعرفه مصوب كانون حق الوكاله وكيل را بپردازند .
ساير احكام مربوط به حق الوكاله در قانون تركيه تقريباً شبيه قانون ايران است فقط در ماده ۱۷۱ قيد شده است كه اگر موكل اقساط حق الوكاله را در مواعدي كه در قرارداد ذكر شده است نپردازد وكيل مي تواند از وكالت او استعفا دهد وموكل حق استرداد آنچه را كه پرداخته است ندارد . مسئوليت ناشي از استعفاي وكيل به عهده موكل است .
حق الوكاله وكيل در صورت سازش دو طرف دعوا
طبق ماده ۱۷۳ قانون جديد چنانچه در جريان دعوا موكل با طرف سازش كرده وبر اثر آن دعواي خود را مسترد دارد موكل وطرف متضامناً مسول پرداخت حق الوكاله وكيل طبق تعرفه رسمي خواهند بود . به موجب ماده ۱۷۴ حق الوكاله وكيل جزو ديون ممتاز ، شناخته مي شود ووكيل حق دارد از محل وصول محكوم به حكم دادگاه بدواً حق الوكاله خود را برداشت نمايد . بر طبق ماده ۱۷۵ هر وكيل دادگستري قبل از طرح دعوا عليه موكل براي مطالبه حق الوكاله بايد هيات مديره كانون وكلا را مطلع سازد ولي اجازه هيات مديره براي طرح دعوا ضروري نيست .
تجديد نظر در تعرفه حق الوكاله به موجب ماده ۱۸۶ اتحاديه كانون هاي وكلاي تركيه در هر چهار سال يكبار بايد در تعرفه حق الوكاله وكلا تجديد نظر نمايد .
لزوم كسب اجازه از وكيل براي انتخاب وكيل دوم
طبق ماده ۱۷۹ قانون جديد در صورتيكه موكل بخواهد وكيل دومي براي خود انتخاب كند بايد اجازه كتبي از وكيل اوليه خود را كسب نمايد . در غير اين صورت وكيل مذكور هيچگونه مسئوليتي در مقابل موكل نخواهد داشت .
استرداد حق الوكاله
در صورتيكه وكيل از وكالت موكل استعفا دهد طبق ماده ۱۸۴ مجبور است وجوهي را كه از موكل دريافت داشته است به او مسترد دارد .
مسئوليت موكل
در قبال وكيل
در صورتيكه پرداخت حق الوكاله وكيل مشروط به موفقيت در نتيجه نهائي دعوا باشد ، اگر معلوم شود اسناد ومدارك و اطلاعاتي كه موكل براي طرح دعوا در اختيار وكيل گذاشته خلاف واقع بوده به همين جهت در دعوا محكوم شده است موكل موظف است حق الوكاله وكيل را بپردازد .
بودجه معاضدت قضائي
اداره معاضدت قضائي كانون داراي صندوق مستقلي است وهر وكيل معاضدتي بايد ۲۰% حق الوكاله معاضدتي خود را به اين صندوق بپردازد اضافه بر اين وجوه ، شهرداري وفرمانداري هاي محل نيز از محل وجوهي كه براي معاونت عمومي تخصيص يافته است هر سال مبلغي به صندوق تعاون قضائي مي پردازند و از اين محل هزينه قضائي وحق الوكاله وكلاي معاضدتي پرداخت مي شود .
اين بود ترجمه قسمتي از مواد اصلاحي قانون وكالت تركيه كه اميدوارم مورد توجه اعضاي محترم هيات مديره كانون وكلا ورياست قوه قضاييه و نمايندگان مجلس شوراي اسلامي قرار گرفته و مبنا واساسي باشد براي تجديد نظر واصلاح مقررات مغشوش وناسخ و منسوخ قانون وكالت فعلي ايران .

+ نوشته شده توسط علیرضا در یکشنبه شانزدهم اسفند 1388 و ساعت 13:22 |

منابع كارشناسي ارشد حقوق خصوصي

حقوق مدني:
1) حقوق مدني(1) اشخاص و محجورين..................................................دكتر سيد حسين صفايي
2) حقوق مدني(2) اموال و مالكيت............................................................دكتر ناصر كاتوزيان
3) حقوق مدني(3) اعمال حقوقي...........................................................دكتر ناصر كاتوزيان - جزوه درسي حقوق مدني (3) دكتر دروديان - كتاب سقوط تعهدات دكتر شهيدي
4) حقوق مدني(4) وقايع حقوقي............................................................دكتر ناصر كاتوزيان- جزوه درسي حقوق مدني(4) دكتر دروديان
5) حقوق مدني(5) مختصر حقوق خانواده.........................................................دكتر صفايي - دكتر اسدالله امامي
6) حقوق مدني(6 و 7) دوره مقدماتي حقوق مدني عقود معين (دو جلد).................دكتر ناصر كاتوزيان
7) حقوق مدني(8) شفعه، وصيت و ارث......................................................دكتر ناصر كاتوزيان
8) قانون مدني در نظم حقوق كنوني.........................................................دكتر ناصر كاتوزيان
9) قانون مدني و قانون مسئوليت مدني
10) حقوق تجارت(1، 2، 3، 4 و 5 )................................................................دكتر اسكيني-دكتر عرفاني
11) قانون تجارت
12) قانون تصفيه امور ورشكستگي
13) قانون صدور چك
14) آئين دادرسي مدني و بازرگاني............................................دكتر سيد محسن محمدزاده افشار
15) كتاب هاي دكتر شمس
16) قانون آئين دادرسي جديد
17) قانون اجراي احكام مدني
متون فقه:
18) لمعه دمشقيه( متون 1 و 2)....................................................................دكتر شيرواني-  جزوه متون فقه(1) دكتر شكاري
19) خلاصه شرح لمعه شهيد ثاني..........................................................رضا شكري نشر پردازش


متون حقوقی:
20) Law text
21) Law made simple
22)  G.C.S.E law
نصف سوالات كنكور كارشناسي ارشد در متون حقوقي، 15 سوال از متون تخصصي حقوق و 15 سوال ديگر از زبان عمومي( شامل قواعد، گرامر، لغات و ...) است.


منابع كارشناسي ارشد حقوق جزا و جرم شناسي
 
حقوق جزاي عمومي:
1) بايسته هاي حقوق جزا......................................................................دكتر ايرج گلدوزيان
2) زمينه حقوق جزاي عمومي......................................................................دكتر رضا نوربها
3) حقوق جزاي عمومي (جلد1و2).......................................................دكتر محمدعلي اردبيلي
4) قانون مجازات اسلامي (مواد1 تا62 مكرر)


حقوق جزاي اختصاصي:
5) حقوق جزاي اختصاصي......................................................................دكتر ايرج گلدوزيان
6) حقوق جزاي اختصاصي (جرايم عليه اموال و مالكيت)....................................دكتر ميرمحمدصادقي
7) حقوق جزاي اختصاصي (جرايم عليه امنيت و آسايش عمومي)..........................دكتر ميرمحمدصادقي
8) حقوق جزاي اختصاصي (جرايم عليه اشخاص).........................................دكتر محمدهادي صادقي
9) بحث قانون مجازات اسلامي.................................................................دكتر ايرج گلدوزيان
10) قانون مجازات اسلامي (مواد63 تا729 )


آئين دادرسي كيفري:
11) آئين دادرسي كيفري (جلد1 و2 )..........................................................دكتر محمد آشوري
12) آئين دادرسي كيفري (جلد1 و2 و3 و4 )........................................................دكتر آخوندي
13) عدالت كيفري........................................................................................دكتر آشوري
14) قانون آ.د.ك.د.ع. مصوب 1378
15) قانون دادگاههاي عمومي و انقلاب مصوب 1373، قانون نحوه اجراي محكوميت هاي مالي
 مصوب 1378 و قانون نحوه وصول درآمدهاي دولت مصوب 1373   

          
 متون فقه:
16) لمعه( 1و2 )شامل مباحث: بيع، اجاره، وديعه، وكالت، عاريه، قرض، ضمان،رهن، نكاح و طلاق، حدود و قصاص و ديات، اخذ به شفعه و ارث.
17) متون فقه (1و 2و 3و 4 ).......................................................................ابوالحسن محمدي
18) خلاصه شرح لمعه......................................................................رضا شكري( نشر پردازش )


متون حقوقي:
19) Law text
20) Law made simple
21).C.S.E law 
 
منابع كارشناسي ارشد حقوق عمومي
   
 حقوق اساسي :
1)بايسته هاي حقوق اساسي........................................................................ دكتر قاضي
2)حقوق اساسي( جلد 1و2)...........................................................دكتر سيد محمد هاشمي
3)متن قانون اساسي


 حقوق اداري:
4)حقوق اداري...................................................................................دكتر ابوالحمد
5)حقوق اداري.................................................................................دكتر موسي زاده
6)حقوق اداري..........................................................................دكتر طباطبايي مؤتمني
7)حقوق اداري و قراردادهاي اداري.............................................................دكتر انصاري


 حقوق بين الملل عمومي:
1) حقوق بين الملل عمومي.................................................................دكتر ضيايي بيگدلي
2) جزوه درسي حقوق بين الملل عمومي........................................................دكتر بيك زاده
3) سازمان هاي بين المللي.....................................................................دكتر موسي زاده
4) سازمان هاي بين المللي...........................................................................دكتر آقايي
5) جزوه درسي حقوق بين الملل عمومي.............................................................دكتر ممتاز


متون فقه:
8)كتب حدود و قصاص و ديات و شهادت لمعه( متن اصلي لمعه )...........................ترجمه دكتر فيض
زبان:
9) زبان عمومي


متون حقوقي:
10)        Law text
11)        Law made simple
12)        G.C.S.E law 
 
منابع کارشناسی ارشد حقوق بین الملل عمومی و حقوق بشر
 
حقوق اساسی
1) حقوق اساسی و نهاد های سیاسی......................................................................دکتر قاضی
2) حقوق اساسی چمهوری اسلامی ایران(دوچلد).....................................................دکتر هاشمی
حقوق مدنی تعهدات
3) حقوق مدنی3(اعمال حقوقی) ....................................................................دکتر کاتوزیان
4) حقوق مدنی 4(وقایع حقوقی)....................................................................دکتر کاتوزیان
حقوق بین الملل عمومی
5) حقوق بین الملل عمومی .....................................................................دکترضیائی بیگدلی
6) جزوه ی حقوق بین الملل .........................................................................دکتر بیگ زاده
سازمان های بین المللی ...........................................................................دکتر موسی زاده
7) جزوه ی سازمان های بین المللی( بخش راه حل های غیر حقوقی و حقوقی اختلافات بین المللی) .........دکتر میر عباسی
9) منشور سازمان ملل متحد
10) حقوق بين الملل خصوصي ....................... دكتر نصیری و دكتر بهشيد ارفع نيا
11) تعارض قوانین ......................................... دكتر نجاد علي الماسي
متون حقوقی
10)Law Text  .............................................................................دکتر افتخار جهرمی
11) Law Made Simple..............................................................................پادفیلد
12) Gees Law ............................................................................................براون
13) Dictionary Of Law ....................................................................... Oxford
 
منابع كارشناسي ارشد حقوق تجارت بين الملل
         
1)  زبان (انگليسي يا فرانسه)
2)  حقوق مدني
3)  حقوق تجارت
4)  حقوق بين الملل عمومي.....................................................دكتر ضيايي بيگدلي
5)  حقوق بين الملل خصوصي .......................دكتر نصیری و دكتر بهشيد ارفع نيا
6) تعارض قوانین ......................................... دكتر نجاد علي الماسي
منابع كارشناسي ارشد حقوق بین الملل مالكيت فكري
                          
1)  حقوق مدني
2)  زبان (انگليسي يا فرانسه)
3)  حقوق تجارت
4)  متون فقه
   
منابع كارشناسي ارشد حقوق بین الملل  محيط زيست
                 
1)  زبان (انگليسي يا فرانسه)
2)  حقوق اداري.................................دكتر منوچهر طباطبايي مؤتمني و دكتر ابوالحمد
3)  حقوق جزاي اختصاصي
4)  حقوق بين الملل عمومي

+ نوشته شده توسط علیرضا در پنجشنبه هشتم اسفند 1387 و ساعت 12:55 |
+ نوشته شده توسط علیرضا در پنجشنبه هشتم اسفند 1387 و ساعت 12:51 |

پيشگيري‌ جرم‌ شناختي‌ 

 

چكيده‌:
از دير باز بشر براي‌ برقراري‌ نظم‌ و امنيت‌ در جامعه‌ و محيطي‌ كه‌ در آن‌ زندگي‌ مي‌كرد تلاش‌ نموده‌ با توسل‌ به‌ شيوه‌هاي‌ گوناگون‌ ازبروز جرايم‌ و هر گونه‌ اقدامي‌ كه‌ نظم‌ جامعه‌ را به‌ خطر بياندازد جلوگيري‌ كند. در جوامع‌ اوليه‌ با واكنش‌ شديد و مجازاتهاي‌ سنگين‌بزهكاري‌ را سركوب‌ مي‌كردند. در حقيقت‌، نخستين‌ نسل‌ از تدابير پيشگيري‌ كننده‌ صرفاً توسل‌ به‌ نظام‌ كيفري‌ و اعمال‌ مجازات‌نسبت‌ به‌ مرتكبين‌ جرايم‌ بود. امّا عليرغم‌ اعمال‌ مجازاتها حتي‌ مجازاتهاي‌ سنگين‌ و خشن‌، هرگز از ميزان‌ جرايم‌ كاسته‌ نشد. با الهام‌از انديشه‌هاي‌ انديشمندان‌ و مصلحين‌، دولتها با لحاظ‌ تدابير فرهنگي‌، اجتماعي‌ و اقتصادي‌ از تدابير پيشگيري‌ غير كيفري‌ نيز براي‌پيشگيري‌ و كاهش‌ جرايم‌ و جلوگيري‌ از تكرار جرم‌ بهره‌ بردند. امّا توجه‌ ويژه‌ به‌ «حقوق بشر» در دوران‌ كنوني‌ كاربرد نسل‌ نويني‌ ازتدابير پيشگيرنده‌ غير كيفري‌ و پيشگيرنده‌ كيفري‌ را امكان‌پذير نموده‌ كه‌ ارزيابي‌ نتايج‌ حاصله‌ در جوامع‌ پيشرفته‌ از كاهش‌ نرخ‌جرايم‌ و برقراري‌ نظم‌ و امنيت‌ نسبي‌ حكايت‌ مي‌كند.
در اين‌ نوشتار با تبيين‌ مفهوم‌ «پيشگيري‌ جرم‌ شناختي‌» در سياست‌ جنائي‌ انواع‌ تدابير پيشگيرنده‌ غير كيفري‌ مورد بررسي‌ قرارمي‌گيرد.
واژگان‌ كليدي‌: پيشگيري‌، سياست‌ جنايي‌، پيشگيري‌ وضعي‌، پيشگيري‌ اجتماعي‌
مقدمه‌
امنيت‌ مبناي‌ نظم‌ و استقلال‌ و حاكميت‌ همة‌ كشورهاست‌ و از جمله‌ بنيادي‌ترين‌ اموري‌ است‌ كه‌ حكومت‌ها مكلف‌ به‌ برقراري‌ آن‌در سطح‌ جامعه‌ هستند، بدون‌ وجود امنيت‌ در جامعه‌اي‌، سخن‌ گفتن‌ از استقلال‌ و آزادي‌ و حقوق شهروندي‌ بي‌ معناست‌.
اگر چه‌ ناهنجاريها، بي‌ عدالتي‌ها، بي‌ نظمي‌ها، تبعيض‌ها و اعتياد، خشونت‌، عدم‌ رعايت‌ حقوق شهروندي‌، رفتارهاي‌ غير اخلاقي‌،بي‌ توجهي‌ به‌ ارزشهاي‌ حاكم‌ بر جامعه‌ و تجاوز به‌ حقوق ديگران‌ و... زمينه‌ علل‌ و عوامل‌ آشكار پديده‌هاي‌ ناامني‌ و از جمله‌بزهكاري‌ را در جامعه‌ فراهم‌ مي‌آورد، امّا بزهكاري‌ از جمله‌ منابع‌ عمدة‌ شناخته‌ شدة‌ ناامني‌ در جوامع‌ شهري‌ و از جمله‌ رفتارهايي‌است‌ كه‌ در قوانين‌ كيفري‌ تحت‌ عنوان‌ فعل‌ يا ترك‌ فعل‌، جرم‌ انگاري‌ شده‌ است‌. با تاكيد براين‌ نكته‌ كه‌ «بزهكاري‌ مفهومي‌ بي‌ نهايت‌نسبي‌ و اجتماعي‌ است‌ كه‌ احساسات‌ قوي‌ و مشخص‌ وجدان‌ جمعي‌ (گروهي‌) را جريحه‌دار مي‌سازد و برحسب‌ زمان‌ و مكان‌ممكن‌ است‌ جرم‌ محسوب‌ بشود يا نشود (پيكا ۱۳۷۰:۹۷) دولت‌ نيز در مقابل‌ اقتدار و حاكميتي‌ كه‌ براساس‌ قرارداد اجتماعي‌ به‌دست‌ آورده‌، موظف‌ است‌ كه‌ امنيت‌ عمومي‌ و آسايش‌ شهروندان‌ را تأمين‌ نمايد و با توجه‌ به‌ اينكه‌ برخورد سركوبگرانه‌ ومجازات‌گرا قادر به‌ تأمين‌ اين‌ هدف‌ نمي‌باشد، جامعه‌ بايد تمامي‌ اقدام‌هاي‌ ضروري‌ براي‌ پيشگيري‌ از جرايم‌ و تأمين‌ امنيت‌ وبرقراري‌ نظم‌ را بكار برد.
لواسور با بيان‌ اينكه‌ پيشگيري‌ از جرم‌ در قلمرو سياست‌ جنايي‌ قرار دارد، مي‌نويسد: امروزه‌ پيشگيري‌ و سركوبي‌ را نمي‌توان‌ از هم‌جداكرد. حتي‌ كساني‌ كه‌ طرفدار قلمرو محدود سياست‌ جنايي‌ هستند به‌ طور غير مستقيم‌ اين‌ موضوع‌ را مي‌پذيرند؛ زيرا براي‌ آنان‌سركوبي‌، زماني‌ داخل‌ در موضوع‌ سياست‌ جنايي‌ مي‌گردد كه‌ در جهت‌ پيشگيري‌ از تكرار جرم‌ باشد. بدون‌ ترديد در گذشته‌ اشتباه‌اين‌ بوده‌ است‌ كه‌ سياست‌ جنايي‌ را در سطح‌ كيفرشناسي‌ پائين‌ آورده‌اند و با اين‌ عمل‌، مفهوم‌ سياست‌ جنايي‌ به‌ طور واقعي‌ تحريف‌شده‌ است‌. باين‌ ترتيب‌ واكنش‌ عليه‌ بزهكاري‌ چون‌ گذشته‌، نبايد به‌ صورت‌ برخورد سركوبگرانه‌ عليه‌ جرم‌ متجلي‌ گردد و محدوده‌سياست‌ جنايي‌ منحصر به‌ واكنش‌ كيفري‌ عليه‌ بزهكاري‌ باشد. از اين‌ رو است‌ كه‌ كليه‌ تدابير پيشگيري‌ كه‌ براي‌ جلوگيري‌ از ارتكاب‌بزه‌ يا جلوگيري‌ از تكرار جرم‌ صورت‌ مي‌گيرد، بايد به‌ عنوان‌ سياست‌ جنايي‌ يك‌ دولت‌ مطرح‌ گردد زيرا «پيشگيري‌ هميشه‌ كم‌هزينه‌تر و آسان‌تر از مداواست‌.»
۱ ـ طرح‌ مسئله‌
از زمان‌ ظهور تفكر علمي‌ در مورد جرم‌ و پيشگيري‌، تمام‌ توجه‌ جرم‌ شناسان‌ متوجه‌ شخص‌ مجرم‌ و شيوه‌هاي‌ مهار بزهكاري‌ يااصلاح‌ و درمان‌ مجرمين‌ بود. بر اين‌ اساس‌ سنگ‌ بناي‌ سياست‌ جنايي‌ را چه‌ در بعد كيفري‌ و چه‌ غير كيفري‌، مرتكب‌ جرم‌ تشكيل‌مي‌داد، امّا از چند دهة‌ قبل‌ يعني‌ از سال‌ ۱۹۴۰ كه‌ گروهي‌ از جرم‌ شناسان‌ به‌ دنبال‌ حل‌ معماي‌ بزهكاري‌ و علت‌شناسي‌ جرم‌،پژوهش‌هاي‌ خود را بر روي‌ كنشكر ديگر بزهكاري‌، يعني‌ «بزه‌ديده‌» كه‌ در واقع‌، خود به‌ تنهايي‌ بازيگر نيمي‌ از صحنة‌ جرم‌ مي‌باشدمتمركز نمودند، جز در مورد جرايم‌ بدون‌ قرباني‌، جرم‌ را به‌ عنوان‌ يك‌ رابطة‌ بزهكار و بزه‌ديده‌ مورد توجه‌ قرار دادند. (كرسن‌ ۱۳۸۵:۱۷۴) باين‌ ترتيب‌، براي‌ وقوع‌ يك‌ جرم‌ تقارن‌ سه‌ عنصر ضروري‌ است‌، اين‌ سه‌ عنصر عبارتند از :وجود يك‌ مرتكب‌ با انگيزه‌، مهارت‌و ابزار لازم‌ براي‌ ارتكاب‌ جرم‌ و وجود يك‌ آماج‌ محافظت‌ نشده‌.
مبارزه‌ با عناصر اول‌ و دوم‌ در عمل‌ غير ممكن‌ است‌؛ زيرا همة‌ مجرمين‌ بالقوه‌ شناخته‌ شده‌ نيستند تا ميل‌ و انگيزة‌ آنان‌ براي‌ ارتكاب‌جرم‌ قابل‌ سركوبي‌ باشد. ضمن‌ اينكه‌ سركوبي‌ آنان‌ ممكن‌ است‌ با نقض‌ موازين‌ حقوق همراه‌ باشد. امّا در مورد ابزارهاي‌ ارتكاب‌جرم‌ ممنوع‌ كردن‌ همة‌ آنها غير ممكن‌ است‌. باين‌ ترتيب‌ تنها راه‌ مبارزه‌، تقليل‌ موقعيت‌هاي‌ ارتكاب‌ جرم‌ براي‌ مجرمين‌ است‌.همچنين‌، در زمينة‌ پيشگيري‌ غير كيفري‌ مي‌توان‌ با كاهش‌ يا حذف‌ عوامل‌ جرم‌زاي‌ محيطي‌ و فردي‌، بطور مستقيم‌ از مجرم‌ شدن‌افراد پيشگيري‌ نمود. بنابراين‌، كليه‌ تدابير پيشگيري‌ براي‌ ارتكاب‌ جرم‌ مي‌بايست‌ به‌ عنوان‌ سياست‌ جنايي‌ يك‌ دولت‌ مطرح‌ باشد وبراي‌ رسيدن‌ به‌ اين‌ هدف‌ نيز، دولت‌ مي‌تواند از همياري‌ و مشاركت‌ گسترده‌ مردم‌، بهره‌مند گردد.
۲ ـ پيشينه‌ تاريخي‌
جوامع‌ بشري‌ در طول‌ تاريخ‌ با سركوبي‌ و مجازات‌ آن‌ دسته‌ از افعال‌ يا ترك‌ افعالي‌ كه‌ جرم‌ شناخته‌ مي‌شده‌، واكنش‌ نشان‌ داده‌ است‌.
واكنش‌ نسبت‌ به‌ بزهكاري‌ در كليه‌ جوامع‌ و زمانها به‌ يك‌ شكل‌ نبوده‌، ووئن‌ ولئوته‌ مي‌نويسند: دستگاه‌ عدالت‌ تا پايان‌ قرن‌ هيجدهم‌تنها عملي‌ كه‌ انجام‌ مي‌داد مجازات‌ گناهكار با هدف‌ عبرت‌ دادن‌ به‌ ديگران‌ و ايجاد رعب‌ و هراس‌ در اجتماع‌ بود، زيرا تصور مي‌شدكه‌ شكنجه‌ و مجازاتهاي‌ شديد مي‌تواند ترس‌ و وحشت‌ در اجتماع‌ پديد آورد و در نتيجه‌ مانع‌ از ارتكاب‌ جرم‌ توسط‌ ديگران‌ گردد.اينگونه‌ سياست‌ پيشگيري‌ از جرم‌ توأم‌ با انتقام‌ در ملاء عام‌ بود كه‌ همراه‌ با تبليغات‌ و توأم‌ با خشونت‌ بسيار در برابر ديدگان‌ مردم‌انجام‌ مي‌گرفت‌ (ووئن‌ ولئوته‌ ۱۹۵۶: ۹۵) ممكن‌ است‌ تصور كنيم‌ كه‌ در گذشته‌ مردم‌ وحشي‌تر بوده‌اند، در حالي‌ كه‌ ما انسان‌ترشده‌ايم‌، امّا كاربرد رسمي‌ خشونت‌ به‌ عنوان‌ وسيلة‌ مجازات‌، قرن‌ها در اروپا استقرار يافته‌ بود، مردم‌ طرز تلقي‌ خود را نسبت‌ به‌ اين‌قبيل‌ اعمال‌ به‌ طور غير مترقبه‌ تغيير ندادند، عوامل‌ اجتماعي‌ مهمتري‌ در كار بودند كه‌ با فرآيندهاي‌ عمدة‌ دگرگوني‌ كه‌ در آن‌ دوره‌رخ‌ مي‌داد، ارتباط‌ داشتند. جوامع‌ اروپايي‌ در آن‌ هنگام‌ به‌ جوامع‌ صنعتي‌ و شهري‌ تبديل‌ شدند كه‌ نظم‌ روستايي‌ كهن‌ به‌ سرعت‌جاي‌ خود را به‌ نظمي‌ داد كه‌ در آن‌ مردم‌ بيشتر در كارخانه‌ها و كارگاه‌ها اشتغال‌ پيدا كردند، و به‌ نواحي‌ شهري‌ كه‌ به‌ سرعت‌ رو به‌گسترش‌ بود كوچ‌ نمودند. در نتيجه‌، شكل‌ مجازاتهاي‌ شديد كه‌ براي‌ دادن‌ سرمشقي‌ هولناك‌ براي‌ عبرت‌ ديگران‌ بود، تنها دراجتماعات‌ كاملاً بسته‌ كه‌ شمار جرم‌ معدود بود مناسب‌ بودند (گيدنز ۱۲۷۷:۱۲)
اگر چه‌ طرفداران‌ مكتب‌ كلاسيك‌ در اواخر قرن‌ هيجدهم‌ عليه‌ مجازاتهاي‌ غير انساني‌ و شكل‌ دلخواه‌ و اختياري‌ تعيين‌ مجازاتها،اعتراض‌ و انتقاد نمودند، امّا به‌ عقيده‌ طرفداران‌ اين‌ مكتب‌ مجازات‌ بايد به‌ اندازة‌ كافي‌ جدي‌ و سنگين‌ باشد تا بتواند لذتي‌ را كه‌ ازتجاوز به‌ قانون‌ حاصل‌ مي‌شود از بين‌ ببرد. از اين‌ تدبير، با عنوان‌ سياست‌ كيفري‌ سزا دهنده‌ ياد مي‌شود و چون‌ معتقدند مجازات‌بزهكار باعث‌ پيشگيري‌ از وقوع‌ جرم‌ خواهد شد لذا به‌ پيشگيري‌ كيفري‌ معروف‌ است‌. امّا «بكاريا» كه‌ از بانيان‌ مكتب‌ كلاسيك‌ است‌در آخر رسالة‌ جرايم‌ و مجازاتهاي‌ (۱۷۶۴ م‌) خود مي‌نويسد «پيشگيري‌ از جرايم‌ بهتر از كيفر دادن‌ است‌» و راه‌ حلهايي‌ نيز براي‌پيشگيري‌ غير كيفري‌ ارائه‌ نموده‌ است‌. (بكاريا ۱۳۸۰:۱۲۱)
با تحول‌ جوامع‌، نيم‌ سده‌ بعد ديدگاههاي‌ جديدي‌ ظهور كرد كه‌ در آن‌ شخص‌ مجرم‌ مورد توجه‌ قرار گرفت‌. انريكوفري‌ كه‌ ازبنيانگذاران‌ مكتب‌ تحققي‌ بود در كتاب‌ خود تحت‌ عنوان‌ «افقهاي‌ نوين‌ حقوق كيفري‌» (۱۸۸۸ م‌) خواستار تجديد نظر در حقوق كيفري‌ و توجه‌ به‌ نحوة‌ مبارزه‌ با بزهكاري‌ شد.
فري‌ با بي‌ اثر دانستن‌ كيفرها از نظر پيشگيري‌ عمومي‌، به‌ ارائه‌ يك‌ برنامة‌ وسيع‌ اقدامات‌ پيشگيري‌ پرداخته‌ است‌ و با پيشنهاد تدابيرسركوبگر و قهرآميز كه‌ در محدودة‌ نظام‌ كيفري‌ اعمال‌ مي‌گردد و تدابير پيشگيرنده‌ كه‌ در خارج‌ از محدودة‌ نظام‌ كيفري‌ اعمال‌مي‌شوند، ضرورت‌ استفاده‌ از راههاي‌ پيشگيري‌ غير قهرآميز و با ماهيت‌ تربيتي‌، اجتماعي‌، اقتصادي‌ براي‌ پيشگيري‌ از جرم‌ را يادآور گرديده‌ است‌. اين‌ پيشنهاد مبناي‌ ظهور شاخه‌اي‌ در جرم‌شناسي‌ تحت‌ عنوان‌ «جرم‌شناسي‌ پيشگيري‌» گرديد.
پس‌ از آن‌، در كمتر از يك‌ سدة‌ بعد جامعة‌ بين‌المللي‌ دفاع‌ اجتماعي‌ كه‌ ادامه‌ دهندة‌ فعاليتهاي‌ مكتب‌ دفاع‌ اجتماعي‌ است‌ در برنامة‌«حداقل‌ خود براي‌ تحقق‌ سياست‌ جنايي‌ انسانگر» مبارزه‌ عليه‌ بزهكاري‌ را مستلزم‌ توسل‌ به‌ اقدامهاي‌ مختلف‌ و همزمان‌ ناظر به‌پيش‌ از وقوع‌ جرم‌ (پيشگيري‌) و پس‌ از وقوع‌ جرم‌ (سركوبي‌) مي‌داند (نجفي‌ ابرند آبادي‌ ۱۳۸۲:۵۶۱)
تا نيمة‌ دوم‌ سدة‌ بيستم‌، در امريكا، انگلستان‌ و بيش‌تر كشورهاي‌ اروپايي‌، بر تأثير بازدارندگي‌ روش‌هاي‌ پليسي‌ مانند گشت‌هاي‌خياباني‌ و تدابير كيفري‌، از قبيل‌ زندان‌ بر كنترل‌ جرم‌ تأكيد مي‌شد. ولي‌ از آن‌ پس‌، با افزايش‌ بي‌ اعتمادي‌ شديد نسبت‌ به‌ توانايي‌نهادهاي‌ كيفري‌ و پليسي‌ در كنترل‌ جرم‌، گرايش‌ چشمگيري‌ در بكارگيري‌ اقدام‌ها و تدابير پيشگيري‌ از جرم‌ بيرون‌ از قواعد رسمي‌ ونظام‌ عدالت‌ كيفري‌ به‌ وجود آمده‌ كه‌ در عمل‌ بي‌ سابقه‌ بوده‌ است‌.(رياحي‌ ۱۳۸۶:۱۵۴)
ارزيابي‌ها و مدارك‌ تجربي‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ استفاده‌ از تدابير پيشگيري‌ غير كيفري‌ در شمار كاهش‌ يا حذف‌ جرايم‌ خاص‌ تأثير بسيارداشته‌ است‌.
به‌ نظر مي‌رسد سياست‌ جنايي‌ مطلوب‌، سياستي‌ است‌ كه‌ هدف‌ آن‌ پيشگيري‌ از جرم‌ و بزهكاري‌ و كنترل‌ مؤثر آن‌ به‌ جهت‌ حفظ‌نظم‌ و امنيت‌ در جامعه‌ با بكارگيري‌ تدابير و اقدام‌هاي‌ لازم‌ و اصلاح‌ و درمان‌ فرد مجرم‌ باشد.
۳ ـ سياست‌ جنايي‌
اصطلاح‌ «سياست‌ جنايي‌» كه‌ اولين‌ بار توسط‌ آنسل‌ فوئر باخ‌(A.F EVER BACH) دانشمند آلماني‌ در كتاب‌ «حقوق كيفري‌» وي‌ به‌ كاربرده‌ شده‌، كاربرد واحدي‌ نداشته‌ و تعاريف‌ مضيق‌ و موسعي‌ از آن‌ ارائه‌ شده‌ است‌. فوئر باخ‌ در تعريف‌ سياست‌ جنايي‌ مي‌نويسد«مجموعة‌ شيوه‌هاي‌ سركوبگرانه‌اي‌ كه‌ دولت‌ با استفاده‌ از آنها عليه‌ جرم‌ واكنش‌ نشان‌ مي‌دهد» و در جاي‌ ديگر كتاب‌ خود مي‌نويسد«تدبير و چاره‌انديشي‌ حكومت‌ قانوني‌» يا «خردمندي‌ تقنيني‌ دولت‌» و بالاخره‌ «مجموعة‌ اصولي‌ كه‌ دولت‌ و جامعه‌ به‌ وسيله‌ آن‌هامبارزه‌ عليه‌ بزهكاري‌ را سازمان‌ مي‌بخشد». (لازرژ ۱۳۷۵: ۹)
از نظر فوئرباخ‌، سياست‌ جنائي‌ دليل‌ وجودي‌ حقوق جزاست‌. نتيجه‌ اينكه‌ شيفتگان‌ جرم‌شناسي‌، سياست‌ جنايي‌ را خارج‌ ازچارچوب‌ جرم‌شناسي‌ ندانسته‌ و آنرا مترادف‌ و معادل‌ و يا بخشي‌ از جرم‌شناسي‌ مي‌دانند (اكبري‌ ۱۳۸۰: ۱۱) بر اين‌ اساس‌ فن‌ليست‌(VON LISZT) در تعريف‌ ديگري‌ از سياست‌ جنايي‌ مي‌نويسد: «سياست‌ جنايي‌ سازماندهي‌ عقلي‌ مبارزه‌ عليه‌ جنايت‌ بر پاية‌داده‌هاي‌ دانش‌ جرم‌شناسي‌ است‌.» به‌ طوري‌ كه‌ ملاحظه‌ مي‌شود، عناصر مشترك‌ تعاريف‌ مضيق‌ سياست‌ جنايي‌ عبارتند از بزه‌،بزهكاري‌ و نيز واكنش‌ سركوبگرانه‌، پيشگيرانه‌ يا اصلاحي‌ (صرفاً از طريق‌ سركوبي‌ و اجراي‌ مجازات‌) توسط‌ مراجع‌ دولتي‌ به‌ عنوان‌اركان‌ اصلي‌ سياست‌ جنايي‌، اين‌ نقطه‌ اشتراك‌ وجه‌ تمايز اين‌ تعاريف‌ از تعريف‌ يا تعاريف‌ موسع‌ مي‌باشد (حسيني‌ ۱۳۷۶: ۶ تا۱۵۴).
در واقع‌ تعاريف‌ ذكر شده‌، تنها بيانگر مفهوم‌ مضيق‌ سياست‌ جنايي‌ يعني‌ «سياست‌ كيفري‌» است‌ كه‌ جنبة‌ دولتي‌ دارد و مبتني‌ بربكارگيري‌ ابزارهاي‌ قهرآميز و تنبيهي‌ جهت‌ سركوب‌ بزهكاران‌ است‌. اين‌ طرز تلقي‌ از سياست‌ جنايي‌ تا اواسط‌ قرن‌ بيستم‌ ميلادي‌ برانديشه‌ دانشمندان‌ علوم‌ جنايي‌ حاكم‌ بود. اما پس‌ از اين‌ دوره‌، ديدگاه‌ دانشمندان‌ در قلمرو سياست‌ جنايي‌ وسعت‌ مي‌يابد و افقهاي‌جديدي‌ در اين‌ گستره‌ پديدار مي‌گردد.
خانم‌ لازرژ در تعريف‌ سياست‌ جنايي‌ مي‌گويد «سياست‌ جنايي‌ بررسي‌ معرفت‌ شناختي‌ پديده‌ مجرمانه‌ و تحليل‌ و درك‌ اين‌ پديده‌ وابزارها و امكاناتي‌ است‌ كه‌ به‌ منظور مبارزه‌ عليه‌ رفتارهاي‌ كژمدارانه‌ و بزهكارانه‌ به‌ اجرا گذاشته‌ مي‌شود. سياست‌ جنايي‌ استراتژي‌حقوقي‌و اجتماعي‌ مبتني‌ بر انتخاب‌هاي‌ عقيدتي‌ نيز مي‌باشد كه‌ هدف‌ آن‌، پاسخ‌ گويي‌ واقع‌ بينانه‌ به‌ مسائلي‌ است‌ كه‌ امورپيشگيري‌ و سركوبي‌ پديده‌ مجرمانه‌ در اعضاي‌ وسيع‌ آن‌ مطرح‌ مي‌كنند.» (لازرژ ۱۳۷۵: ۲۵). شايد بتوان‌ اذعان‌ نمود كه‌ جامع‌ترين‌تعريف‌ موسع‌ سياست‌ جنايي‌ تعريف‌ موجزي‌ است‌ كه‌ خانم‌ دلماس‌ ـ مارتي‌ استاد برجسته‌ فرانسوي‌ نموده‌ «مجموعة‌ روش‌هايي‌ كه‌وسيله‌ آن‌ بدنه‌ اجتماعي‌ (هيأت‌ اجتماعي‌) پاسخ‌هاي‌ خود را به‌ پديده‌ مجرمانه‌ سازمان‌دهي‌ مي‌كند.» (حسيني‌ ـ ۲۷). در اين‌تعريف‌ عبارت‌ «بدنه‌ اجتماعي‌» علاوه‌ بر نهادهاي‌ مختلف‌ دولتي‌، جامعه‌ مدني‌ را نيز در سازمان‌ دهي‌ مقابله‌ با «پديده‌ مجرمانه‌»سهيم‌ مي‌گرداند و پاسخ‌ خود را كه‌ هم‌ مي‌تواند جنبه‌ سركوب‌ داشته‌ باشد و هم‌ جنبه‌ پيشگيري‌ از پديده‌ مجرمانه‌، در بر مي‌گيرد.
در نهايت‌، با توجه‌ به‌ تعاريف‌ ذكر شده‌ مي‌توان‌ سياست‌ جنايي‌ را اينگونه‌ تعريف‌ نمود «سياست‌ جنايي‌ عبارت‌ است‌ از كليه‌ تدابير واقدام‌هاي‌ پيشگيرانه‌ و سركوبگرانه‌اي‌ كه‌ توسط‌ دولت‌ و جامعة‌ مدني‌، جداگانه‌ و يا با مشاركت‌ يكديگر، جهت‌ پيشگيري‌ از جرم‌، مبارزه‌با بزهكاري‌، اصلاح‌ و يا سركوب‌ مجرم‌ بكار برده‌ مي‌شود.»
۱ - ۳ - انواع‌ سياست‌ جنايي‌
هر سياست‌ جنايي‌ هدفداري‌، جهت‌ دستيابي‌ به‌ اهداف‌ خود به‌ ابزار كارآمدي‌ احتياج‌ دارد كه‌ با توجه‌ به‌ ابزار مورد استفاده‌ سياست‌جنايي‌، مي‌توانيم‌ آن‌ را به‌ سياست‌ جنايي‌ تقنيني‌، سياست‌ جنايي‌ قضايي‌ و سياست‌ جنايي‌ مشاركتي‌ تقسيم‌ نمائيم‌.
سياست‌ جنايي‌ تقنيني‌ با استفاده‌ از ابزارهاي‌ قانوني‌ كه‌ شامل‌ قانون‌ اساسي‌، قوانين‌ جزايي‌ و آئين‌ دادرسي‌ كيفري‌ مي‌باشد، سعي‌ دررسيدن‌ به‌ اهداف‌ سياست‌ جنايي‌ مطلوب‌ را دارد سياست‌ جنايي‌ قضايي‌، سياستي‌ است‌ كه‌ از ابزارهاي‌ قضايي‌ جهت‌ نيل‌ به‌اهدافش‌ استفاده‌ مي‌نمايد. ابزارهاي‌ قضائي‌ شامل‌ روشهاي‌ علمي‌ است‌ كه‌ مقام‌ قضايي‌ بنابر اختيارات‌ خود مي‌تواند آنها را مورداستفاده‌ قرار دهد، مانند مجازاتهاي‌ جايگزين‌ حبس‌ يا نظام‌ نيمه‌ آزادي‌ و....، سياست‌ جنايي‌ مشاركتي‌ علاوه‌ بر استفاده‌ از ابزارهاي‌قانوني‌ و قضايي‌ واهرم‌هاي‌ تقويتي‌ دولتي‌، نياز به‌ حمايت‌ و مشاركت‌ اهرم‌هاي‌ مردمي‌ و غير دولتي‌ دارد.
با توجه‌ به‌ افزايش‌ پديده‌ مجرمانه‌ و ظهور شكل‌هاي‌ نوين‌ بزهكاري‌ و نيز عدم‌ موفقيت‌ و كارآيي‌ ابزارهاي‌ سنتي‌ نظام‌ حقوق كيفري‌در كاهش‌ و پيشگيري‌ از جرم‌ و بزهكاري‌ طرح‌ مشاركت‌ هر چه‌ وسيعتر مردم‌، تشكل‌هاي‌ مردمي‌ و نهادهاي‌ غير دولتي‌ در پيشگيري‌از جرم‌ و بازپروري‌ مجرمين‌ مي‌تواند در پيشبرد اهداف‌ سياست‌ جنايي‌ مؤثر واقع‌ گردد. در واقع‌ پيشگيري‌ از جرم‌ و بزه‌كاري‌ بدون‌كمك‌ و مشاركت‌ مردم‌ نمي‌تواند نتيجه‌ مطلوبي‌ حاصل‌ نمايد و حركت‌هاي‌ دولتي‌ به‌ تنهايي‌ كافي‌ نيست‌، زيرا كه‌ جرم‌ معضلي‌اجتماعي‌ است‌ و كنترل‌ جرم‌ وظيفة‌ هر شهروند است‌. همچنان‌ كه‌ در گذشته‌ (و حتي‌ در حال‌ حاضر) در جوامع‌ كوچك‌ و بسته‌،پيشگيري‌ از ارتكاب‌ جرم‌ از طريق‌ كنترل‌ غير رسمي‌ و نظارت‌ خود مردم‌ صورت‌ مي‌گيرد. در اجتماعاتي‌ كه‌ پايه‌هاي‌ دين‌ و پايبندي‌به‌ ارزشهاي‌ اخلاقي‌ قوي‌تر است‌ و انسجام‌ و يكپارچگي‌ مردم‌ كامل‌ است‌، نظم‌ و مقررات‌ بطور كامل‌ اجرا مي‌گردد و امنيت‌ مردم‌بخوبي‌ تأمين‌ مي‌گردد.
۴ ـ پيشگيري‌ جرم‌ شناختي‌
استاد گسن‌ پيشگيري‌ درمعناي‌ جرم‌شناسي‌ پيشگيرانه‌ را مجموعة‌ تدابير سياست‌ جنايي‌ به‌ استثناي‌ تدابير معمول‌ به‌ هنگام‌ مداخلة‌نظام‌ كيفري‌ تعريف‌ مي‌كند كه‌ هدف‌ انحصاري‌ يا لااقل‌ اصلي‌ آنها محدود كردن‌ امكان‌ وقوع‌ مجموعه‌اي‌ از اعمال‌ مجرمانه‌، از طريق‌غير ممكن‌ كردن‌، دشوارتر كردن‌ يا كاهش‌ احتمال‌ آنهاست‌ (نجفي‌ ابرندآبادي‌ ۱۳۸۲: ۵۶۹).
۱-۴- تعريف‌ پيشگيري‌
از نظر ريشه‌شناسي‌ كلمه‌ «پيشگيري‌» به‌ معناي‌ «پيشگيري‌ كردن‌» و همچنين‌ «جلورفتن‌» و «آگهي‌ دادن‌» است‌.
در جرم‌شناسي‌، پيشگيري‌ عبارتست‌ از «به‌ جلوي‌ تبهكاري‌ رفتن‌» يا استفاده‌ از تكنيكهاي‌ گوناگون‌ مداخله‌ به‌ منظور ممانعت‌ از وقوع‌بزهكاري‌ است‌. اگر پيشگيري‌ از تبهكاري‌ متضمن‌ «آگهي‌ دادن‌» از چيزي‌ است‌، منحصراً به‌ عنوان‌ يكي‌ از تكنيكهاي‌ ممكنة‌ مداخله‌است‌. مثلاً مخاطب‌ قراردادن‌ جمعيت‌ يا بعضي‌ از اشخاص‌ كه‌ به‌ علت‌ عدم‌ رعايت‌ بعضي‌ از اقدامات‌ حمايتي‌ در مرض‌ خطرهستند، از مصاديق‌ آگهي‌ دادن‌ است‌ (اكبري‌ ۱۳۸۰: ۱۴).
از نقطه‌ نظر علمي‌، پيشگيري‌ اگر در مفهوم‌ موسع‌ كلمه‌ به‌ كار برده‌ شود طيف‌ وسيعي‌ از اقدامات‌ كيفري‌ و غير كيفري‌ را در جهت‌خنثي‌ كردن‌ عوامل‌ ارتكاب‌ جرم‌ و كاهش‌ بزهكاري‌ در برمي‌ گيرد. امّا اگر در مفهوم‌ مضيق‌ كلمه‌ به‌ كار برده‌ شود فقط‌ تدابير غير كيفري‌را در بر مي‌گيرد.
۲-۴- انواع‌ پيشگيري‌
انواع‌ پيشگيري‌ عبارتست‌ از پيشگيري‌ ابتدايي‌، ثانويه‌ و پيگيري‌ نوع‌ سوم‌.
در اين‌ مدل‌، پيشگيري‌ ابتدايي‌، شامل‌ سياست‌ها و طرح‌هايي‌ براي‌ پيشگيري‌ از شرايط‌ جرم‌زا طراحي‌ شده‌ است‌. راهكارهايي‌ كه‌ ازطريق‌ زمينه‌هاي‌ اجتماعي‌ و اقتصادي‌ و سياست‌ عمومي‌ تلاش‌ مي‌كند كه‌ بر علل‌ ريشه‌اي‌ ارتكاب‌ جرم‌ تأثير بگذارد. در حقيقت‌ دراين‌ نوع‌ پيشگيري‌، هدف‌ اصلي‌ ايجاد اميدوار كننده‌ترين‌ شرايط‌ براي‌ جامعه‌ پذيري‌ موفقيت‌آميز تمامي‌ اعضاء جامعه‌ است‌نمونه‌هايي‌ از زمينه‌هاي‌ مربوط‌ به‌ دخالت‌ در مرحلة‌ قبل‌ از ارتكاب‌ جرم‌ شامل‌ خانواده‌، آموزش‌ و پرورش‌، مسكن‌، اشتغال‌ وتفريحات‌ مي‌شود(گراهام‌ ۱۹۹۰:۱۲)
پيشگيري‌ ثانويه‌ به‌ طور خاص‌ گروههاي‌ در معرض‌ خطر بزهكاري‌ را مورد توجه‌ قرار مي‌دهد و تدابيري‌ ويژه‌ براي‌ اين‌ گروههامي‌انديشد، مانند تدابير حمايتي‌ از كودكان‌ بي‌ سرپرست‌ يا بد سرپرست‌، كودكان‌ خياباني‌ و.... اين‌ تدابير در مورد گروههاي‌اجتماعي‌ محلي‌ و محدود صورت‌ مي‌گيرد، مانند قانونگذاري‌ براي‌ فرزند خواندگي‌.
و پيشگيري‌ نوع‌ سوم‌، معطوف‌ به‌ پيشگيري‌ از تكرار جرم‌، در خلال‌ اقدامات‌ فردي‌ براي‌ سازگاري‌ مجدد اجتماعي‌ يا خنثي‌ نمودن‌بزهكاران‌ پيشن‌ است‌ (گسن‌: ۱۳۵) مانند پيشگيري‌ از تكرار جرم‌ با استفاده‌ از نيروي‌ پليس‌ يا تدابير مربوط‌ به‌ ضمانت‌ اجراهاي‌قضايي‌ رسمي‌ يا راهكارهايي‌ براي‌ اجتناب‌ از تماس‌ غير ضروري‌ با نظام‌ رسمي‌ قضايي‌.
اين‌ ترتيب‌ تنها به‌ پيشگيري‌ ابتدايي‌ و ثانوي‌ «جرم‌شناسي‌ پيشگيري‌» مربوط‌ مي‌شود و پيشگيري‌ نوع‌ سوم‌، پيشگيري‌ كيفري‌ است‌كه‌ جرائمي‌ را كه‌ قبلاً واقع‌ شده‌ كيفر مي‌دهد و هم‌ تمهيدي‌ براي‌ پيشگيري‌ از تكرار جرم‌ محسوب‌ مي‌شود. اين‌ در حالي‌ است‌ كه‌ اين‌شكل‌ از پيشگيري‌ مورد اعتراض‌ فراوان‌ دانشمندان‌ قرار گرفته‌ است‌. از اينرو مفاهيم‌ جديدي‌ براي‌ پيشگيري‌ قائل‌ شده‌اند. باين‌ترتيب‌ كه‌ پيشگيري‌ غير كيفري‌ را در يك‌ دسته‌ بندي‌ كلاسيك‌ و رايج‌ به‌ پيشگيري‌ اجتماعي‌ كه‌ بيشتر با تأمين‌ حقوق اجتماعي‌،اقتصادي‌ و فرهنگي‌ مردم‌ در سطح‌ جامعه‌ محقق‌ مي‌شود و پيشگيري‌ وضعي‌ كه‌ بايد با رعايت‌ حقوق و آزادي‌هاي‌ مدني‌ و سياسي‌مردم‌ به‌ اجرا گذاشته‌ شود، تقسيم‌ كرده‌اند. (نجفي‌ ابرند آبادي‌ ۲۱۳۸۲: ۵۶۹)
۱ ـ پيشگيري‌ وضعي‌
در دهة‌ هفتاد گروهي‌ از دانشمندان‌ در واحد تحقيقات‌ وزارت‌ كشور انگلستان‌ در ارزيابي‌ آمارهاي‌ جرم‌ در مورد پيشگيري‌، براي‌اولين‌ بار اصطلاح‌ «پيشگيري‌ وضعي‌» را كه‌ صرفاً بر كاهش‌ فرصت‌ها و موقعيت‌هاي‌ ارتكاب‌ جرم‌ تكيه‌ دارد، مطرح‌ نمودند (كوُسُن‌۱۳۸۵: ۱۱۱)،
در خصوص‌ پيشگيري‌ وضعي‌ تعريف‌ها و برداشت‌هاي‌ گوناگوني‌ ارائه‌ شده‌ است‌ ژرژپيكا پيشگيري‌ وضعي‌ را اقدام‌ به‌ محدودكردن‌ فرصت‌هاي‌ ارتكاب‌ جرم‌ يا مشكل‌تر كردن‌ تحقق‌ اين‌ فرصت‌ براي‌ مجرمين‌ بالقوه‌ مي‌داند (پيكا ۱۳۷۶: ۱۰)
در نگاهي‌ ديگر، پيشگيري‌ وضعي‌، مجموعه‌ اقدام‌ها و تدابيري‌ تلقي‌ شده‌ كه‌ به‌ سمت‌ تسلط‌ بر محيط‌ و شرايط‌ پيراموني‌ جرم‌ و مهارآن‌ متمايل‌ است‌ كه‌ از يك‌ سو، با كاهش‌ وضعيت‌هاي‌ پيش‌جنايي‌ يا وضعيت‌هاي‌ قبل‌ از بزهكاري‌ كه‌ وقوع‌ جرم‌ را مساعد مي‌كند،صورت‌ مي‌گيرد و از سوي‌ ديگر، با افزايش‌ خطر شناسايي‌ و دستگيري‌ بزهكاران‌ بالقوه‌ صورت‌ مي‌گيرد. در واقع‌، هدف‌ از پيشگيري‌وضعي‌ ايجاد وقفه‌ در گذر از انديشه‌ مجرمانه‌ به‌ عمل‌ است‌.
به‌ عبارت‌ ديگر، پيشگيري‌ وضعي‌ از جرم‌، عبارت‌ است‌ از مجموعه‌ تدابير و روشهاي‌ كاهش‌ يا حذف‌ فرصتهاي‌ ارتكاب‌ جرم‌ و سودحاصل‌ از ارتكاب‌ جرم‌ كه‌ انسان‌ متعارف‌ ممكن‌ است‌ با توجه‌ به‌ آن‌ مرتكب‌ بزه‌ گردد.
ريموند گسن‌ معتقد است‌ كه‌ (با توجه‌ به‌ تعريف‌هاي‌ ذكر شده‌) مصاديق‌ و روشهاي‌ علمي‌ پيشگيري‌ از جرم‌، مدت‌هاي‌ مديدي‌ بيش‌از اينكه‌ تحت‌ اين‌ عنوان‌ مشهور شود وجود داشته‌ است‌، به‌ بيان‌ ديگر به‌ نظر مي‌رسد پيشگيري‌ وضعي‌ از جرم‌، عنوان‌ جديدي‌است‌ بر آنچه‌ پليس‌ يا عامه‌ آن‌ را پيشگيري‌ از جرم‌ مي‌نامند (گسن‌ ۱۳۷۰: ۱۴).
۱ -۱- ويژگي‌هاي‌ پيشگيري‌ وضعي‌
پيشگيري‌ وضعي‌، ويژگي‌هاي‌ خاص‌ خود را دارد از جمله‌: در پيشگيري‌ وضعي‌ تمركز بر جرايم‌ خاص‌ است‌؛ يعني‌ هر جرمي‌اقدام‌هاي‌ پيشگيري‌ وضعي‌ خاص‌ خود را دارد. مثلاً اقدامهايي‌ كه‌ در مورد سرقت‌ وسايل‌ اتومبيل‌ صورت‌ مي‌گيرد با اقدامهايي‌ كه‌ ازكيف‌ قاپي‌ جلوگيري‌ مي‌كند، متفاوت‌ است‌.
پيشگيري‌ وضعي‌، در مورد جرايم‌ غير عمدي‌ مصداق ندارد؛ زيرا در يك‌ لحظه‌ به‌ وقوع‌ مي‌پيوندد. اما در مورد تصادفات‌ رانندگي‌،نصب‌ سرعت‌گير يا دوربين‌ در بزرگراه‌ها از تدابير پيگيري‌ وضعي‌ غير مستقيم‌ است‌.
پيشگيري‌ وضعي‌ بر محيط‌، انتخاب‌ معقول‌، سبك‌ زندگي‌ و فعاليت‌ روزمره‌ متمركز است‌. در حقيقت‌ بزه‌ديده‌ مداراست‌ و مجرم‌ به‌صورت‌ غير مستقيم‌ مطرح‌ است‌، مثلاً روشنايي‌ كوچه‌ها و خيابانهاي‌ تاريك‌، فرصت‌ ارتكاب‌ جرم‌ را كاهش‌ مي‌دهد.
اقدام‌هايي‌ مانند كشيدن‌ نرده‌ يا حفاظ‌، مانع‌ از دسترسي‌ آسان‌ به‌ آماج‌ جرم‌ است‌. جلوگيري‌ از خريد و فروش‌ اموال‌ مسروقه‌ يا جرم‌انكاري‌ پولشويي‌، سبب‌ قطع‌ رابطه‌ پول‌ بامنشاء مجرمانه‌ و خطرساز نمودن‌ اقدام‌ مجرمانه‌ مي‌گردد. همچنين‌ كاهش‌ منفعت‌ حاصل‌ ازارتكاب‌ جرم‌ در انصراف‌ بزهكار بالقوه‌ از ارتكاب‌ جرم‌ بسيار مؤثر است‌، مانند استفاده‌ از كارت‌ اعتباري‌ به‌ جاي‌ پول‌ نقد يا استفاده‌ از ضبط‌كشويي‌ در اتومبيل‌ يا يك‌ ضبط‌ ثابت‌.
امّا در جرايمي‌ كه‌ به‌ شغل‌ افراد مربوط‌ مي‌شود مانند گران‌ فروشي‌ يا جرايم‌ مربوط‌ به‌ قضات‌، وكلاي‌ دادگستري‌، پزشكان‌،آموزگاران‌، رانندگان‌ و امثال‌ آن‌، مي‌توان‌ با محروم‌ نمودن‌ اين‌ مجرمين‌ از شغل‌ خود، زمينة‌ ارتكاب‌ جرايم‌ آتي‌ آنها را از بين‌ برد. البته‌نبايد اين‌ نكته‌ را فراموش‌ كرد كه‌ محروميت‌ افراد از شغل‌ و حرفة‌ خود باعث‌ بر هم‌ خوردن‌ تعادل‌ زندگي‌ آنها و مشكلات‌ اقتصادي‌ واجتماعي‌ بسيار براي‌ آنان‌ مي‌گردد، كه‌ در نهايت‌ ممكن‌ است‌ منجر به‌ ارتكاب‌ جرايم‌ ديگري‌ از سوي‌ آنها شود. بنابراين‌، تأمين‌معيشت‌ آنها به‌ روش‌ ديگر واجب‌ است‌.
از موارد ديگر كاربرد پيشگيري‌ وضعي‌، محدوديت‌ بهره‌مندي‌ از پاره‌اي‌ حقوق مانند باطل‌ كردن‌ مجوز شكار يا لطمه‌ زدن‌ به‌ شهرت‌مجرم‌ مانند افرادي‌ كه‌ غيبگويي‌ مي‌كنند يا سيادان‌ و رمالان‌ كه‌ از ناآگاهي‌ مردم‌ سوء استفاده‌ مي‌كنند يا افشاي‌ عكس‌ كلاهبرداران‌ ازطريق‌ رسانه‌هاي‌ گروهي‌، و نمونة‌ ديگر اقدامهاي‌ پيشگيري‌ وضعي‌ جمع‌آوري‌ اشياء خطرناك‌ است‌ كه‌ ارتكاب‌ جرم‌ را تسهيل‌مي‌كند مانند جمع‌آوري‌ سلاح‌ در بين‌ مردم‌.
باين‌ ترتيب‌ پيشگيري‌ وضعي‌ شامل‌ دو دسته‌ تدابير و اهداف‌ مي‌باشد:
دسته‌ اول‌ تدابيري‌ كه‌ به‌ دنبال‌ سلب‌ امكان‌ تحقق‌ فعل‌ مجرمانه‌ يا لااقل‌ دشوار نمودن‌ آن‌ هستند كه‌ در تعريف‌ اول‌ بيشتر مورد توجه‌واقع‌ شده‌ است‌، مانند سخت‌ كردن‌ دسترسي‌ به‌ آماج‌ها يا محافظت‌ از بزه‌ديدگان‌ بالقوه‌.
دسته‌ دوم‌ تدابير و شيوه‌هايي‌ كه‌ با هدف‌ كاستن‌ از جاذبه‌هاي‌ مجرمانه‌ و عوامل‌ تحريك‌ كننده‌ محيطي‌، در صدد است‌ تا از تصميم‌نهايي‌ مجرم‌ و گذر او از انديشه‌ به‌ عمل‌ جلوگيري‌ كند مانند مخفي‌ كردن‌ زيور آلات‌، با نصب‌ دوربين‌ مدار بسته‌ (ميرخليلي‌ ۱۳۸۵:۱۳)
از ديد ديموندگسن‌ برنامه‌هايي‌ كه‌ هدف‌ آنها كاهش‌ فرصتهاي‌ ارتكاب‌ جرم‌ است‌ اصولاً سه‌ شكل‌ به‌ خود مي‌گيرند:
۱ ـ فعاليت‌هاي‌ تبليغاتي‌ مبني‌ بر فراخواندن‌ قربانيان‌ بالقوه‌ بزهكاري‌ در حفاظت‌ بيشتر از خود در مقابل‌ برخي‌ اعمال‌ مجرمانه‌.
۲ ـ احتياط‌هاي‌ ويژه‌ كه‌ افراد يا نهادها (مثلاً بانكها) در تقويت‌ حفاظت‌ از خود در مقابل‌ سرقت‌ بايد اتخاذ نمايد.
۳ ـ سرانجام‌ آنچه‌ كه‌ آمريكائيان‌ «طرح‌ محيطي‌» مي‌نامند؛ يعني‌ رعايت‌ اصول‌ و ترتيب‌هاي‌ شهرسازي‌ و معماري‌ در ساختمان‌هابراي‌ بهبود بخشيدن‌ به‌ مراقبت‌ از مكان‌هاي‌ آسيب‌پذير در مقابل‌ تبهكاران‌ احتمالي‌ (مير خليلي‌ ۱۲۷۸: ۱۳۷).
۲-۱- مباني‌ نظري‌ پيشگيري‌ وضعي‌
اولين‌ كسي‌ كه‌ به‌ رابطه‌ ميان‌ جرم‌ و محيط‌ فيزيكي‌ اشاره‌ كرد «وود» بود. وي‌ معتقد بود كه‌ پيشرفت‌ در امر ساختمان‌ سازي‌ منجر به‌ايجاد موانع‌ و محدوديت‌هايي‌ در روابط‌ ساكنين‌ مي‌گردد. نظريات‌ وود، اسكارنيومن‌ را به‌ مطرح‌ نمودن‌ نظرية‌ «فضاي‌ قابل‌دفاع‌»ترغيب‌ نمود.
نيومن‌ معتقد بود كه‌ تغييرات‌ حاصله‌ در شكل‌ و نقشة‌ محيط‌، قادر است‌ گرايش‌ها و نگرش‌هاي‌ پنهان‌ ساكنان‌ آپارتمان‌ها را در حفظ‌حريم‌ شان‌ آشكار ساخته‌ و آنها را به‌ در پيش‌ گرفتن‌ رفتارهاي‌ مناسبي‌، براي‌ مراقبت‌ از حقوق و اموالشان‌ وادارد. اين‌ قبيل‌ رفتارها، به‌مرور زمان‌ و در اثر تكرار، به‌ صورت‌ جزئي‌ از فعاليت‌ها و عادات‌ روزمره‌ آنان‌ در مي‌آيند و مي‌توانند به‌ عنوان‌ عامل‌ مهمي‌ در برابررفتارهاي‌ ضد اجتماعي‌ عمل‌ كنند. (روز بنام‌ ۱۳۷۹: ۴۸)
دومين‌ نسل‌ از نظريه‌پردازان‌ پيشگيري‌ محيطي‌ در مدل‌هاي‌ پيشگيري‌ از جرم‌ خود متغيرهاي‌ اجتماعي‌ و فرهنگي‌ را به‌ هم‌ پيوندزدند و تئوري‌ قضاي‌ قابل‌ دفاع‌ را در قالب‌ يك‌ طرح‌ ابتكاري‌ مهم‌، تحت‌ عنوان‌ پيشگيري‌ از جرم‌ از طريق‌ طراحي‌ محيطي‌ آزمايش‌نمودند. اين‌ نظريه‌ را به‌ جفري‌ نسبت‌ مي‌دهند اساسي‌ترين‌ اصول‌ اين‌ نظريه‌ «فرصت‌، هدف‌، ريسك‌ و تلاش‌» تشكيل‌ مي‌دهد،يعني‌ فرصت‌ ارتكاب‌ جرم‌ تابعي‌ است‌ از يك‌ هدف‌، خطر، تلاش‌ و سود (پرويزي‌ ۱۳۸۱: ۲۷)؛ يعني‌ هنگامي‌ كه‌ خطر ارتكاب‌ جرم‌از منافع‌ حاصل‌ از آن‌ بيشتر باشد جرم‌ تقليل‌ مي‌يابد. هدف‌ نهايي‌ اين‌ طرح‌ تقليل‌ وقوع‌ جرم‌ از طريق‌ بهبود كيفيت‌ زندگي‌ افراد ساكن‌يك‌ محله‌ است‌.
دانشمنداني‌ كه‌ پيرو اين‌ نظريه‌ هستند معتقد به‌ ايجاد تغييرات‌ در محيط‌ فيزيكي‌ و اجتماعي‌، براساس‌ چهار اصل‌ پيشگيري‌ از جرم‌كه‌ عبارتند از: كنترل‌ دسترسي‌، مراقبت‌، حمايت‌ از اقدامات‌ ايمني‌ و تقليل‌ انگيزه‌ها جهت‌ كاهش‌ ارتكاب‌ جرايم‌ مي‌باشند.(۲۲۸:۲۰۰۵ Tilley)
نظريه‌ ديگر، نظريه‌ انتخاب‌ معقول‌ است‌ كه‌ برگرفته‌ از تحليل‌ اقتصادي‌ از جرم‌ است‌ طبق‌ق اين‌ نظريه‌، بزهكار بالقوه‌ انسان‌ متعارفي‌فرض‌ مي‌شود كه‌ در پي‌ كسب‌ سود از طريق‌ انجام‌ عمل‌ مجرمانه‌ است‌. بنابراين‌ معمولاً گزينه‌اي‌ انتخاب‌ مي‌كند كه‌ منفعت‌ بيشتري‌دربرداشته‌ باشد. اين‌ نظريه‌ از ديدگاه‌ «بنتام‌» گرفته‌ شده‌ و يكي‌ از نقاط‌ ضعف‌ق اين‌ نظريه‌، اينست‌ كه‌ بزهكاران‌ اتفاقي‌ و آني‌ و بزهكارمختل‌ المشاعر را در بر نمي‌گيرد. همچنين‌ بزهكاران‌ معتاد و ولگرد را نيز در بر نمي‌گيرد؛ زيرا مرتكبين‌ آن‌ به‌ دنبال‌ سود خاصي‌نيستند، بلكه‌ منش‌ و رفتار فرد است‌ كه‌ او را به‌ اعتياد يا ولگردي‌ مي‌كشاند (پرادل‌ ۱۳۸۱:۶۰).
و نظريه‌ «فعاليت‌ روزمره‌» كه‌ معتقد است‌ جهت‌ وقوع‌ يك‌ جرم‌، سه‌ عنصر، بزهكار بالقوة‌ با انگيزه‌، بزه‌ ديده‌ يا هدف‌ مناسب‌ و عدم‌وجود يك‌ محافظ‌ توانمند و كارآمد، بايد در يك‌ زمان‌ و مكان‌ بايكديگر تلاقي‌ نمايند (۱۱۸:۹۰۰۵ Tilley)؛ يعني‌ «ارزش‌، بي‌ كنشي‌،حجم‌ و دسترسي‌» مثلاً اشياء با حجم‌ كم‌ و ارزش‌ زياد كه‌ همه‌ كس‌ به‌ آنها دسترسي‌ ندارد و به‌ آساني‌ مي‌توانند آن‌ها را جابجا كرد،اهداف‌ مطلوب‌ در جرايم‌ مالي‌ هستند (پيز ۱۳۸۳: ۱۲۹) و بالأخره‌ نظرية‌ «سبك‌ زندگي‌» كه‌ به‌ بررسي‌ مؤلفه‌هاي‌مربوط‌ به‌ بزه‌ديدگي‌شخصي‌ مي‌پردازد، اين‌ نظريه‌ ارتباط‌ نزديكي‌ با نظريه‌ فعاليت‌ روزمره‌ دارد و فعاليت‌ روزمره‌ چه‌ در محل‌ كار و چه‌ در اوقات‌ فراغت‌را لحاظ‌ مي‌كند. براساس‌ اين‌ نظريه‌ الگوهاي‌ عمل‌ كرد يا شيوة‌ زندگي‌ اشخاص‌ بر احتمال‌ بزه‌ديدگي‌ آنها تاثير مي‌گذارد.
در واقع‌، سبك‌ زندگي‌ بيان‌ مي‌كند كه‌ احتمال‌ قرباني‌ شدن‌ در يك‌ جرم‌ با ميزان‌ قرارگيري‌ فرد در مكان‌ها و موقعيت‌هاي‌ پرخطربيشتر مي‌شود.
نظريه‌هاي‌ فعاليت‌ روزمره‌ و سبك‌ زندگي‌ تفاوت‌ چنداني‌ با هم‌ ندارد و هر دو گزينش‌ بزهكاري‌ را مدنظر قرار مي‌دهند، بنابراين‌ ازادغام‌ اين‌ دو نظريه‌ مي‌توان‌ نظريه‌ فعاليت‌ و سبك‌ زندگي‌ را ارائه‌ نمود.
۳-۱ مزايا و معايب‌ پيشگيري‌ وضعي‌
۱ـ۳ـ مزاياي‌ پيشگيري‌ وضعي‌
پيشگيري‌ وضعي‌ مشاركت‌ افراد جامعه‌ را طلب‌ مي‌كند. اعضاي‌ جامعه‌ با مراقبت‌ از خود و اموال‌ خود و ديگران‌، عدم‌ تحريك‌ديگران‌ و رعايت‌ احتياط‌ و ايجاد موانع‌ فيزيكي‌ در پيشگيري‌ وضعي‌ از جرم‌ مشاركت‌ مي‌نمايند.
در مورد جرايم‌ بدون‌ قرباني‌ مانند خودكشي‌، الكليسم‌، اعتياد، ولگردي‌، تكدي‌گري‌ و روسپيگري‌ نيز مي‌توان‌ با ايجاد محدوديت‌ ازارتكاب‌ جرم‌ آنها جلوگيري‌ نمود. مثلاً در انگلستان‌ شايع‌ترين‌ روش‌ خودكشي‌ بازگذاشتن‌ بخاري‌ منزل‌ به‌ هنگام‌ خواب‌ در محيط‌بسته‌ بود كه‌ دولت‌ با حذف‌ سوخت‌هاي‌ حاوي‌ دي‌ اكسييد كربن‌ از سوخت‌ منازل‌ در سال‌ ۱۹۷۰باعث‌ كاهش‌ ميزان‌ خودكشي‌ دراين‌ كشور شد.
جابجايي‌ جرم‌، ممكن‌ است‌ مثبت‌ باشد؛ يعني‌ جرم‌ واقع‌ شده‌ خسارت‌ كمتري‌ از جرم‌ اصلي‌ وارد آورد مثلاً در صورتي‌ كه‌ بتوان‌سرقت‌ مسلحانه‌ را با سرقت‌ ساده‌ جابجا نمود اين‌ خود موفقيت‌ است‌. با اعمال‌ شيوه‌هاي‌ پيشگيري‌ وضعي‌، ارتكاب‌ عمل‌ مجرمانه‌به‌ تأخير مي‌افتد كه‌ اين‌ عامل‌ زمان‌ ممكن‌ است‌ در بسياري‌ از موارد ارتكاب‌ جرم‌ را ناممكن‌ سازد.
از جمله‌ مزاياي‌ ديگر پيشگيري‌ وضعي‌، اينست‌ كه‌ در صورتي‌ كه‌ آماج‌ و اهداف‌ جرايم‌ به‌ سختي‌ محافظت‌ شوند و فرصتهاي‌ارتكاب‌ جرم‌ در سطح‌ جامعه‌ از بين‌ بروند و خطر افزايش‌ دستگيري‌ مرتكبين‌ نيز افزايش‌ يابد، در صورت‌ ايجاد امكانات‌ و فرصتهاي‌مشروع‌ بسياري‌ از مرتكبين‌ بالقوه‌ به‌ كسب‌ درآمد از طرق قانوني‌ و مشروع‌ اقدام‌ خواهند كرد.
و كم‌ هزينه‌ بودن‌ پيشگيري‌ نيز از جمله‌ مزاياي‌ آنست‌؛ زيرا هزينة‌ اين‌ نوع‌ پيشگيري‌ بر عهدة‌ شهروندان‌ است‌.
۴ - ۱ - معايب‌ پيشگيري‌ وضعي‌
از جمله‌ معايب‌ پيشگيري‌ وضعي‌، ايجاد مسئوليت‌ براي‌ بزه‌ديدگان‌ است‌؛ يعني‌ افراد جامعه‌ مجبورند كه‌ تدابير پيشگيري‌ وضعي‌ رابا هزينه‌ و مسئوليت‌ خود به‌ كار ببندند و به‌ ديگر علل‌ ارتكاب‌ جرم‌ توجهي‌ ننمايند. واقع‌، اين‌ رويكرد وظيفة‌ پيشگيري‌ از جرم‌ را بردوش‌ بزه‌ ديدگان‌ بالقوه‌ مي‌گذارد و مقصر بودن‌ مجرمين‌ و عوامل‌ جرم‌ زاي‌ اجتماعي‌ را ناديده‌ مي‌گيرد و از بي‌ عدالتي‌هاي‌ اقتصادي‌واجتماعي‌ كه‌ منجر به‌ وقوع‌ جرم‌ مي‌شود غافل‌ مي‌ماند.
عيب‌ ديگر پيشگيري‌ وضعي‌، ايجاد ترس‌ در شهروندان‌ است‌ و اگر چه‌ ايجاد موانع‌ فيزيكي‌ اخطاري‌ است‌ به‌ مجرمين‌ كه‌ ارتكاب‌جرم‌ دشوار است‌، امّا مفهوم‌ ديگر براي‌ شهروندان‌ اين‌ است‌ كه‌ در محيطي‌ بسيار خطرناك‌ زندگي‌ مي‌كنند. هر چه‌ حفاظت‌ از يك‌محيط‌ بيشتر باشد ترس‌ نيز بيشتر خواهد بود و افراد مدام‌ احساس‌ مي‌كنند كه‌ خطر در كمين‌ آنهاست‌ و دولت‌ و نيروي‌ پليس‌، قادر به‌كنترل‌ و حفظ‌ امنيت‌ شهروندان‌ نيست‌.
بنابراين‌ زياده‌ روي‌ در بكارگيري‌ روش‌هاي‌ پيشگيري‌ وضعي‌، سبب‌ ترس‌ از جرم‌ به‌ ويژه‌ در افراد سالخورده‌ و انزواي‌ كامل‌ آنان‌ وهمچنين‌ استرس‌، اضطراب‌ و ترس‌ ساير مردم‌ در خصوص‌ افراد ضعيف‌، ترسو و ناتوان‌ مي‌گردد.
عيب‌ ديگر پيشگيري‌ وضعي‌، اينست‌ كه‌ در جرايمي‌ كه‌ هدف‌ مرتكب‌ سود و كسب‌ منفعت‌ نيست‌، وقوع‌ جرم‌ در مورد مجني‌ عليه‌معيني‌ موضوعيت‌ دارد از پيشگيري‌ وضعي‌ استفاده‌اي‌ نمي‌توان‌ كرد؛ زيرا مجرم‌ به‌ دنبال‌ هدف‌هاي‌ مشابه‌ نخواهد رفت‌ مانند قتل‌ بانقشة‌ قبلي‌ كه‌ شخص‌ به‌ دنبال‌ قتل‌ شخص‌ خاصي‌ است‌ و تا به‌ هدف‌ خود دست‌ نيابد، از آن‌ چشم‌ نمي‌پوشد.
عيب‌ ديگر پيشگيري‌ وضعي‌، جابجايي‌ جرم‌ است‌. در حقيقت‌، اساس‌ پيشگيري‌ وضعي‌ حذف‌ يا كاهش‌ فرصت‌ ارتكاب‌ جرم‌است‌، اما مسأله‌ اين‌ است‌ كه‌ با از بين‌ رفتن‌ يك‌ فرصت‌ انگيزه‌ يا عوامل‌ مؤثر ديگر ارتكاب‌ از بين‌ نمي‌رود و ممكن‌ است‌ مجرم‌ بالقوه‌، به‌ دنبال‌ فرصت‌ مناسب‌ ديگر براي‌ ارتكاب‌ همان‌ جرم‌ يا جرم‌ ديگري‌ باشد. بنابراين‌، شيوه‌هاي‌ پيشگيري‌ وضعي‌ از جرم‌جابجايي‌ فعاليت‌ مجرمانه‌ را در زمان‌، مكان‌، شگرد و نوع‌ جرم‌ انجام‌ مي‌دهند. مثلاً اقدامات‌ پيشگيرانه‌ وضعي‌ ممكن‌ است‌، باعث‌شود مجرم‌ بالقوه‌ براي‌ دستيابي‌ به‌ هدف‌ مجرمانه‌ خود مكان‌ ديگري‌ را براي‌ انجام‌ فعاليت‌ مجرمانه‌اش‌ انتخاب‌ كند. بالفرض‌ انهدام‌يك‌ مكان‌ جرم‌ نيز ممكن‌ است‌ موجب‌ جابجايي‌ مكان‌ مجرمين‌ گردد يا ممكن‌ است‌ مجرم‌ بالقوه‌ زمان‌ ارتكاب‌ جرم‌ را تغيير دهد ياهدف‌ ديگري‌ براي‌ ارتكاب‌ جرم‌ برگزيند و يا روش‌ ارتكاب‌ جرم‌ خود را تغيير دهد مثلاً بجاي‌ استفاده‌ از اسلحه‌ سرد براي‌ سرقت‌ به‌سلاح‌ گرم‌ متوسل‌ شود و يا نصب‌ دزدگير در اتومبيل‌هاي‌ مدل‌ بالا سبب‌ مي‌كرد سارقين‌ شروع‌ به‌ دزديدن‌ وسايل‌ نقليه‌ بدون‌ دزدگيرو يا اتومبيل‌ مدل‌ قديمي‌ كه‌ حفاظتي‌ از آن‌ نمي‌شود، بكنند.
عيب‌ ديگر پيشگيري‌ وضعي‌، ايجاد محدوديت‌ در آزادي‌هاي‌ فردي‌ است‌. بعلاوه‌ استفاده‌ از فن‌آوري‌هاي‌ جديد براي‌ پيشگيري‌وضعي‌ هميشه‌ از هزينه‌ بالايي‌ برخوردار است‌ و مستلزم‌ سرمايه‌گذاري‌ است‌. در نتيجه‌، فقط‌ افراد مرفه‌ جامعه‌ مي‌توانند از اين‌وسايل‌ استفاده‌ كنند و اين‌ امر سبب‌ سرازير شدن‌ مجرمين‌ به‌ مناطق‌ فقيرنشين‌ و ارتكاب‌ جرم‌ در آن‌ مناطق‌ مي‌گردد.
در نهايت‌، ذكر اين‌ نكته‌ ضروري‌ است‌ كه‌ هر حركتي‌ در زمينه‌ پيشگيري‌، از جمله‌ پيشگيري‌ وصفي‌ مي‌تواند معايبي‌ داشته‌ باشد امّاآنچه‌ مسلم‌ است‌ پيشگيري‌ وضعي‌ از جرم‌ طي‌ تاريخچه‌ كوتاه‌ خود با موفقيت‌هايي‌ همراه‌ بود، هرچند با محدوديت‌ هايي‌ براي‌ ازبين‌ بردن‌ جرم‌ نيز مواجه‌ است‌.
۵ - ۱ راهبردهاي‌ پيشگيري‌ از جرم‌
جرم‌ شناسان‌،تعدادي‌ از راه‌ كارهاي‌ پيشگيري‌ ـ وضعي‌ جرم‌ را كه‌ ممكن‌ است‌ روند جرم‌ را كاهش‌ دهد، پيشنهاد نموده‌اند. يك‌رهيافت‌ براي‌ يك‌ جرم‌ خاص‌ نمي‌باشد، بلكه‌ ممكن‌ است‌ برنامه‌ كلي‌ براي‌ كاهش‌ جرم‌ به‌ طور عمومي‌ ايجاد كند. براي‌ مثال‌ماركوس‌ فلسون‌ اظهار نموده‌ است‌ كه‌ اين‌ راهبرد «اشتراك‌ جمعي‌» ممكن‌ است‌ شامل‌ برخي‌ و يا همة‌ عوامل‌ زير باشد:
ـ مدرسه‌ ـ بعنوان‌ مهمترين‌ نماد كنترل‌ اجتماعي‌ غير رسمي‌ ـ برنامه‌هايي‌ را عرضه‌ مي‌كنند كه‌ ممكن‌ است‌ كودكي‌ را به‌ مدرسه‌علاقمند كند و يا باعث‌ مدرسه‌ گريزي‌ كودك‌ شود.
ـ بايد علل‌ مدرسه‌ گريزي‌ كودكان‌ شناسايي‌ و كنترل‌ شود.
ـ بعد از پايان‌ فعاليت‌هاي‌ مدرسه‌، كودكان‌ بايد تحت‌ كنترل‌ و نظارت‌ بزرگترها قرار گيرند.
ـ فعاليتهاي‌ آخر هفته‌ (تعطيلات‌) بايد با نظارت‌ بزرگترها سازمان‌ داده‌ شود.
ـ برنامه‌هاي‌ ناهار مدرسه‌، طرحي‌ است‌ براي‌ نگه‌ داشتن‌ كودكان‌ در مدرسه‌ و جلوگيري‌ از نزديك‌ شدن‌ وي‌ به‌ نواحي‌ خريد و فروش‌.
ـ كنترل‌ پول‌ تو جيبي‌ كودكان‌، براي‌ جلوگيري‌ از آماج‌ جرم‌ قرار گرفتن‌ آنان‌ و همچنين‌ محدود كردن‌ خريد آنان‌ براي‌ مصرف‌ موادمخدر و يا الكل‌.
ـ جدا نگه‌ داشتن‌ مراكز خريد از مدارس‌.
ـ ايجاد مراكزي‌ براي‌ فعاليت‌هاي‌ ورزشي‌، هنري‌ و سرگرمي‌هاي‌ سالم‌ براي‌ افزايش‌ حفاظت‌ كنترل‌ كودكان‌، و كاهش‌ رفتار غيرقانوني‌.
ـ تشويق‌ مردم‌ به‌ ثبات‌ در سكونت‌ در يك‌ محله‌ و عدم‌ جابجايي‌ مداوم‌ براي‌ آنكه‌ همسايگان‌ بايكديگر آشنا باشند (زيرا دراينصورت‌ كنترل‌ غير رسمي‌ كارائي‌ لازم‌ را خواهد داشت‌).
ـ تشويق‌ به‌ خصوصي‌سازي‌ پارك‌ها و ايجاد امكانات‌ براي‌ آن‌ كه‌ مردم‌ براي‌ امنيت‌ منطقه‌ و محله‌اشان‌ احساس‌ مسئوليت‌ كنند.
برنامة‌ فلسون‌ براي‌ كاهش‌ جرم‌، يا محدود كردن‌ دسترسي‌ افرادي‌ از گروه‌ مجرمين‌ كه‌ انگيزه‌ شديدي‌ (نوجوانان‌ دبيرستاني‌) به‌هدفهاي‌ جذاب‌ دارند، طراحي‌ شده‌ است‌ اين‌ رهيافت‌ براي‌ جرم‌ خاصي‌ طراحي‌ نشده‌ بلكه‌ براي‌ كاهش‌ روند كلي‌ جرم‌ و ارائه‌ شده‌است‌ (سيگل‌ ۱۳۸۵: ۳۰۵ ـ ۲۰۶).
۲ ـ پيشگيري‌ اجتماعي‌
حقوقدانان‌ در كنار پيشگيري‌ عمومي‌ قايل‌ به‌ «پيشگيري‌ فردي‌» شده‌اند كه‌ دامنة‌ آن‌ به‌ شخص‌ بزهكار محدود مي‌شود. با توجه‌ به‌اينكه‌ وظايف‌ و مأموريتهاي‌ بيش‌ از حد نظام‌ كيفري‌ سبب‌ كاهش‌ كارآيي‌ اين‌ نظام‌ گرديده‌، در درجة‌ اول‌ وجود «نهاد» كمكي‌ در كناراين‌ نظام‌ ضروري‌ به‌ نظر مي‌رسد. در همين‌ جاست‌ كه‌ «پيشگيري‌ اجتماعي‌» مي‌تواند زمينه‌ خوبي‌ بيابد.
وظيفة‌ عدالت‌ كيفري‌ اين‌ نيست‌ كه‌ براي‌ كلية‌ اختلافاتي‌ كه‌ در جامعه‌ وجود دارد داوري‌ كند، نهادهاي‌ ديگر مانند (خانواده‌، مدرسه‌و غيره‌) بايد احترام‌ به‌ هنجارهاي‌ مشترك‌ را تشويق‌ كنند و همچون‌ گذشته‌ وظايف‌ خود را انجام‌ دهند. از اينرو بايد نهاد خانواده‌،مدرسه‌ و... را تقويت‌ كرد تا هم‌ از هزينه‌هاي‌ اضافي‌ كه‌ بر دوش‌ دولت‌ است‌ كاسته‌ شود، و هم‌ آزاديهاي‌ اساسي‌ مردم‌ مراعات‌ گردد.باين‌ ترتيب‌، پيشگيري‌ اجتماعي‌ شامل‌ اقداماتي‌ است‌ كه‌ به‌ كلية‌ محيط‌هاي‌ پيرامون‌ فرد كه‌ در فرايند جامعه‌پذيري‌ و اجتماع‌ پذيري‌نقش‌ داشته‌ و داراي‌ كاركرد اجتماعي‌ هستند، تأثير مي‌گذارد؛ زيرا «فرايند جامعه‌ پذيري‌» تحت‌ نفوذ خانواده‌، گروه‌ همسالان‌،همسايگان‌، معلمان‌ و ساير افراد صاحب‌ نفوذ قراردارد، و تأثير مادام‌ العمر بر عقايد، ارزشها و رفتارها و كردار كودك‌ باقي‌ مي‌گذارد.در حقيقت‌، عواملي‌ مانند يادگيري‌ نگرشهاي‌ بزهكارانه‌ از همسالان‌، احساس‌ عدم‌ تعلق‌ به‌ مدرسه‌ و تجربه‌ درگيري‌ و تضاد باخانواده‌ به‌ بروز رفتار ضد اجتماعي‌ كمك‌ مي‌كند. (Siegel: ۲۰۰۰:۱۹۸)
از اينرو، در پيشگيري‌ اجتماعي‌ به‌ دنبال‌ هماهنگ‌ سازي‌ اعضاي‌ جامعه‌ با قواعد اجتماعي‌ هستيم‌، محور اقدامات‌ در اين‌ نوع‌پيشگيري‌ فرداست‌، به‌ ديگر سخن‌، پيشگيري‌ اجتماعي‌ «مجرم‌ مدار» و «فردمدار» است‌؛ زيرا كليه‌ اقدامات‌ روي‌ فرد يا محيط‌ وي‌صورت‌ مي‌گيرد. در حقيقت‌، پيشگيري‌ اجتماعي‌ ريشه‌هاي‌ بزهكاري‌ را نشانه‌ مي‌گيرد و مانع‌ از شكل‌گيري‌ علل‌ بزهكاري‌ مي‌گردد.باين‌ ترتيب‌ كه‌ پس‌ از شناسايي‌ و تعيين‌ علل‌ اجتماعي‌ ارتكاب‌ بزه‌، اقدام‌ به‌ برنامه‌ريزي‌ و سياست‌ گذاري‌ به‌ منظور از بين‌ بردن‌ اين‌علل‌ و اصلاح‌ آنها مي‌نمايد، تا از اين‌ طريق‌ از ايجاد تمايلات‌ و انگيزه‌هاي‌ مجرمانه‌ در افراد جامعه‌ جلوگيري‌ نمايد. بنابراين‌،شيوه‌هاي‌ پيشگيري‌ اجتماعي‌ بيشترين‌ تمركز را بر روي‌ برنامه‌ها و سيستم‌هاي‌ تكميلي‌ دارد كه‌ سعي‌ در بهبود وضعيت‌ بهداشت‌،زندگي‌ خانوادگي‌، آموزش‌، مسكن‌، فرصت‌هاي‌ شغلي‌ و اوقات‌ فراغت‌ دارد تا با ايجاد محيطي‌ سالم‌ بتواند به‌ هدف‌ ايده‌آل‌ خودمبني‌ بر حذف‌ يا كاهش‌ جرم‌ دست‌ يابد.
۳ ـ مباني‌ نظري‌
۱ - ۳ - نظريه‌هاي‌ فرايند اجتماعي‌ و پيشگيري‌ از جرم‌
نظريه‌هاي‌ فرايند اجتماعي‌ معتقدند كه‌، بزهكاري‌ نتيجة‌ جامعه‌پذيري‌ نامناسب‌ است‌ كه‌ منجر به‌ تضاد با نهادهاي‌ اجتماعي‌مي‌شود و سرانجام‌ به‌ اشكال‌ منحرفانه‌ رفتار مي‌انجامد. شاخة‌ نظري‌ يادگيري‌، معتقد است‌ كه‌ نقطة‌ شروع‌ اين‌ فرآيند، يادگيري‌ارزش‌ها، نگرش‌ها و رفتارها از خلال‌ تماس‌ مستقيم‌ با ديگران‌ است‌. و شاخة‌ نظرية‌ كنترل‌ اجتماعي‌، به‌ روابط‌ ضعيف‌ جوانان‌ بانهادهاي‌ عمدة‌. مهار كنندة‌ انحراف‌ خانواده‌، مدارس‌ و همسالان‌، اشاره‌ مي‌كند. كودكاني‌ كه‌ با دعوا و مشاجره‌ مواجه‌ مي‌شوند، دريك‌ مدرسه‌ نامناسب‌ تحصيل‌ مي‌كنند و با هم‌ سن‌ و سالان‌ نابهنجار خود در ارتباطند و در معرض‌ جرم‌ قرار مي‌گيرند (Willidms۲۰۰۱: ۳۸۲)
در نتيجه‌، طبق‌ نظريه‌ فرايند اجتماعي‌ مي‌توان‌ با تقويت‌ روابط‌ موجود بين‌ جوانان‌ و نهادهاي‌ عمدة‌ مسئول‌ جامعه‌ پذيري‌ آنان‌ ازبزهكاري‌ پيشگيري‌ نمود. اين‌ هدف‌، از طريق‌ خود اين‌ نهادها يا كمك‌ به‌ جوانان‌ براي‌ مواجهة‌ بهتر با اوضاع‌ موجود قابل‌ دستيابي‌است‌.
مثلاً مي‌توان‌ با تقويت‌ ساختار داخلي‌ خانواده‌هاي‌ دچار بحران‌، به‌ اين‌ خانواده‌ها كمك‌ نمود تا اين‌ نهاد، تبديل‌ به‌ واحد زنده‌ وفعالي‌ شود كه‌ از اعضاي‌ خود مراقبت‌ و حمايت‌ نمايد. و يا مي‌توان‌ مدرسة‌ محله‌ را به‌ عنوان‌ يك‌ نهاد مهار كنندة‌ بزهكاري‌ با توسعة‌برنامه‌هاي‌ پيش‌ دبستاني‌، ابداع‌ روشهاي‌ تدريس‌ مناسب‌ براي‌ دانش‌آموزان‌، تأكيد بر پيشرفت‌ معلمان‌، كمك‌ به‌ دانش‌ آموزاني‌ كه‌ ازنظر درسي‌ ضعيف‌ هستند براي‌ رسيدن‌ به‌ سطح‌ كلاس‌، تلاش‌هاي‌ مدرسه‌ ـ محور براي‌ پيشگيري‌ از بزهكاري‌ نيز به‌ طور همزمان‌بايد به‌ دنبال‌ كمك‌ به‌ جواناني‌ باشد كه‌ مشكلاتي‌ را در مدرسه‌ بروز مي‌دهند و تجربة‌ شكست‌ تحصيلي‌ دارند و نيز احساس‌ مي‌كنندكه‌ پيوند آنها با نظام‌ آموزشي‌ از بين‌ رفته‌ است‌.
برنامه‌هاي‌ پيشگيري‌ همچنين‌ بر تأمين‌ خدماتي‌ براي‌ جواناني‌ كه‌ به‌ عنوان‌ بزهكار يا بزهكار سابق‌ شناسايي‌ شده‌اند، متمركز شده‌است‌. اين‌ برنامه‌ها شامل‌ مشاوره‌، كاريابي‌ و مساعدت‌ قانوني‌ مي‌باشد (Siegel ۲۰۰۰:۱۹۸-۱۹۹)
۲ - ۳ - نظرية‌ برچسب‌ زني‌، تضاد و پيشگيري‌ از بزهكاري‌
نظريه‌هاي‌ واكنش‌ اجتماعي‌، رفتار بزهكارانه‌ را پيامد نفوذ و سلطة‌ اعضاي‌ قدرتمند جامعه‌ بر جوانان‌ محروم‌ تلقي‌ مي‌كنند. يكي‌ ازشاخه‌هاي‌ نظرية‌ واكنش‌ اجتماعي‌، نظرية‌ برچسب‌ زني‌ است‌ كه‌ رفتارهاي‌ منحرفانه‌ را محصول‌ برچسب‌هاي‌ منحرفانه‌اي‌ مي‌داندكه‌ جامعه‌ به‌ ضعيف‌ترين‌ شهروندان‌ خود تحميل‌ مي‌نمايد. برچسب‌هاي‌ منحرفانه‌ موجب‌ رانده‌ شدن‌ افراد از روند اصلي‌ جامعه‌مي‌گردد كه‌ در نتيجه‌ باعث‌ مي‌شود فرد براي‌ بقاء به‌ ارتكاب‌ اعمال‌ غير قانوني‌ خود در آينده‌ ادامه‌ دهند. و نظرية‌ تضاد اجتماعي‌براين‌ باور است‌ كه‌ تضادهاي‌ طبقاتي‌ موجود در جامعة‌ مدرن‌ باعث‌ بروز جرم‌ و بزهكاري‌ مي‌شود.
نظريه‌هاي‌ برچسب‌ زني‌ و تضاد اجتماعي‌، تأثير مهمي‌ بر سياست‌ پيشگيري‌ از بزهكاري‌ داشته‌اند. به‌ اين‌ ترتيب‌ كه‌ تلاشهاي‌گسترده‌اي‌ صورت‌ گرفته‌ است‌ براي‌ محدود كردن‌ ميزان‌ تماس‌ جوانان‌ با نظام‌ دادرسي‌. يكي‌ از رهيافت‌ها، رهيافت‌ تغيير مسيرمتخلفان‌ قبل‌ از محاكمه‌ و جبران‌ خسارت‌ است‌ كه‌ موجب‌ محدود ساختن‌ بازداشت‌ و برخورد غير نهادي‌ گرديده‌ است‌. اين‌ نظرية‌مربوط‌ به‌ دادرسي‌ كه‌ از آن‌ با عنوان‌ عدم‌ ملاحظه‌ ياد مي‌شود به‌ اين‌ امر اشاره‌ مي‌كند كه‌ تا حدامكان‌ بايد از هر عملي‌ كه‌ موجب‌بدنامي‌ جوانان‌ مي‌شود اجتناب‌ گردد(Siegel ۲۰۰۰:۲۲۸)
۴ ـ گونه‌هاي‌ پيشگيري‌ اجتماعي‌
پيشگيري‌ اجتماعي‌ براساس‌ اقدامات‌ تأثير گذاري‌ كه‌ بر فرايند شكل‌گيري‌ شخصيت‌ فرد يا محيط‌هاي‌ پيرامون‌ او صورت‌ مي‌گيرد به‌پيشگيري‌ اجتماع‌ مدار (محيطي‌) و پيشگيري‌ رشد مدار تقسيم‌ مي‌شود.
۱ - ۴ - پيشگيري‌ اجتماع‌ مواد (محيطي‌)
پيشگيري‌ اجتماع‌ مدار، در برگيرندة‌ تدابير و اقداماتي‌ است‌ كه‌ هدف‌ آن‌ كاهش‌ يا حذف‌ علل‌ جرم‌زا در محيط‌ اجتماعي‌ است‌ و دراصل‌ براي‌ تغيير شرايطي‌ كه‌ به‌ وقوع‌ بزهكاري‌ در اجتماع‌هاي‌ محلي‌ و مسكوني‌ كمك‌ مي‌نمايند، طراحي‌ مي‌گردند. به‌ همين‌ جهت‌،اعمال‌ مديريت‌ مناسب‌ نسبت‌ به‌ عوامل‌ محيطي‌ كه‌ به‌ نوبة‌ خود فرصت‌هاي‌ مناسب‌ را براي‌ ارتكاب‌ جرم‌ ايجاد مي‌نمايند، ازسياست‌هاي‌ پيشگيري‌ اجتماع‌ مدار است‌.
دانشمندان‌، معتقدند هرگونه‌ تغييري‌ كه‌ در شرايط‌ و مقتضيات‌ محيط‌ اجتماعي‌ بوجود بيايد، مستقيماً برروي‌ فرد اثر مي‌گذارد و به‌جرايم‌ مختلف‌، شكل‌ مي‌دهد يا آنها را از بين‌ مي‌برد. جرم‌شناسي‌، واكنش‌هاي‌ يك‌ فرد ناسازگار را نتيجة‌ شرايط‌ نابهنجار وي‌مي‌داند، بنابراين‌، اگر شرايط‌ محيط‌ مساعد و سالم‌ باشد، رفتارها بهنجار است‌. در غير اين‌ صورت‌، ناسازگاري‌ افراد به‌ هيچ‌ وجه‌ غيرمنتظره‌ نمي‌باشد.
با توجه‌ به‌ اينكه‌ انسان‌ از زمان‌ تولد تا لحظة‌ مرگ‌، محيط‌هاي‌ مختلفي‌ را تجربه‌ مي‌كند و در تعامل‌ با اين‌ محيط‌ها معقول‌ مي‌گردد.مي‌توان‌ با بهبود شرايط‌ زندگي‌ در يك‌ محيط‌ معين‌ بطور مستقيم‌ بر كاهش‌ بزهكاري‌ تأثير گذاشت‌، اين‌ بهبود شرايط‌ مستلزم‌ تغييراوضاع‌ و احوال‌ اجتماعي‌، فرهنگي‌ و اقتصادي‌ محيط‌ و از جمله‌ مبارزه‌ با فقر، حاشيه‌نشيني‌، زاغه‌ نشيني‌، بيكاري‌، بيماري‌،بي‌سوادي‌، بي‌ خانماني‌، جهل‌ و ناداني‌ است‌ كه‌ طبيعتاً امري‌ ساده‌ نخواهد بود.
محيط‌ اجتماعي‌ شخصي‌ را، به‌ محيط‌ اجتماعي‌ شخصي‌ اجتناب‌ناپذير كه‌ شامل‌ خانواده‌ اصلي‌ شخص‌ مي‌باشد و محيط‌ اجتماعي‌شخصي‌ اتفاقي‌ يعني‌ محيط‌ تحصيلي‌، كاري‌ و كارآموزي‌ اجباري‌، محيط‌ اجتماعي‌ شخصي‌ انتخابي‌ مانند كانون‌ دوستان‌، محيط‌تفريحي‌ و ورزشي‌ و ازدواج‌ با شخص‌ دلخواه‌ و محيط‌ اجتماعي‌ شخص‌ تحميلي‌ مانند زندان‌، بازداشتگاه‌ يا دارالتأديب‌، تقسيم‌مي‌كنند. عدم‌ تعادل‌ در هر يك‌ از اين‌ محيط‌ مي‌تواند منجر به‌ بزهكاري‌ گردد و در مورد محيط‌ اجتماعي‌ شخصي‌ تحميلي‌ بجاي‌بازپروري‌ و اصلاح‌ فرد بزهكار منجر به‌ ارتكاب‌ جرايم‌ سنگين‌تر شود.
۲ - ۴ - پيشگيري‌ رشد مدار
پيشگيري‌ رشد مدار يا زود هنگام‌، مجموعه‌ اقدام‌ها و تدابير پيشگيري‌ است‌ كه‌ در مسير رشد كودك‌ و نوجوان‌ ناسازگار اعمال‌مي‌گردد. و شامل‌ اقدام‌هاي‌ روان‌ شناختي‌ ـ اجتماعي‌ زود رس‌، جهت‌ پيشگيري‌ از بروز رفتارهاي‌ مجرمانه‌ در كودكان‌ و نوجوانان‌ درمحيط‌هاي‌ جامعه‌ پذيري‌ آنان‌ از جمله‌ خانواده‌، مدرسه‌ و گروه‌هاي‌ همسالان‌ مي‌شود.
در پيشگيري‌ رشد مدار، علل‌ رفتارهاي‌ نابهنجار و پرخاشگرانه‌ كودكان‌ و نوجوانان‌ شناسايي‌ مي‌گردد، وسعي‌ مي‌شود به‌ كمك‌خانواده‌، همسالان‌ و مدرسه‌ مشكلات‌ را رفع‌ نمايند. در اين‌ صورت‌ يك‌ مداخله‌ هدف‌دار، مستقيماً مي‌تواند اين‌ مسأله‌ را به‌ يك‌نقطه‌اي‌ برساند كه‌ مداخله‌ را كار آمدتر و كم‌ هزينه‌ كند. به‌ عبارت‌ ديگر، عملاً بلافاصله‌ پس‌ از سالهاي‌ نخستين‌ زندگي‌، اگر مداخله‌ به‌جاي‌ اينكه‌ خود را به‌ علائم‌ و نشانه‌هاي‌ مشكلات‌ رشدي‌ محدود كند، علل‌ آن‌ را مورد هدف‌ قرار دهد، سودمند خواهد بود(هاستينگ‌ ـ رس‌ ۱۳۷۹: ۵۴).
۵ ـ شيوه‌هاي‌ پيشگيري‌ اجتماعي‌
براي‌ پيشبرد پيشگيري‌ اجتماعي‌، با توجه‌ به‌ يك‌ يا چند هدف‌ معين‌، بايد كارايي‌ هر تدبير مورد بررسي‌ قرار گيرد تا با حداقل‌ هزينه‌،بهترين‌ نتايج‌ به‌ دست‌ آيد.
ـ هماهنگ‌ كردن‌ سازمانهاي‌ دولتي‌ و غير دولتي‌ كه‌ در زمينة‌ پيشگيري‌ از ناهنجاريها و بزهكاري‌ فعاليت‌ مي‌كنند. مانند دادگستري‌،نيروي‌ انتظامي‌، كار و امور اجتماعي‌، دانشگاه‌ها، آموزش‌ و پرورش‌، شهرداري‌ها، جوانان‌، كميته‌هاي‌ سرپرستي‌ ورزش‌. براي‌ عملي‌ساختن‌ اين‌ هماهنگي‌ بايد «كميته‌هاي‌ علمي‌ يا محلي‌ پيشگيري‌» بوجود آورد.
ـ بايد با تعيين‌ «چارچوب‌ اين‌ پيشگيري‌» همه‌ شهروندان‌ در پيشگيري‌ از بزهكاري‌ سهيم‌ شوند؛ زيرا بدون‌ آگاهي‌ مردم‌ از اهداف‌«پيشگيري‌ اجتماعي‌» و بدون‌ شركت‌ تمامي‌ مردم‌، پيشگيري‌ اجتماعي‌ عملي‌ نمي‌گردد.
ـ خدمات‌ حمايتي‌ به‌ خانواده‌هاي‌ نيازمند كمك‌ و حمايت‌. خانواده‌ به‌ عنوان‌ محيط‌ اوليه‌ رشد و توانايي‌ كودكان‌ از اولين‌ و مهمترين‌اقدامات‌ پيشگيري‌ اجتماعي‌ است‌، زيرا فراهم‌ آوردن‌ محيط‌ خانوادگي‌ سالم‌ و پويا در تربيت‌ كودكان‌ و سازگاري‌ آنان‌ با جامعه‌ وكاهش‌ انحراف‌ و بزه‌كاري‌ تأثير شاياني‌ دارد، و دولت‌ بايد با كمك‌ سازمانهاي‌ غير دولتي‌ فعال‌ در اين‌ زمينه‌ به‌ اين‌ امر مهم‌ بپردازد.
ـ آموزش‌ والدين‌ براي‌ مراقبت‌ از كودك‌ و برگزاري‌ كلاسهاي‌ آموزش‌ تربيت‌ كودك‌ و واكنشهاي‌ مناسب‌ والدين‌ نسبت‌ به‌ رفتارهاي‌ناسازگارانه‌ كودك‌ و آموزش‌ مهارتهاي‌ زندگي‌ و سرپرستي‌ و مراقبت‌ از كودكان‌ به‌ والدين‌ جوان‌.
ـ حمايت‌ از خانواده‌هاي‌ بي‌ بضاعت‌ از طريق‌ پرداخت‌ يارانه‌ براي‌ تأمين‌ خوراك‌، پوشاك‌ و نيازهاي‌ بهداشتي‌ و در صورت‌ امكان‌توانمند سازي‌ اعضاي‌ خانواده‌.
ـ تحت‌ پوشش‌ تأمين‌ اجتماعي‌ قرار دادن‌ خانواده‌هاي‌ خود سرپرست‌ و كمك‌ به‌ معلولان‌ بيمه‌ پزشكي‌ و ارائه‌ خدمات‌ پزشكي‌رايگان‌، تغذيه‌ در مدرسه‌، برنامة‌ ويزيت‌ خانگي‌ توسط‌ كارمندان‌ خدمات‌ اجتماعي‌ يا داوطلبان‌ مددكاري‌، روان‌ شناسان‌ وپرستاراني‌ كه‌ مي‌توانند به‌ كمك‌ خانواده‌هاي‌ نيازمند اين‌ خدمات‌ كمك‌ شاياني‌ كنند.
ـ برنامه‌هاي‌ آموزش‌ پيش‌ دبستان‌ براي‌ كودكاني‌ كه‌ خانواده‌هايشان‌ توانايي‌ آموزش‌ و پرورش‌ و تربيت‌ آنان‌ را ندارند: اين‌ كودكان‌ غالباًفاقد اعتماد به‌ نفس‌ هستند و به‌ علت‌ مشكلات‌ اجتماعي‌، فرهنگي‌ و اقتصادي‌ خانواده‌ از ضريب‌ هوشي‌ ضعيفي‌ برخوردارندو درنتيجه‌، مدرسه‌ را با انبوهي‌ از نارسايي‌ها شروع‌ مي‌كنند كه‌ در نهايت‌ به‌ عقب‌ ماندگي‌ تحصيلي‌ يا مردودي‌ و ترك‌ تحصيل‌ آنان‌ منجرمي‌گردد و اين‌ مشكل‌ آنان‌ را به‌ سوي‌ مشكلات‌ بعدي‌ (انحراف‌، اعتياد، بزهكاري‌) سوق مي‌دهد.
برنامه‌هاي‌ پيش‌دبستاني‌ توسط‌ مربياني‌ متخصص‌ تعليم‌ و تربيت‌ كودك‌ بر روي‌ بهبود ضريب‌ هوشي‌ و مهارتهاي‌ آموزشي‌، تربيتي‌،اجتماعي‌ و خانوادگي‌ كودك‌ انجام‌ مي‌پذيرد.
برنامه‌ پيش‌ دبستان‌، برنامه‌اي‌ جامع‌ جهت‌ حذف‌ موانع‌ اجتماعي‌، فيزيكي‌ و روحي‌ بر سر راه‌ موفقيت‌ در يادگيري‌ در مدرسه‌ ومشكلات‌ آتي‌، ناشي‌ از ضعف‌ تحصيلي‌ به‌شمار مي‌رود.
از جملة‌ اين‌ برنامه‌ها، آموزش‌ پيش‌ دبستان‌ كودكان‌ در بخش‌هاي‌ فقيرنشين‌ و حاشيه‌نشين‌ شهر لندن‌ است‌ كه‌ دولت‌ تنها براي‌ساكنين‌ اين‌ محله‌ها دو سال‌ پيش‌ دبستان‌ را اجباري‌ و مجاني‌ نموده‌اند. آموزش‌ اين‌ كودكان‌ ضمن‌ اينكه‌ موفقيت‌ آنان‌ در مراحل‌بعدي‌ تحصيلي‌ آنان‌ را تضمين‌ مي‌كند، از ميزان‌ رفتارهاي‌ پرخاشگرانه‌ وضد اجتماعي‌ كودكان‌ در دوران‌ نوجواني‌ و جواني‌ كاسته‌خواهد شد. اين‌ برنامه‌ كه‌ به‌ صورت‌ ريشه‌اي‌ و با توجه‌ به‌ خانواده‌هاي‌ اين‌ كودكان‌ اجرا مي‌گردد تا كنون‌ نتايج‌ باز دارندة‌ بارزي‌ درپيشگريري‌ از جرم‌ داشته‌ است‌.
ـ آموزش‌ حقوق براي‌ همة‌، از جمله‌ ابتكاراتي‌ است‌ كه‌ در دهه‌هاي‌ اخير در كشورهاي‌ مختلف‌ دنيا صورت‌ مي‌گيرد و نتايج‌ ارزيابي‌هاحاكي‌ از موفقيت‌ اين‌ برنامه‌هاست‌ در اين‌ نوع‌ برنامه‌ها كه‌ با همكاري‌ و مشاركت‌ دانشكده‌هاي‌ حقوق و دانشجويان‌ حقوق، اجرامي‌گردد، دانشجويان‌ با كسب‌ مهارتهاي‌ لازم‌ حرفه‌اي‌ به‌ گروههاي‌ مختلف‌ اجتماعي‌ مثل‌ دانش‌آموزان‌، بزهكاران‌ جوان‌، زندانيان‌ واصناف‌ گوناگون‌ و اجتماعات‌ محلي‌، حقوق را به‌ زبان‌ ساده‌ و با شيوة‌ تعاملي‌ ـ بازدهي‌ يا يادگيري‌ ـ ياددهي‌، آموزش‌ مي‌دهند.دولتهاي‌ مختلف‌ با تمركز اين‌ برنامه‌ در مدارس‌ براي‌ دانش‌آموزان‌ كه‌ نسل‌ آينده‌ و سازندگان‌ آينده‌ هستند، سرمايه‌گذاري‌ نموده‌اند.
ـ از جملة‌ اقدامات‌ ديگر، تأسيس‌ باشگاه‌هاي‌ ورزش‌ حرفه‌اي‌ و از جمله‌ باشگاه‌ فوتبال‌ ليورپول‌ است‌ كه‌ به‌ منظور جلوگيري‌ ازخشونت‌ سازمان‌ يافته‌ و اوباشگري‌ و به‌ عنوان‌ بخشي‌ از واكنش‌هاي‌ خود به‌ اين‌ افعال‌ مجرمانه‌، يك‌ برنامة‌ توسعه‌ اجتماعي‌ و روابط‌عمومي‌ راه‌اندازي‌ نموده‌ كه‌ با هدف‌ پيشگيري‌ از جرم‌ صورت‌ گرفته‌ است‌(كامرون‌ و مك‌ دوگل‌ ۱۲۸۵: ۸۶).
نمونه‌ ديگري‌ از برنامه‌هاي‌ پيشگيري‌ رشد مدار براي‌ جوانان‌ در معرض‌ خطر «بنياد روزنه‌» است‌. در سال‌ ۱۹۸۲، «بنياد روزنه‌» برنامة‌«جوانان‌ در معرض‌ خطر» را در شهر سان‌ فرانسيسكو افتتاح‌ كرد. بعد از آن‌، اين‌ برنامه‌ در سراسر كشور گسترش‌ يافت‌. اين‌ برنامه‌ كه‌ درقالب‌ شركت‌هاي‌ غير انتفاعي‌ راه‌اندازي‌ مي‌شود توسط‌ افراد داوطلب‌ اداره‌ مي‌شود. معمولاً يك‌ برنامة‌ محلي‌ براي‌ ادارة‌ كارهاي‌خود، حدود يك‌ تا سه‌ كارمند را استخدام‌ مي‌كند. جواناني‌ كه‌ از خدمات‌ اين‌ برنامه‌ها بهره‌مند مي‌شوند، معمولاً جوانان‌ اقليت‌هاي‌ساكن‌ شهر هستند كه‌ پيشينة‌ آنان‌ همراه‌ با محروميت‌ است‌. معمولاً يك‌ مركز معمولي‌ اين‌ برنامه‌ سالانه‌ بين‌ ۳۵ تا ۸۵ جوان‌ را تحت‌پوشش‌ قرار مي‌دهد، ميانگين‌ اين‌ جوانان‌ ۵۰ نفر است‌.
برنامة‌ «جوانان‌ در معرض‌ خطر» معمولاً با يك‌ برنامة‌ اقامتي‌ چهار تا هفت‌ روزه‌ در يك‌ اردوگاه‌ آغاز مي‌شود. اين‌ اردو شامل‌دوره‌هاي‌ آموزش‌ فشرده‌، مباحثه‌ گروهي‌ هدايت‌ شده‌ و فعاليت‌هاي‌ سخت‌ بدني‌ است‌. البته‌ سخنراني‌هايي‌ نيز در ضمن‌ برنامه‌گنجانده‌ مي‌شود، ولي‌ بيشتر اوقات‌ افراد، صرف‌ مباحث‌ گروهي‌ مي‌شود.
جلسات‌ آموزشي‌، براساس‌ تجربة‌ زندگي‌ جوانان‌ متمركز مي‌شود و اينكه‌ چگونه‌ اين‌ تجربه‌ها باعث‌ شكل‌گيري‌ نتايج‌ بيهوده‌ در موردآنها و آينده‌اشان‌ شده‌ است‌. هدف‌ از اين‌ برنامه‌ها، كمك‌ به‌ شركت‌كنندگان‌ در جلسات‌ براي‌ دستيابي‌ به‌ روزنه‌اي‌ است‌ كه‌ ديدگاهي‌متفاوت‌ در مورد توانائي‌هاي‌ بالقوه‌ آنها به‌ ايشان‌ بدهد. شركت‌ كنندگان‌ در مورد هدفها و آرزوهاي‌ خود براي‌ سالهاي‌ آينده‌مي‌پردازند. مثلاً در مورد بازگشت‌ به‌ مدرسه‌، ترك‌ پرخاشگري‌ و بهبود روابط‌ با والدين‌ و ساير اعضاء خانواده‌، برنامه‌ريزي‌ مي‌كنند.پس‌ از بازگشت‌ از اردو، هر يك‌ از شعبات‌ اين‌ برنامه‌، كارها و تصميم‌ گيرهاي‌ نوجوانان‌ در اردو را پي‌گيري‌ مي‌كند مثلاً نشست‌هاي‌ماهانه‌ برگزار مي‌شود يا كارهاي‌ عام‌ المنفعه‌ مثل‌ پاك‌ كردن‌ ديوار نوشته‌ها يا كار با افراد كوچك‌تر به‌ عنوان‌ رهبران‌ همسالان‌ انجام‌مي‌گيرد. غالباً نيمي‌ از افراد شركت‌ كننده‌ در برنامة‌ اقامتي‌ در برنامه‌هايي‌ كه‌ در طول‌ يكسال‌ بعد انجام‌ مي‌گيرد، مشاركت‌ مي‌كنند.داوطلبان‌ در طول‌ سال‌ به‌ عنوان‌ مشاور عمل‌ مي‌كنند و هر يك‌ از آنان‌ حداقل‌ با يك‌ شركت‌ كننده‌ معين‌ سه‌ بار در هفته‌ ملاقات‌مي‌كند و يا با او در تماس‌ خواهد بود. تماسهاي‌ فشرده‌ و مستمر با جوانان‌ تا زمان‌ دروني‌ شدن‌ اين‌ شيوة‌ تفكر در آنها، از اهميت‌خاصي‌ برخوردار است‌. مشاوران‌، همچنين‌ جوانان‌ را به‌ ساير افراد يا نهادها براي‌ دريافت‌ كمك‌هاي‌ احتمالي‌ مورد نياز آنان‌ (مثلاًسواد آموزي‌ يا درمان‌ اعتياد) معرفي‌ مي‌كنند. والدين‌ نيز براي‌ شركت‌ در اين‌ برنامه‌ تشويق‌ مي‌شوند و معمولاً حدود نيمي‌ از والدين‌شركت‌ مي‌كنند. در ارزيابي‌ برخي‌ ازشعبه‌هاي‌ برنامه‌ در مورد برنامة‌ ده‌ روزة‌ اوليه‌ نتايج‌ مثبت‌ بوده‌ است‌ (Dejong ۱۹۹۴ : ۷۶۷۸).
نتيجه‌گيري‌:با توجه‌ به‌ افزايش‌ آمار جرايم‌ و استفاده‌ از شيوه‌هاي‌ نوين‌ بزهكاري‌ و عدم‌ كارايي‌ واكنش‌هاي‌ كيفري‌، ضرورت‌ به‌كارگيري‌ اقدامهاي‌ پيشگيرانه‌ غير كيفري‌ در دهه‌هاي‌ اخير در بسياري‌ از كشورهاي‌ دنيا، مورد توجه‌ قرار گرفته‌ است‌. كاربردپيشگيري‌ اجتماعي‌ و وضعي‌ كه‌ از جمله‌ پيشگيريهاي‌ غير كيفري‌ به‌ شمار مي‌روند در بسياري‌ از جوامع‌ با موفقيت‌ همراه‌ بوده‌است‌.
پيشگيري‌ اجتماعي‌، مجموعه‌ اقدام‌هاي‌ پيشگيرانه‌ است‌ كه‌ بر كليه‌ي‌ محيط‌هاي‌ پيرامون‌ فرد كه‌ در فرايند جامعه‌ پذيري‌ نقش‌داشته‌ و داراي‌ كاركرد اجتماعي‌ هستند، تأثير مي‌گذارد. اين‌ روش‌ پيشگيري‌ از جرم‌ با تمركز بر برنامه‌هاي‌ تكميلي‌، سعي‌ در بهبودوضعيت‌ بهداشت‌ زندگي‌ خانوادگي‌، آموزش‌، مسكن‌، فرصت‌هاي‌ شغلي‌ و اوقات‌ فراغت‌ دارد تا محيطي‌ سالم‌ و امن‌ ايجاد نمايد.
اجراي‌ تدابير پيشگيري‌ اجتماعي‌، تنها در صورتي‌ امكان‌پذير است‌ كه‌ جامعه‌ مدني‌ و همه‌ مردم‌ در برنامه‌هاي‌ پيشگيري‌ مشاركت‌داشته‌ باشند، لذا دولت‌ بايستي‌ هزينه‌ نمايد و كلينيك‌هاي‌ آموزشي‌ حقوق در دانشكده‌هاي‌ حقوق اجرائي‌ گردد.
در زمينة‌ پيشگيري‌ رشد مدار، تا كنون‌ از جانب‌ دولت‌ هيچگونه‌ اقدامي‌ صورت‌ نگرفته‌ است‌ اين‌ نوع‌ پيشگيري‌، بروز و استمراررفتارهاي‌ نابسازكارانه‌ را در اطفال‌ شناسايي‌ نموده‌ و با مداخله‌ و اقدامهاي‌ مناسب‌، جلوي‌ خطري‌ را كه‌ اطفال‌ در معرض‌ آن‌ هستند،مي‌گيرد و مانع‌ از وقوع‌ رفتارهاي‌ نابهنجار و بزهكارانه‌ مي‌گردد. اين‌ پيشگيري‌ از كاراترين‌ شيوه‌هاي‌ پيشگيري‌، اجتماعي‌ است‌ كه‌نسبت‌ به‌ شيوه‌هاي‌ ديگر، هزينه‌ كمتري‌ را نسبت‌ به‌ بازدهي‌ آن‌ مي‌طلبد، امّا نياز به‌ نيروي‌ متخصص‌ و آموزش‌ ديده‌ دارد.
با توجه‌ به‌ اينكه‌ هسته‌ مركزي‌ سياست‌ جنايي‌ را پيشگيري‌ از جرم‌ تشكيل‌ مي‌دهد ضرورت‌ طرح‌ سياست‌ جنايي‌ در مجموعه‌سياست‌ گذاري‌ عمومي‌ هر كشور، بديهي‌ به‌ نظر مي‌رسد، بويژه‌ جهت‌گيري‌ سياست‌ جنايي‌ به‌ سمت‌ اتخاذ تدابير مؤثر و كارآمد درجهت‌ مشاركت‌ همگاني‌ در پيشگيري‌ از جرم‌ و كاهش‌ هزينه‌هاي‌ مربوط‌ به‌ تدارك‌ نيروهاي‌ پليس‌، دادگاه‌ و زندان‌ و مقابله‌ و مبارزه‌ باجرم‌ با موفقيت‌ بيشتري‌ همراه‌ خواهد بود.
آنچه‌ در كشور ما در زمينة‌ سياست‌ جنايي‌ مشاركتي‌ در پيشگيري‌ از بزه‌ كاري‌ محسوس‌ است‌، عدم‌ وجود يك‌ نهاد ويژه‌ مردمي‌مسئول‌ و منسجم‌ در قلمرو مشاركت‌ عمومي‌ است‌ كه‌ توانايي‌ سازمان‌ دادن‌ به‌ اين‌ مشاركت‌ و هماهنگي‌ با نهادهاي‌ دولتي‌ در اين‌زمينه‌ را داشته‌ باشد.
از جمله‌ وظايف‌ اين‌ نهاد، تقويت‌ روابط‌ موجود بين‌ جوانان‌ و نهادهاي‌ عمده‌ مسئول‌ جامعه‌ پذيري‌ آنان‌ است‌. مثلاً در اين‌ ارتباط‌بايد معلمان‌ را متقاعد كرد كه‌ همة‌ دانش‌آموزان‌ مي‌توانند و بايستي‌ آموزش‌ ببينند.
ـ تلاش‌ در جهت‌ حمايت‌ از خانواده‌هاي‌ نيازمند و آسيب‌پذير، تا اين‌ نهاد تبديل‌ به‌ واحد زنده‌ و فعال‌ شود كه‌ بتواند از اعضاي‌ خودمراقبت‌ و حمايت‌ نمايد. اين‌ نهاد، همچنين‌ مي‌تواند در محله‌هاي‌ مختلف‌، برنامه‌هاي‌ ورزشي‌، هنري‌ و تفريحي‌ ابداع‌ نمايد كه‌نوجوانان‌ و جوانان‌ در معرض‌ خطر را از خيابانها جمع‌ نموده‌ و آنها را در فعاليت‌هاي‌ سازنده‌ درگير نمايد همچنين‌ تأمين‌ خدماتي‌مانند مشاوره‌، كاريابي‌ كارآموزي‌ حرفه‌اي‌ براي‌ جوانان‌ كه‌ به‌ عنوان‌ بزهكار شناسايي‌ شده‌اند. علاوه‌ بر اين‌ در سايه‌ تبادل‌ نظرات‌ واطلاعات‌ در سطح‌ داخل‌ و خارج‌ و استفاده‌ از نظريات‌ محققين‌، اين‌ نهاد مي‌تواند بهترين‌ شيوه‌هاي‌ مشاركت‌ شهروندان‌ درپيشگيري‌ از جرم‌ را را شناسايي‌ نمايد و از همكاري‌ و مشاركت‌ نهادهاي‌ دولتي‌ نيز براي‌ پيشبرد برنامه‌هاي‌ پيشگيري‌ بهره‌مند گردد.

منابع‌

ـ كُوسُن‌ ـ موريس‌ ـ جرم‌شناسي‌ ـ ترجمه‌ ميرروح‌ الله صديق‌ ـ نشر دادگستر ـ ۱۳۸۵
ـ حسيني‌ ـ سيدمحمد ـ سياست‌جنائي‌ (مفاهيم‌ ـ مدل‌) كانون‌وكلا ـ شماره‌۱۱ ـ تابستان‌ ۱۳۷۶
ـ لازرژ ـ كريستين‌ ـ سياست‌ جنايي‌ دكتر حسين‌ نجفي‌ ابرندآبادي‌ چاپ‌ اول‌ نشر يلدا ـ ۱۳۷۵
ـ بكاريا ـ سزار ـ رساله‌ جرايم‌ و مجازاتها ـ ترجمه‌ دكتر محمد علي‌ اردبيلي‌ ـ انتشارات‌ دانشگاه‌ شهيد بهشتي‌ ۱۳۶۱
ـ پيكا ـ ژرژ ـ جرم‌شناسي‌ ـ ترجمه‌ دكتر نجفي‌ ابرند آبادي‌ علي‌ حسين‌، انتشارات‌ دانشگاه‌ شهيد بهشتي‌
ـ پيكا ـ ژرژ۱۳۷۰ از جرايم‌ و شهرنشيني‌ ترجمه‌ عزيز طوسي‌ ـ ماهنامه‌ دادرس‌ ۱۳۷۶ شماره‌ ۲
ـ اكبري‌ ـ ليلا ـ بررسي‌ شيوه‌هاي‌ پيشگيري‌ از بزهكاري‌ كودكان‌ و نوجوانان‌ در قواعد و اسناد بين‌المللي‌ ـ پايان‌ نامه‌ كارشناسي‌ ارشدحقوق جزا و جرم‌شناسي‌ ۱۳۸۰ ـ دانشكده‌ حقوق دانشگاه‌ تهران‌
ـ سليمي‌ ـ صادق ـ جنايت‌ سازمان‌ يافته‌ فراملي‌ ـ انتشارات‌ تهران‌ صدرا ـ ۱۳۸۲
ـ گسن‌ ـ ريموند ـ جرم‌شناسي‌ كاربردي‌ ـ ترجمه‌ مهدي‌ كي‌ نيا ـ تهران‌ ۱۳۷۰
ـ صفاري‌ ـ علي‌ ـ مباني‌ نظري‌ پيشگيري‌ وضعي‌ از جرم‌ ـ مجله‌ تحقيقات‌ حقوقي‌ ـ شماره‌ ۳۴-۳۳
ـ نجفي‌ ابرند آبادي‌ ـ علي‌ حسين‌ ـ بزهكاري‌ و پليس‌ محلي‌ ـ مجله‌ تحقيقات‌ حقوقي‌ ـ شماره‌ ۱۹ - ۲۰
ـ گيدنز ـ آنتوني‌ ـ جامعه‌ شناسي‌ ـ ترجمه‌ منوچهر صبوري‌ ـ نشر ني‌ ـ ۱۲۷۷
ـ نجفي‌ ابرندآبادي‌، علي‌ حسين‌ ـ سياست‌ جنايي‌ سازمان‌ ملل‌ متحد ـ مجله‌ تحقيقات‌ حقوقي‌ ـ دانشگاه‌ شهيد بهشتي‌ شماره‌ ۱۸ ـ۱۳۷۵
ـ گراهام‌ ـ جان‌ ـ استراتژي‌ پيشگيري‌ از جرم‌ در اروپا و آمريكاي‌ شمالي‌ ـ ترجمه‌ حميد هاشم‌ بيگي‌ ـ انتشارات‌ مؤسسه‌ پيشگيري‌ وكنترل‌ جرم‌ هلسينگي‌ وابسته‌ به‌ سازمان‌ ملل‌ متحد، هلسينكي‌، فنلاند ـ ۱۹۹۰
ـ كامرون‌ ـ مارگارت‌ ـ كولين‌ مك‌ دوگل‌ ـ پيشگيري‌ از جرم‌ از طريق‌ ورزش‌ و فعاليت‌هاي‌ جسماني‌ ـ ترجمه‌ علي‌ فقيهي‌ ستاري‌ ـ دكتر مجيدرضائي‌ راد ـ فصلنامه‌ مطالعات‌ پيشگيري‌ از جرم‌ ـ نشريه‌ پليس‌ پيشگيري‌ انتظامي‌ سال‌ اول‌ ـ شماره‌ اول‌ زمستان‌ ۱۳۸۵
ـ هاستينگ‌، رس‌ ـ پيشگيري‌ از جرم‌ از طريق‌ رشد اجتماعي‌ ـ ترجمه‌ جاويدزاده‌ مجله‌ امنيت‌، شماره‌ ۹ ـ ۱۰ ـ سال‌ چهارم‌ ۱۳۷۹
ـ ميرخليلي‌ سيد محمود ـ پيشگيري‌ وصفي‌ از بزهكاري‌ بانگاه‌ به‌ سياست‌ جنايي‌ اسلام‌، رساله‌ دكتري‌ ۱۳۸۵ ـ دانشكده‌ حقوق دانشگاه‌ تهران‌
ـ روز بنام‌ ـ لوريجيو، ويوليس‌، پيشگيري‌ از جرم‌ و ساختار محيط‌ ـ ترجمه‌ رضا پرويزي‌ ـ مجله‌ امنيت‌ شماره‌ ۱۲-۱۱ سال‌ ۱۳۷۹
ـ پرويزي‌ ـ رضا ـ پيشگيري‌ وضعي‌ و نقش‌ آن‌ در پيشگيري‌ از قتل‌ ـ پايان‌ نامه‌ كارشناسي‌ ارشد ـ ۱۳۸۱
ـ پرادل‌ ـ ژان‌ ـ تاريخ‌ انديشه‌هاي‌ كيفري‌ ـ ترجمه‌ دكتر علي‌ حسين‌ نجفي‌ ابرندآبادي‌ ـ ۱۳۸۱ ـ انتشارات‌ سمت‌
ـ پيز ـ كن‌ ـ جايگاه‌ پيشگيري‌ نخستين‌ از جرم‌ در انگلستان‌، ترجمه‌ مهدي‌ صبوري‌ پور مجله‌ حقوقي‌ دادگستري‌ ۱۳۸۳ شماره‌ ۴۷
ـ گسن‌ ـ ريموند ـ روابط‌ ميان‌ پيشگيري‌ وضعي‌ و كنترل‌ جرم‌، ترجمه‌ دكتر علي‌ سين‌ نجفي‌ ابرندآبادي‌ مجله‌ تحقيقات‌ حقوقي‌ ـشماره‌ ۲۰ ـ ۱۹ ـ ۱۳۷۰
ـ ميرخليلي‌ سيد محمود ـ پيشگيري‌ از بزهكاري‌ ـ پايان‌نامه‌ كارشناسي‌ ارشد ۱۳۷۸
ـ سيگل‌ ـ لاري‌ ـ جرمشناسي‌ (عنوان‌ اصلي‌ Criminology) ترجمه‌ ياشارسيف‌اللهي‌ ـ ناشر دفتر تحقيقات‌ كاربردي‌ پليس‌ آگاهي‌ ناجاـ ۱۳۸۵
ـ رياحي‌ ـ جواد ـ مجموعه‌ مقالات‌ همايش‌ راه‌ كارهاي‌ كاهش‌ جمعيت‌ كيفري‌ زندان‌ ـ نشر ميزان‌ ـ ۱۳۸۶
- Ankle- Marc - La Defense social nouvelle - cujas - ۱۹۸۱
- Lary siegel: Juvenile Delinquency Wadworth - ۲۰۰۰
- Tilley - Nick - Hand book of crime Prevention And community safety - WILLAN PUBLISHING LTD ۲۰۰۵
- Vouin Et Lإavtإ - Droit penale Et criminology/ PARIS - ۱۹۵۶
- Williams - Katherine’s - Criminology - oxford - UNIVERSITY - PRESS ۲۰۰۱

 

 

+ نوشته شده توسط علیرضا در شنبه هشتم تیر 1387 و ساعت 19:42 |

 


مقدمه
سوال از شاهد طرف مقابل نهاد بسيار مهمي در آيين دادرسي نظام حقوقي كامن لو مي باشد كه در داوريهاي بين المللي نيز تا حد قابل توجهي مقبوليت و كاربرد دارد. سوال از شاهد طرف مقابل همانگونه كه تا حدودي از عنوان آن بر مي آيد , به معناي سوال وكيل يكي از طرفين دعوي از شاهد طرف ديگر در جلسه دادرسي است و در برابر اصطلاحات (سوال از شاهد شود) و (سوال مجدد از شاهد خود) استفاده مي شود.كساني كه با نهاد سوال از شاهد طرف مقابل در نظام حقوقي كامن لو آشنايي ندارند احساس شگفتي مي كنند از اينكه تقريباً هيچ محدوديتي نظير رابطه خادم و مخدومي سابقه مطرح بودن دعواي مدني يا جزايي , رابطه نسبي يا سببي تا درجه خاص بين شاهد و يكي از طرفين دعوي و ذينفع بودن شاهد در نتيجه دعوي براي پذيرش شهادت در آن نظام , وجود ندارد زيرا مي پندارند وقتي كه روابط و انگيزه آنچناني براي اداي گواهي خلاف واقع به نفع يا به ضرر يك طرف موجود است شاهد حقيقت را نخواهد گفت و اما اعتقد ديگر اين است كه وجود يا فقدان آن روابط خاص لزوماً نميتواند دليل سلب اعتماد از شاهد يا جلب اطمينان به وي باشد بويژه با مرزهاي نصنعي از قبيل رابطه سببي يا نسبي تا درجه سوم از طبقه دوم ( نه يك طبقه با يك درجه پايين تر) و يا گذشت في المثل دو تا پنج سال ( نه يك روز كمتر ) از زمان قطعيت حكم قطعي دعوايي جنايي يا جنجه مطروح بين شاهد و طرفي كه شاهد به ضرر وي شهادت ميدهد.
يك شاهد نه تنها به لحاظ آن انگيزه ها بلكه به دلايل متعدد ديگر از قبيل داشتن رابطه تجاري يا سابقه دوستي با يكي از طرفين دعوي يا به علت ساده تطميع شدن خاصه در دنياي مادي كنوني يا در اثر اشتباه ممكن است شهادت نادرست به نفع يا به ضرر يكي از طرفين بدهد.
بنابراين آنچه بيش از همه اهميت دارد اين است كه معلوم شود آيا شاهد حقيقت را مي گويد يا خير در تامين اين مقصود يعني براي احراز صحت شهادت به محك مطمئني نياز است و آن معيار همانا سوال از شاهد طرف مقابل است كه باعث مي شود حتي بسياري از مدعيان يا متهمان كه حق اداي شهادت به نفع خود را دارند از توسل به آن امتناع ورزند ؛ زيرا شهادت دادن آنان به وكيل طرف مقابل حق مي دهد كه در جلسه دادرسي سئوالات متعددي از آنان بنمايد ووضع را بيشتر به ضرر آنان تغيير دهد و حكمت اين قضيه آن است كه دروغ گفتن برخلاف آنچه ممكن است تصور شود كار آساني نيست وكيل يك طرف در سوال از شاهد طرف مقابل معمولاً به يكي دو سال يا چند سوال پراكنده اكتفا نمي كند بلكه پرسشهاي متعددي را بر مبناي يك استراتژي حساب شده طرح مي سازد تا كذب بودن يا نقاط ضعف اظهارات شاهد بر دادگاه معلوم شود . نظر به اينكه عملاً غير ممكن است يك شاهد پاسخ تمامي سئوالات متعدد را از پيش مهيا كرده باشد تا بتواند في المجلس به همه سئوالات مطروحه پاسخ منسجم و هماهنگ بدهد و از آنجا كه به مصداق ضرب المثل معروف فارسي آدم دروغگو كم حافظه است يك وكيل آشنا به رموز سوال از شاهد طرف مقابل معمولا در اين كار توفيق مي يابد.
در اين مقاله شمه اي از تكنيك سوال از شاهد طرف مقابل و مسائل مربوط به آن تحت ده عنوان بدون اينكه آيين دادرسي محكمه يا ديوان داوري خاصي مدنظر باشد ارائه مي شود مطالعه اين مختصر , خواننده را به شيوه استفاده از اين آيين دادرسي آشنا مي كند و براي وكلاي ايراني كه در ديوان داوري ايران _ ايالات متحده در لاهه به دفاع از دعاوي مطروحه مي پردازند متضمن فايده عملي بيشتري است چرا كه روساي شعب آن ديوان معمولاً اجازه سوال مستقيم از شاهد طرف مقابل را به وكلاي طرفين مي دهند در محاكم داخلي كشور نيز شايد بتوان روزي , در راستاي مساعدت به قاضي در كشف حقيقت با اجازه روساي دادگاه ها تا حدودي از روش سوال از شاهد طرف مقابل به منظور احراز صحت گواهي شهود بهره جست.
تحقيق پيرامون شاهد و موضوع شهادت
اولين اقدام تحقيق كافي درباره شاهد و موضوع شهادت وي به منظور كشف مطالب خلاف واقع يا نقاط ضعف براي تنظيم استراتژي طرح سئوال است. اين تحقيقات بايد از دو جنبه صورت پذيرد : يكي قابل اعتماد بودن شاهد دوم صحت موادي شهادت وي .
در خصوص قابل اعتماد بودن شاهد وكيل بايد بكوشد واقعه ي رابطه اي را كه ممكن است انگيزه اي براي شهادت خلاف واقع به ضرر موكل وي ايجاد كند _ و بر دادگاه آشكار نباشد _ كشف نمايد از جمله اين عوامل مي توان روابط خويشاوندي , تجارت و استخدامي, دوستي شاهد با طرف مقابل يا سابقه خصومت وي با موكل را نام برد اثبات عدم امكان وقوف شاهد قضايايي كه نسبت به آنها شهادت مي دهد نيز موجب بي اعتبار ساختن اظهارات وي مي گردد روابط خاص بين شاهد و طرفين همان طور كه قبلاً گفته شد باعث عدم پذيرش شهادت نمي گردد اما قاضي يا هيات منصفه به شهادت افرادي كه داراي انگيزه اي براي كتمان حقيقت يا شهادت كذب هستند با ترديد بيشتري مي نگرند در مواردي نيز كه معلوم شود شاهد فاقد اطلاعات مربوط به موضوع شهادت است از جمله به علت اينكه تخصيص مورد ادعا ندارد يا اينكه در محل معين در زمان مود نظر حضور نداشته است به شهادتش ترتيب اثر داده نمي شود.
صحت و سقم شهادت مي توان با سه ضابطه سنجيد : يكي اينكه آيا گواهي شاهد با تجارب كلي انسان و عرف عقلاً تطبيق مي كند يا خير _ مثلاً هيچ شاهدي نمي توان پذيرفت كه كسي براي شنا كردن در اقيانوس به قطب شمال رفته باشد _ ضابطه ديگر , فقدان هرگونه تعارض در اظهارات شاهد است و بالاخره اينكه آيا مطالب شاهد با واقعيات محرز و غير قابل انكار قضيه انطباق دارد يا خير .
هنگامي كه اين تحقيقات به عمل آمد و از نقاط ضعف و قوت و گواهي شاهد آگاهي حاصل شد مي توان با ملحوظ داشتن آنها به طرح سئوالات پرداخت.
در اختيار داشتن اطلاعات و مدارك كافي درباره شاهد و موضوع شهادت به وكيل امكان مي دهد كذب بودن اظهارات شاهد را بر دادگاه ثابت كند براي مثال هرگاه شاهد اشتغال خود را در فلان شركت انكار كند وكيل مي توند با ارائه في المثل حكم اشتغال وي , نادرست بودن گفته او را بر دادگاه اثبات نمايد در سيستم حقوقي كشورهاي تابع كامن لو طرفين دعوي علي القاعده مجازند مداركي را در رابطه با جواب شاهد در جلسه دادرسي ارائه كنند و در نتيجه شهود از بيم اينكه مبادا وكيل طرف مقابل اسناد و مداركي را براي اثبات خلاف بودن اظهارات آنان در اختيار داشته باشد , به سهولت دروغ نمي گويند.
تنظيم سوال پيشاپيش براساس نكات مورد اختلاف
وكيل بايد قبل از حضور در جلسه دادرسي سوالات مناسبي را براساس مطالعات و تحقيقات خود تنظيم نمايد و از آنجا كه جواب شاهد دقيقاً قابل پيش بيني نيست در عين حال بايد آمادگي لازم را براي تغيير سئوالات برحسب مورد داشته باشد.
ترديدي نيست كه هدف وكيل از طرح سئوال بي اعتبار كردن يا لااقل خدشه دار ساختن اظهارات شاهد و هدايت وي در جهت بيان مطالبي در اثبات مقصود خويش است از اين رو , وكيل سئوالات را نه به طور اتفاقي بلكه بر محور نكاتي كه خود در مقام رد يا تائيد آنهاست, يا به عبارت ديگر , در محدوده محل نزاع تنظيم مي كند.
بستن راه فرار بر شاهد
بعد از آنكه معلوم شد وكيل در پي بيان چه مطلبي از سوي شاهد است موضوع تنظيم استراتژي مناسب براي وادار ساختن شاهد به اظهار آن نكات مطرح مي گردد. وكيل بايد قبل از عنوان كردن اصل مطلب , سئوالاتي را براي بستن راه هاي فرار بر شاهد طرح كند . في المثل براي اينكه وكيل به دادگاه نشان دهد كه شاهد قاعدتاً نمي توانسته است سند معيني را در تاريخ معيني در ايران مهر كرده باشد و ثابت كند كه به آن تاريخ تهيه شده بعداً تنظيم گرديده و مجعول است ابتدا از شاهد مي پرسد كه آيا درست است كه مهر شما هيچ گاه نزد كسي جز خودتان نبوده است؟ و در صورت دريافت يك پاسخ مثبت وكيل آنگاه براساس مداركي كه شاهد نتواند آن را انكار كند مي پرسد : شما در فلان تاريخ ايران را ترك كرديد درست است ؟ و سرانجام سئوال مي كند كه پس شما در آن تاريخ نمي توانستيد آن سند را در ايران مهر كرده باشيد .
در مثال بالا اگر از ابتدا از شاهد سئوال شده بود : شما كه در فلان تاريخ ايران را ترك كرده بوديد چطور مي توانستيد آن سند را مهر كنيد ؟ وي ممكن بود براي مثال جواب دهد كه من مهر را نزد منشي خود گذارده بودم كه اين گونه اسناد را مهر بزند.
نمونه ديگر اينكه در يكي از پرونده هاي مطروح نزد ديوان داوري خواهان بهانه اثاثه منزلش را كه مدعي بود توسط دولت ايران ضبط شده است مطالبه مي كرد و در اثبات اينكه چه اثاثه اي داشته است به شهادت استناد كرد بود شاهد اظهار مي كرد كه وي از سال 1975 تا 1978 در ايران اقامت داشته و به خانه خواهان رفت و آمد مي نموده و مشاهده كرده است كه خواهان در آن زمان حدود هزار قطعه وسايل عتيقه در اطاقهاي مختلف داشته است نادرست بودن اين شهادت از آنجا استنباط مي شد كه قاعدتاً نمي بايست ظرف آن سه ال از 1975 تا 1978 مرتباً به اطاقهاي مختلف از جمله اطاق خواب وي رفت و آمد كرده باشد و لذا براي اينكه معلوم شود شاهد حداقل نمي تواند بگويد كه اطلاع داشته خواهان تا سال 1978 اقلام مورد ادعا را در اختيار داشته است ابتدا بايد مشخص مي شد كه وي چه سالي احتمالاً اطاقهاي مختلف خواهان را بازديد كرده است و در پايان سئوال نهايي طرح مي گرديد : از اين رو طرح سئوالات بدين گونه مناسب به نظر مي رسيد :
س : اين وسايل عتيقه در اطاقهاي مختلف در منزل آقاي… قرار داشت درست است ؟
ج : بله .
س : وقتي شما اول بار در سال 1975 به منزل آقاي … وارد شديد , حتماً آن گونه كه مرسوم است آقاي … اطاقهاي مختلف و از جمله اطاق خوابهايش را به شما نشان داده و شما متوجه وجود وسايل عتيقه در آن اطاقها شديد درست است ؟
ج : بله .
س : مسلماً بعد از آن ديگر دليل نداشت كه شما دفعات بعد كه به منزل آقاي … مي رفتيد به كليه اطاقهاي ايشان از جمله اطاق خوابشان سر بزنيد درست است ؟
ج : بله .
س : يعني اينكه بعد از بار اول كه در سال 1975 به خانه آقاي… رفتيد ديگر تنها به اطاق پذيرايي ايشان مي رفتيد نه به اطاقهاي ديگر.
درست است ؟
ج . بله .
س : پس شما نبايد بتوانيد بگوييد كه مشاهده كرده ايد كه كليه وسايل عتيقه مورد ادعا تا سال 1978 كه شما ايران را ترك كرديد در خانه ايشان بوده است .
در مورد سئوال اخير هر گاه احتمال رود كه شاهد به نوعي شهادت خود را توجيه كنداولي است كه سئوال بدين گونه طرح گردد :
س : پس شما با اينكه از سال 1975 به بعد جز به اطاق پذيرايي به اطاق ديگري نرفتيد معتقدند كه مي توانيد شهادت بدهيد كه آن وسايل را تا سال 1978 در آن اطاقها مشاهده كرده ايد ؟
احتمال اينكه شاهد به سوال آخر جواب مثبت بدهد بسيار زياد است ؛ زيرا او تصور مي كند كه اگر جواب بگويد بله هنوز به نفع طرف خود شهادت مي دهد در حالي كه جواب سوال كه در واقع تاييدي است بر آنچه سئوال كننده القا مي كند بي اعتباري شهادت وي را آشكار ميسازد.
طرح سئوالات تلقيني
برخلاف موردي كه وكيل از شاهد موكل خود سوال مي كند سئوالات تلفيقي از شاهد طرف مقابل مجاز است و پرسشهاي غالباً چنين طرح مي شود به علت تلفيقي بودن طبع اين سوالات كه توجه دادگاه هنگام سئوال از شاهد طرف مقابل بيشتر متوجه سوال كننده است تا شاهد چرا كه اين وكيل است كه اطلاعات را عرضه ميكند نه شاهد.
وكيل با استفاده از سئوالات تلفيقي در واقع قضايا را به نحوه مطلوب خود به سمع دادگاه مي رساند و مي كوشد جوابهاي شاهد به نوعي باشد كه بر توصيف وي از اوضاع صحه بگذارد براي تامين اين هدف بسيار مهم است كه شاهد در جهت مورد نظر وكيل هدايت و به اداي پاسخهاي كوتاه وادار شود.
يكي از حقوق دانان امريكايي در مقام بيان اينكه سوال بايد نه به گونه ساده بلكه به شيوه تلفيقي طرح شود اين مثال را مي آورد كه بر فرض اينكه شما بخواهيد اثبات كنيد كه شاهد به علت فلان واقعه عصباني بوده است به جاي اينكه از او سئوال كنيد آن واقعه چه احساسي در شما ايجاد كرد؟ يا اينكه آيا آن واقعه شما را عصباني كرد ؟ از وي بپرسيد آن واقعه شما را عصباني كرد مگر نه ؟ يا شما به آن علت فرياد مي كشيديد درست است ؟ آيا با اين حال همچنان اصرار مي ورزيد كه عصباني نبوديد ؟
بيان مطالب فوق بدين معني نيست كه كليه سئوالات بايد همواره تلفيقي باشد معمولا تعدادي از مجموع سئوالات هر چند اندك غير تلفيقي است گاه شرايط پرونده و هدف از برخي پرسشها اصولاً اقتضاي طرح سئوالاتي از آن نوع را ندارد در مواردي شايد مناسب باشد ابتدا نسبت به واقعه اي از شاهد توضيح خواسته شود و سپس با توجه به اظهارات وي سئوالاتي بشود كه او از پاسخ دادن به آنها عاجز بماند براي مثال در يكي از پرونده هاي مطروح نزد ديوان داوري ايران ايالات متحده وكيل ايران براساس قرائني دريافته بود كه سند انتقال سهام چند شركت ايراني به يك تبعه امريكا نه در سال 1978 كه ادعا ميشد بلكه چند بعد و به تاريخي مقدم به منظور طرح دعوي در اين ديوان تهيه شده است وي از يك نفر آلماني كه آن سند را امضا كرده بود و در ديوان شهادت مي داد سئوال كرد آيا اين سند انتقال را شما نوشتيد شاهد بعد از نگه كردن به آن سند پاسخ داد خير وكيل آنگاه از شاه خواست دقيقاً توضيح بدهد آن سند چگونه تنظيم شده و به امضا رسيده است شاهد از اداي هرگونه توضيح عاجز ماند و بالمال اصالت سند نزد ديوان داوري مورد ترديد جدي قرار گرفت ( براي نمونه هاي ديگري از سوالات غير تلفيقي براساس هدف از طرح پرسش به عنوان شماره 6 اين مقاله رجوع نماييد) اخذ توضيح از شاهد ضمن سئوالاتي غير تلفيقي _ جز پرسشهايي كه پاسخ آنها مقدمه سئوال نهايي است _ معمولاً هنگامي توصيه مي گردد كه پيش بيني شود شاهد حرف موجهي براي گفتن ندارد والا وي فرصت خواهد يافت مطالب بيشتري در تاييد شهادت خود بيان دارد.
سئوالاتي كه بايد از طرح آنها اجتناب شود.
يكي از اصول مورد قبول متخصصان فن اين است كه وكيل هرگز نبايد سئوالاتي را مطرح كند كه خود جواب آن را نمي داند همانگونه كه قبلاً بيان شد , وكيل سئوالات خود را براساس يك استراتژي از پيش تنظيم شده طرح مي كند تا به هدف معين برسد و مسلم است كه براي نيل به چنين هدفي خود او بايد جواب هر سئوال را بداند در غير اين صورت اظهارات شاهد در كنترل وي نخواهد بود و بالطبع نميتواند استراتژي خود را اعمال نمايد.
نوع ديگري از سئوال كه بايد از آن پرهيز شود پرسشي است كه به شاهد امكان دهد مطالبي را كه به نفع خود در شهادتش گفته است تكرار كند يا با اداي توضيحات مفصل راجع به مسائلي كه مورد نظر وكيل نيست , از جاذبه و تداوم سئوالات وكيل و توجه دادگاه به نقش وكيل بكاهد . پرسشها بايد به گونه اي باشد كه جواب آنها ترجيحاً بله يا خير _ آن طور كه مورد نظر سئوال كننده است باشد به عبارت ديگر وكيل هنگام سئوال از شاهد طرف مقابل برعكس مورد سئوال از شاهد خويش _ بايد بيشتر خود سخن بگويد و در حالي كه توجه دادگاه را به خويش جلب كرده است شاهد طرف مقابل را در جهت دلخواه هدايت كند از اين رو , معمولاً وكيل حرف شاهدي را كه توضيحات اضافي مي دهد با ذكر جمله متشكرم قطع مي كند
سئوال زيان آور ديگري كه بايد از آن احتراز شود سئوالي است كه به شاهد طرف مقابل فرصت توجيه موارد تناقض را بدهد بطوريكه مثلاً با اظهاراتي از قطعيت اثر مدركي كه بالاستقلال قابل استناد است بكاهد براي نمونه اگر نامي يا مدركي وجود دارد كه خلاف بودن شهادت را قطعنامه اثبات مي كند مبايد از شاهد خواست كه وجود آن را توجيه كند چرا كه مسلماً شاهد نه تنها بر ارزش اثباتي آن سند _ كه خود از اعتبار كافي برخوردار است _ نخواهد افزود بلكه ممكن است با برخي توضيحات ابتكاري اثر آن را كاهش دهد شك نيست كه طرف ذينفع ميتواند هنگام عرضه مدافعات خود به آن سند مستقلاً استناد كند و كذب اظهارات شاهد را به دادگاه متذكر شود
اخذ جواب مطلوب
پاسخ مطلوب يك وكيل قطعاً آن است كه شاهد به صراحت اقرار كند كه گواهي كذب داده است و احياناً اظهار ندامت هم بكند ؛ اما واقعيت اين است كه هر چقدر هم سئوال كننده مسلط به كار خود باشد , چنين تجربه اي معمولاً جز در فيلمهاي سينمايي يا تلويزيوني حاصل نمي شود يك پرسشگر ورزيده هرگز بر اخذ چنين جوابي اصرار نمي ورزد و در راه نيل به چنان هدفي با سئوالات مكرر شاهد را خسته نمي كند و موجبات اعتراض وكيل طرف مقابل را فراهم نمي آورد .
در ارزيابي جوابهاي شاهد بايد توجه داشت همين كه قاضي , داور يا هيات منصفه به نحوي از اظهارات شاهد استنباط كنند كه وي از بيان حقيقت طفره مي رود, كافي است نبايد منتظر بود كه او صراحتاً اقرار به شهادت كذب كند براي مثال در جلسه رسيدگي به يكي از پرونده هاي ديوان داوري دعاوي ايران _ ايالات متحده از سئوالات خوانده و پاسخهاي يك وكيل سوئيسي كه به نفع خواهان شهادت داده بود بر حاضران در جلسه مسلم كه وي از دادن جواب روشن به پرسشها امتناع مي كند او في المثل از پاسخ دادن به اين سوال تازه كه سهامداران فلان شركت در صورت جلسه مجمع عمومي سالانه اي كه اظهار داشته بود مطالعه كرده و خود باني تنظيم آن بوده است چه كساني بودند به انحاي مختلف اجتناب مي كرد وكيل خوانده دوباره سئوال خود را تكرار كرد و بار سوم توجه ديوان را به اين نكته معطوف داشت و از تكرار بيشتر پرسش خودداري نمود؛ اما در مدافعات خود عدم صداقت شاهد و معتبر نبودن شهادت وي را به ديوان خاطرنشان ساخت.
مثال ديگر اينكه در جلسه دادرسي ادعاي پنجم پرونده ب _ 1 مطروح نزد ديوان داوري دعاوي ايران _ ايالات متحده كه طي آن دولت ايران بابت خريد تعدادي هليكوپتر از دولت آمريكا در دوران رژيم قبل ادعاي ارش نموده بود يك سر لشكر امريكايي شهادت داد كه مستشاران امريكايي به هيچ وجه به ارتش ايران در دوران رژيم كذشته توصيه نكرده بودند كه تجهيزات نظامي امريكايي را خريداري كند ونيز گواهي داد كه امريكايي نبوده است اهميت اين شهادت از اين جهت بود كه مسئوليت دولت امريكا را از بابت تضمين آن هليكوپترها و به تبع آن تكليف جبران خسارت را , منتقي مي ساخت جوابهايي كه آن افسر با تجربه به چند سئوال وكيل ايراني داد بر عكس آنچه تصور مي كرد به روشني مفيد اين معني بود كه دولت سابق هيچ تجهيزاتي از جمله هليكوپترهاي مورد بحث , را بدون صلاحديد مستشاران امريكايي نمي خريد.
سئوالات وكيل ايران در اين قسمت بعد از برخي مقدمات تقريباً به اين ترتيب بود :
س : چند درصد مستشاران نظامي ايران در رژيم سابق امريكايي بودند؟
ج : (همانطور كه سئوال كننده مي پنداشت ) صد در صد .
س : چند درصد از تجهيزات نظامي نيروي هوايي ايران امريكايي بود؟
ج : همانطور كه سئوال كننده انتظار داشت صد در صد .
ايران امريكايي بودند و صد در صد تجهيزات نظامي نيروي هوايي هم امريكايي بود ؟
ج : نمي دانم منظورتان از تصادفي چيست . اگر مقصودتان اين است كه مسئولان آن زمان بنا به ميل و اراده خود تجهيزات امريكايي خريداري مي كردند جواب مثبت است.
س : اگر به جاي مستشاران امريكايي بري مثال تمام مستشاران فرانسوي يا سوئدي بودند آيا به نظر ما باز نيروي هوايي ايران در آن زمان صد در صد تجهيزات امريكايي مي خريد؟
معلوم است كه بر فرض اگر شاهد به پرسشي نظير سئوال اخير جواب مثبت بدهد در واقع ناموجه بودن شهادت خود را آشكار مي سازد.
طرز رفتار با شاهد
وكيل بايد با شاهد آرام , مودب و در عين حال قاطع رفتار كند شخص معمولا _ خاصه در ابتداي كار _ هنگام سئوال از شاهد طرف مقابل دچار هيجان مي شود وكيل بايد مرتباً و حتي از چند روز قبل از شركت در جلسه دادرسي به خود تلقين كند كه بايد سولات خود را در كمال آرامش و خونسردي مطرح سازد . در صورتي كه وكيل نتواند بر هيجان خود غلبه كند نه تنها رفتار وي ناشيانه و خشن جلوه مي كند و در نتيجه اثر مطلوب در ذهن قاضي , داور يا هيات منصفه نمي گذارد بلكه انعطاف ذهني خود را براي هدايت شاهد در مسير دلخواه و استفاده بموقع و مناسب از جوابهاي وي از دست مي دهد.
رفتار منصفانه يكي ديگر از الزامات برخورد با شاهد است وكيل هر قدر هم به موفقيت موكل خود علاقه مند باشد نبايد از رفتار وي چنين استنباط شود كه از اينكه شاهد به نفع طرف مقابل شهادت داده ناخشنود خواستار كشف حقيقت است اعم از اينكه آن حقيقت به نفع يا به ضرر وي باشد در اين راستا وكيل بايد از رفتارهايي كه دلالت بر تردستيهايي براي به اصطلاح به تله انداختن شاهد دارد احتراز كند يك وكيل ورزيده و با تجربه چنان عمل مي كند كه اعتماد دادگاه را جلب نمايد و اين تصور را ايجاد نكند كه از انواع ترفندهاي براي برنده شدن موكل خود استقاده مي كند.
رعايت ادب قطع نظر از ضرورت اجتماعي آن هنگام سئوال از شاهد طرف مقابل از اهميت خاصي برخوردار است رفتار غير مودبانه با شاهد و به كار بردن الفاظ موهن هنگام سئوال از وي از قبيل اينكه تو دروغ مي گويي ولو در صحت آن ترديد نباشد موجب مي گردد كه همدردي كذب بودن اظهارات وي بينديشد به مظلوم واقع شدن او فكر كند به طور كلي وكيل بايد از هر رفتار نا خوش آيند و غير منصفانه از قبيل داد زدن بر سر شاهد يا حتي بيش از حد بلند حرف زدن اجتناب كند.
در عين حال كه شايسته است وكيل با شاهد طرف مقابل رفتاري توام با آرامش متانت و ادب داشته باشد حالت مهربان و خودماني داشتن با شاهد نيز توصيه نمي شود ؛ زيرا وقتي كه شاهد كاملاً احساس راحتي كند با سلطه بيشتر بر افكار و با جمعيت خاطر زيادتر جوابهاي دروغين خود را در مقابل پرسشهاي وكيل هماهنگ مي كند وكيل باشد سئوالات خود را خشك قاطع و صريح ولي عاري از خشونت يا خصومت طرح كند.
8 حفظ شاهد خود در قبال سئوال طرف مقابل
وكيل بايد شاهد خود را در برابر تكنيهاي غافلگيري كه ممكن است طرف مقابل براي گمراه يا گيج ساختن وي به كار برد حفظ نمايد و مراقب باشد كه طرف مقابل با استفاده از برخي ترفندها موضوع شهادت را تحريف نكند اين هدف با دادن تعليمات لازم به شاهد قبل از حضور در جلسه دادرسي و اعتراض به سئوالات ناموجه طرف ديگر در حين محاكمه تامين مي شود.
الف . آموزش شاهد قبل از حضوري در جلسه دارسي
وكلاي معمولاً قبل از حضور در جلسه دادرسي با طرح سئوالاتي كه تصور مي كنند طرف مقابل از شاهد آنان خواهد كرد وي را براي پاسخگويي به آن پرسشه آماده مي سازند از اين رو سوال از شاهد طرف مقابل وقتي بيشتر مقرون به موفقيت است كه سئوالات براي وكيل طرف مقابل قابل پيش بيني نبوده باشد .
در مورد طرز رفتار شاهد در جلسه دادرسي نكات زير بايد به وي گوشزد شود :
_ حفظ خونسردي و اعتماد به نفس شاهد بايد از هرگونه شتابزدگي و ابراز حالت تزلزل كه ممكن است قرينه اي بر دروغگويي تلقي شود اجتناب كند.
_ از جوابهاي شاهد نبايد چنين استنباط گردد كه وي مصراً درصدد اثبات ادعاهاي طرفي است كه به نفع او شهادت مي دهد در تامين اين هدف وي بايد از طفره رفتن در مقابل سئوالاتي كه به نفع طرف خود نيست اجتناب كند.
_ شاهد بايد از جر و بحث كردن با وكيل طرف مقابل و هرگونه رفتار ديگري كه از آن شائبه جانبداري برآيد احتراز نمايد.
_ اگر سئوال روشن نباشد , شاهد بايد ابتدا با سئوالاتي منظور وكيل را دريابد و سپس به آن پاسخ دهد در اين رابطه بعضي از وكلا به شهود خود آمورش مي دهند كه اگر كاملا مطمئن نيستند كه چگونه به سئوال جواب بدهند مي توانند با خواستن توضيح بيشتراز وكيل فرصت كافي براي تفكر بيابند.
_ شاهد مجبور نيست آن طور كه وكيل مي خواهد و اصرار مي ورزد : از جمله با گفتن بله يا نه به سوال وي پاسخ دهد در صورتي كه شاهد احساس كند كه چنين جواب كوتاهي ابهان نامطلوبي ايجاد مي نمايد بايد هر قدر لازم مي داند توضيح دهد.
_ اگر شاهد جواب سئوال را نمي داند بايد بگويد نمي دانم مسلماً از شاهد انتظار نمي رود كه لزوماً هر مطلبي را بداند اظهار اطلاع نسبت به امري كه شاهد از آن نمي تواند وقوف داشته باشد , حربه اي به دست وكيل طرف مقابل خواهد داد تا به اصطلاح او را بپيچاند و شهادتش را بي اعتبار سازد.
_ شاهد بايد بعد از شنيدن سئوال كمي صبر كند آنگاه جواب بدهد زيرا ممكن است سئوال وكيل طرف مقابل از جمله سئوالات مجاز نباشد و در نتيجه رئيس دادگاه بر اثر اعتراض وكيل طرفي كه شاهد به نفع او شهادت مي دهد شاهد را از پاسخگويي بدان معاف نمايد.
ب . حمايت از شاهد در جلسه دادرسي
گاه وكيل طرف مقابل سعي مي كند با توسل به شيوه هاي مختلف , و از جمله طرح سئوالات انحرافي و گيج كننده شاهد را وادار به بيان برخي مطالب مورد نظر خود بنمايد ؛ از اين رو بايد شاهد را از آسيب چنان سئوالاتي با يك سلسله اعتراضهاي بموقع محافظت كرد.
هرگونه اعتراض معقولي را در تامين هدف بالا مي توان مطرح ساخت تعدادي از اعتراضهاي متداول از اين قرار است :
وكيل به شاهد فرصت نمي دهد جواب خود را تكميل نمايد . توضيح اينكه وكلا اغلب مي كوشند حرف شاهد را براي اجتناب از توضيحات اضافي يا زيان آورد قطع كنند.
_ سئوال به دعوي ارتباط ندارد
_ سئوال وكيل روشن نيست.
_ وكيل اظهارات شاهد را نادرست نقل مي كند اين اعتراض وقتي مورد پيدا مي كند كه وكيل طرف مقابل ابتدا قسمتي از حرفهاي قبلي شاهد را باگو مي نمايد و بر آن مبنا سئوال ديگري طرح مي كند.
_ مدارك مورد استناد وكيل كه مبناي سئوال واقع شده است در پرونده موجود نيست اين ايراد هنگامي مصداق دارد كه وكيل طرف مقابل به شاهد چنين وانمود مي كند كه سئوال وي مبتني بر مدارك غير قابل انكار در پرونده است.
وكيل با سئوالات تند و پشت سر هم امكان فكر كردن به شاهد نميدهد.
سئوال مجدد از شاهد خود
بعد از آنكه سئوال طرف مقابل از شاهد تمام شد طرف ديگر از آن شاهد (يعني شاهد خود ) پرسشهايي براي رفع ابهامها و سو تفاهمهايي كه ممكن است در اثر سئوالات طرف مقابل ايجاد شده باشد طرح مي كند از جمله اگر شاهد گفته باشد قيمت سهم فلان شركت فلان قدر بوده است , بدون اينكه بگويد در چه سالي و اين نكته مهم باشد وكيل هنگام سئوال مجدد از شاهد خود با ذكر مطلب فوق از وي مي پرسد كه منظورش از قيمت سهام در چه سالي بود؟
استناد به جوابهاي شاهد طرف مقابل
سرانجام وكيل در جريان مدافعات خود در دادگاه ضمن بحث در خصوص هر يك از مسائل مورد اختلاف به اظهارات شاهد طرف مقابل استناد مي جويد.
در خاتمه اين نكته اضافه مي شود كه در رسيدگي جزايي به طور مطلق و در دعاوي مدني , چنانچه شهادت مستقلاً بدون هيچگونه محدوديتي از نظر خواسته دعوي به عنوان يكي از ادله اثبات دعوي پذيرفته مي گردد استفاده از مكانيزم سوال از شاهد طرف مقابل آن طور كه در كشورهاي تابع نظام حقوقي كامن لو متداول مي باشد براي اجراي صحيح عدالت اجتناب ناپذير است اعمال آن روش به قاضي امكان مي دهد علي رغم تمهيداتي كه اصحاب دعوي ممكن است براي قلب , كتمان يا تخديش حقيقت به كار برند واقعيات را از مجموع سوال و جوابها دريابند در اين فرض افراد ظاهراً الصلاح نخواهد توانست به عنوان شاهد عادل محكمه را فريب دهند و موجب صدور احكام ظالمانه بشوند.



منابع:
شروع پاورقي
2 . منظور از كامن لو در اينجا نظام حقوقي كشورهاي چون انگلستان و امريكاي شمالي است كه در مقابل نظام حقوقي رومي _ ژرمني كه در ممالكي مثل فرانسه و ايتاليا حكومت دارد به كار رفته است .
4 . محاكمات در نظام حقوقي كامن لو برخلاف سيستم رومي _ ژرمني توسط وكلاي ظرفين (نه قاضي ) برگزار مي شود نقش قاضي در آيين دادرسي كامن لو عمدتاً (نظارت بر انجام محاكمه اتخاذ تصميم نسبت به اعتراض وكلا تفهيم مقررات به هيات منصفه و تعيين مجازات يا ميزان خسارت براساس نظر هيات منصفه است آداب محاكمه در رابطه با تحقيق از شهود بدين گونه است كه ابتدا مدعي , سئوالاتي از شاهد خود به منظور اثبات مواضع خويش كند و بعد از آن طرف مقابل از آن شاهد پرسشهاي به قصد نفي يا خدشه دار كردن شهادت او مي نمايد پس از آنكه سئوالات طرف مقابل به پايان رسيد , مدعي مجدداً پرسشهاي از شاهد خود مي كند تا برخي از ابهامها يا ترديدهايي را كه وكيل مقابل در ارتباط با اظهارات شاهد وي ايجاد كرده است مرتفع سازد.
6 . ممكن است گفته شود كه قاضي _ نه وكيل _ هم مي تواند سئوالات لازم را از شهود بكند و ضرورتي ندارد كه اين كار وسيله وكيل طرف مقابل انجام شود پاسخ اين نكته آن است كه قاضي امكان تحقيق راجع به شاهد و مسائل مربوط به شهادت و جمع آوري دلايل را چون وكلاي اصحاب دعوي ندارد و طرح سئوالاتي از جانب وي نظير برخي پرسشهاي وكيل يكي از طرفين , با بي طرفي وي مغايرت دارد اين توضيح بدان معني نيست كه قضات حق ندارند سئوالاتي به منظور كشف حقيقت از شهود بكنند بلكه انجام اين كار به نوبه خود جهت كشف حقيقت ضرورت تام دارد.
7 . سوال از شاهد طرف مقابل در حقوق ايران ندارد برابر قوانين آيين دادرسي موجود , سئوال از شاهد طرف مقابل در مواردي مستقيماً و در مواردي از طريق رئيس دادگاه است رجوع كنيد به قانون آيين دادرسي كيفري ماده 248 قانون محاكمه جنايي ماده 29 و آيين دادرسي مدني مواد 421 و 422 .
8 . در ديوان داوري ايران _ ايالات متحده ارائه اسناد و مدارك در جلسه دادرسي جز در موارد بسيار استثنايي مجاز نيست وكيل در رد اظهارات شهود فقط مي تواند به اسناد و مداركي كه قبلاً نزد ديوان ثبت شده است استناد كند.
9 . وكيل هميشه بايد اين نكته را در نظر داشته باشد كه ممكن است شاهد جواب دلخواه را به سئوال او ندهد , و آماده باشد كه با طرح سئوالات ديگر با ابراز مدارك غير قابل انكار , وي را به پاسخ مطلوب سوق دهد.
10 . همانطور كه قبلاً اشاره شد ابتدا بايد براساس ضوابطي كه بيان گرديد تشخيص داده شود كه كدام مطالب احتمالاً نادرست است.
11 . بسيار بعيد بود كه شاهد بگويد مرتباً به اطاقهاي ديگر و از جمله اطاقهاي خواب خواهان رفت و آمد است بر فرض كه چنين جوابي ميداد ديگر كه نادرست بودن چنين اظهاري را نشان دهد قابل طرح بود.
12 . وكيل مطمئن بود نه شاهد امكان نداشت بگويد كه سند را او تنظيم كرده است چون به وضوح معلوم بود كه شاهد تسلط كافي بر زبان انگليسي و فن نگارش حقوقي براي نوشتن چنان مبايعه نامه اي نداشت. وكيل مي توانست با طرح چند سئوال نشان دهد كه شاهد حتي مفهوم برخي از واژه هاي انگليسي به كار رفته در سند را
نمي داند.
13 . طرح سئوالاتي كه وكيل جوابش را نمي داند فقط هنگامي از سوي برخي حقوق دانان توصيه ميشود كه وكيل هيچگونه اميدي به اينكه شاهد را وادار كند مطلبي به نفع موكل وي بگويد, ندارد . در اين فرض , چنين تصور مي شود كه شايد گواه تصادفاً نكته مفيدي را بيان دارد يا مطلبي اظهار كند كه احياناً سئوالات مناسب بعدي قرار گيرد . احتمالاً دليل ديگر در توجيه اين نظر مي توند اين باشد كه به هر حال اگر وكيل از شاهد طرف مقابل سئوال نكند , شهادت وي محمول بر صحت خواهد بود.
14 . در صورتي كه شاهد از بيان حقيقت خودداري مي كرد وكيل ميتوانست توضيحاتي در مورد مستشاران غير امريكايي از وي بخواهد كه از بيان آنها عاجر مي ماند , و در نتيجه نادرست بودن اظهار وي بر ديوان آشكار مي شد.
15 . برخي از اصحاب دعوي به شهود خود تسليم مي دهند كه براي خنثي كردن جاذبه سئوالات وكيل طرف مقابل يا به منظور محو كردن نكته اي كه در سئوال ملحوظ است , متعمداً جوابهاي طولاني , ولو غير مرتبط به سئوال وي بدهند.
16 . اين ايراد معمولاً وقتي اقامه مي شود كه وكيل طرف مقابل با طرح يك سلسله سئوالات مقدماتي ظاهراً بي ارتباط با مسائل پرونده درصدد است راه فرار بعدي را بر شاهد ببندد. وكيل در پاسخ اين اعتراض بايد به دادگاه اطمينان بدهد. كه بزودي ارتباط اين سوال با مسائل مورد اختلاف معلوم خواهد شد.

+ نوشته شده توسط علیرضا در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386 و ساعت 8:6 |
 تعهد وابسته به اين كه از يك رابطه تجاري بين تجار و شركت ها يا اينكه ناشي از صدور و وجود اسناد تجاري ناشی شده باشد از تعهدات مدني متمايز مي گردد . هر چند همبستگي انكار ناپذيري بين حقوق تجارت و حقوق مدني وجود دارد از جمله اينكه از لحاظ قواعد عمومي حاكم به روابط طرفين بين افراد جامعه از اصول واحدي پيروي مي كنند و اين اصول عمدتا در قانون مدني نهفته است . يا اينكه به بيع تجاري به لحاظ اينكه قانونگذار مقرراتي را وضع ننموده است . مقررات بيع مدني حاكم است . به هر صورت تاثير حقوق تجارت در حقوق مدني از تاثير حقوق مدني در حقوق تجارت بيشتر بوده است و اين به لحاظ پويايي حقوق تجارت بوده است كه قواعد آن مبتي بر دو اصل سرعت و امنيت است . چيزي كه رشد و پويايي جامعه بدون سرعت و امنيت قابل تحقق نيست و قالب هاي ساده حقوق تجارت براي افراد جامعه مقبول تر و مطلوبتر افتاده است . براي شناختن تعهدات تجاري از تعهدات مدني چون تعهدات مدني عام و اصول كلي است بايد به شناختن ويژگي مشخصه تعهدات تجاري پرداخت . از عمده ترين تفاوتهاي تعهدات تجاري با تعهدات مدني در تشكيل تعهدات تجاري است .    در حقوق تجارت قصد و رضايت واقعي طرفين براي ايجاد تعهد اهميتي ندارد در حالي كه در حقوق مدني شرط صحت هر تعهدي آن است كه متعهد واقعا خواسته باشد خود را متعهد كند . به عبارت ساده تر در حقوق تجارت اينكه طرفين در قرارداد خاصي واقعا چه خواسته اند بگويند اهميتي ندارد . بلكه اينكه چه گفته اند و چه نوشته اند مهم است و نتیجه منطقي چنين تلقي اين است كه در حقوق تجارت قربانی کردن حقیقت به نفع ظاهر بسهولت انجام مي پذيرد.   اگر ظاهر منشاء تشكيل تعهدات تجاري با خواست جامعه تجاري منطبق باشد صحيح تلقي مي شود بدون اينكه حقوق تجارت در پي مبناي مشروع  يا غير مشروع آن باشد . كسي كه سندي را در تصرف دارد دارنده ان شناخته مي شود و براي اثبات طلبكار بودن خود لازم نيست مالكيت واقعي خود را به ان اثبات كند اين نوع نگرش به قانون تجارت باعث شده است كه تعهدات تجاري از سرعت و امنيت برخوردار شوند . دارنده سند تجاري كمتر در معرض ايراد جهت نامشروع و يا عدم اهليت صادر كننده آن قرار مي گيرد مگر اينكه رابطه مبنايي باشد . دريافت كننده اسناد تجاري نبايد در جستجوي ماهيت پنهان تعهدات امضاء كنندگان باشد بلكه همين قدر كه با حسن نيت عمل كند و صورت سند وي سند تجاري باشد كفايت مي كند .    سرعت و امنيت در تعهدات تجاري يعني اجراي سريع و اعتماد به ظاهر اعمال است . در كشورهايي كه دادگاههاي تجاري وجود دارد رسيدگي به دعاوي تجاري سريعتر از دعاوي مدني صورت مي گيرد . اجراي موقت در تعهدات تجاري وجود دارد كه در تعهدات مدني نيست . در تعهدات تجاري دفاتر تاجر عليه تاجر ديگر به نفع صاحب دفتر قابل استناد است . در حاليكه دفتر تاجر فقط اظهار او به ضد طرف مقابل است كه در حقوق مدني قابل ترتيب اثر است .

به لحاظ اینکه  تعهدات تجاری دارای ویژگی های است که آنرا از تعهدات مدنی ممتاز میکند مثل اصل سرعت و یا اعتماد به ظاهر،  اما با این حال از مبانی ماهوی خود به طور کلی دور نبوده واز مفاهیم و اصول کلی حاکم بر مقررات مدنی پیروی دارد لذا با تو جه به وجود ویژگی های خاص این تعهدات لازم است که به صورت جدا گانه نقش اهلیت در اجرای این تعهدات مورد بررسی قرار گیرد امروزه اسناد تجاری نقش عمده ای در مبادلات مردم بازی میکند و از طرفی با تو جه به مقررات خاص آن نمی توان بر مبنای مقررات ماهوی قانون مدنی به بررسی جایگاه انها  پرداخت. و سعی می شود در این  مقاله به این سئوالات پاسخ داده شود که آیا با ورشکستگی یا حجر احد از مسئولین سند تجاری پرداخت وجه سند باید متوقف گردد؟ یا اینکه برحسب نوع سند باید قائل به تفکیک شد؟در ورشکستگی نیز چون قبل از تحقق ان پرداخت های صورت میگیرد هرچند محکوم به بطلان است اما ایا اجرای تعهدات مادی نیز از این قاعده پیروی میکند یا خیر؟و در ابطال پرداخت ها باید قائل به تمایز بین نوع دین بود یا خیر؟  در خصوص شرکت های تجاری نیز باید موضوع روشن گردد که آیا اهلیت شرکت در ایفای تعهدات منوط به محدود بودن ان در موضوع شرکت است وتعهدات خارج از موضوع شرکت آیا دارای ضمانت اجرا هست؟ در صورت بطلان ایا بطلان در مقابل اشخاص ثالث هم قابل استناد هست یا در روابط داخلی بین اشخاص شرکت موثر می باشد یا اینکه شرکت ها  دارای اهلیت مطلق می باشند؟ و ایا اگر مدیران شرکت خارج از موضوع شرکت مبادرت به انعقاد قرارداد نمایند شرکت به خاطر این قرارداد ها متعهد می شود یا خیر ؟   

گفتار اول:  لزوم اهلیت برای ایفای تعهدات ناشی از اسناد تجاری اسناد تجاری در مبنای خاص خود به اسنادی اطلاق می شود که قابل نقل وانتقال بوده متضمن دستور پرداخت مبلغی معین به رویت یا سررسید کوتاه مدت می باشند و به جای پول وسیله پرداخت پول قرار
می گیرند و از امتیازات و مقررات و یژه قانونی تبعیت می کنند صرف صدور سند پرداخت دین محسوب نمی شود، تسلیم سند تجاری به طلبکار به خودی خود پرداخت دین نیست بلکه وسیله پرداخت دین بوده و تا زمان وصول وجه سند دین وتضمینات آن باقی خواهد ماند.
صدور سند تجاری موجب زوال تعهد سابق یا تضمینات آن نمی شود. با ذکر خصوصیات اسناد تجاری به بررسی نقش اهلیت در ایفای تعهدات ناشی از این اسناد خواهیم پرداخت وهر یک از اسناد را به طور
جداگانه مورد بررسی قرار می دهیم .
 

الف ) برات: 

برای بررسی تأثیر اهلیت در ایفاء تعهدات ناشی از برات و بررسی اینکه چنانچه برات توسط صادر کننده در کمال اهلیت صادر شود در هنگام سررسید چنانچه با عدم اهلیت برات دهنده یا برات گیرنده یا ضامنین آن مواجه گردد تکلیف چیست ؟ باید به ماهیت حقوقی برات و تعریف آن پی برد .قانون تجارت تعریفی از برات ارائه نداده است و باید به نظر علمای حقوق تجارت مراجعه گردد. دکتر ستوده تهرانی در تعریف برات گفته اند : برات نوشته ای است که به موجب آن شخصی به شخص دیگر امر
می دهد مبلغی در وجه یا حواله کرد شخص ثالثی در موعد معینی پرداخت کند کسی که برات را صادر می کند برات کش یا محیل و کسی که مبلغ برات را باید بپردازد
 براتگیر یا محال علیه و کسی که مبلغ برات را دریافت می کند دارنده برات یا گیرنده برات یا محا ل له می نامند.اگر چه نظریات مختلفی در مورد ماهیت حقوقی برات از قبیل قرار داد انتقال طلب ، حواله ، وکالت ،  تبدیل تعهد، پرداخت دین یا ایفا ع بودن ونظریه ظاهر بودن برات ابراز شده است. ولی به نظر می رسد که برات عقد یا قرار داد تجاری به معنای خاص نیست بلکه صرفاً سندی است مجرد که متضمن یک تعهد تجاری با ویژگیهای خاص خود که وسیله پرداخت بوده و در مبادلات بازرگانی نقش پول را ایفاء می کند .اینک به بررسی اهلیت هریک از متعهدین برات در ایفای تعهد می پردازیم .  ۱ ــ صادر کننده برات :پس از آنکه برات به صورت صحیح صادر شد و صادر کننده برات در حین صدور دارای اهلیت قانونی برای صدور برات بوده ولی در فاصله بین صدور برات تا تاریخ تأدیه آن دچار حجر یا ورشکستگی گردد سرنوشت سند تجاری چه خواهد بود آیا قائم مقام قانونی شخص محجور موظف به پرداخت وجه سند است یا خیر و یا اینکه به موجب این سند دارنده آن یک نوع حق عینی نسبت به دارایی محجور پیدا می کند .  هر چند صادر کننده در برات به شخص دیگری دستور می دهد که مبلغی را در وجه دیگری به دارنده برات پرداخت اما طبق ماده ۲۴۹ قانون تجارت برات دهند. با ظهر نویس و براتگیر  در مقابل دارنده برات مسئولیت تضامنی دارد  و دارنده برات مختار است که به هر کدام از مسئولین برات که بخواهد منفرداَ  و یا به تمام آنها مجتمعاً مراجعه کند . بعضی از حقوقدانان برای پاسخ به این مسأله خصوصاً در مواردی که تاجری پس از صدور سند تجاری و قبل از سررسید آن دچار ورشکستگی می شود به تئوری محل برات اســـتناد می جویند .دکتر فخاری معتقد هستند: «که چون در زمان تصویب مقررات قانون تجارت که ترجمه صرف از قانون فرانسه است موضوع مالکیت محل برات و انتقال آن درحقوق فرانسه در جریان بود وقانونگذار ایرانی به عمد این مقررات را وارد قانون تجارت ایران نکرده است . موضوع مالکیت و انتقال محل برات مورد پذیرش حقوق ایران قرار نگرفته است  و چون دارنده برات مالک محل برات نمی گردد لذا در صورت مواجه شدن با ورشکستگی صادر کننده برات به لحاظ رعایت اصل تساوی، بین تمامی طلبکاران تاجر ورشکسته وارد غرماء  می گردد.   و طلب وی طلب ممتازه یا دارای حق رجحان و حق وثیقه نمی باشد.»و عده ای دیگر اعتقاد دارند که قانونگذار ایرانی با مفهوم محل برات ناآشناست و به طور ضمنی و به گونه ای ناقص و نارسا ، به مسأله انتقال محل پرداخته است و در مواد ۲۷۴ - ۲۷۵ - ۲۹۰ و ۲۹۱ قانون تجارات به محل برات اشاره شده است  و در فرض ورشکستگی صادر کننده برات نیز اگر دارنده برات خارج از مهلت های  قانون تجارت عمل کرده باشد باید بین دو مورد تفاوت قائل شد.اولا: هر گاه صادر کننده محل برات را به محال علیه رسانیده و آن را  مسترد نکرده باشد. دارنده برات نمی تواند وارد غرمای صادر کننده شود و حق رجوع به صادر کننده را ندارد و فقط می تواند به محال علیه مراجعه کند.دوما: هر گاه صادر کننده محل را مسترد کرده باشد به حکم قسمت اخیر ماده ۲۹۱ قانون تجارت وی حق خواهد داشت وارد صادر کننده شود و حقی نسبت به دیگر مسئولان برات و ضامن های آنان نخواهد داشت به نظر نگارنده در جهت پاسخ به سوال مذکور نیازی به تئوری محل وجود ندارد. چرا که در ماهیت حقوقی برات می توان گفت که قانونگذار ایران تلفیقی از آثار حواله و نظریه ظاهر را برای برات در نظر گرفته است برات یک قرارداد با ویژگیها و شرایط مخصوص به خود است.درنظریه ظاهر برات هر صاحب امضائی در مقابل دارنده آن مسئولیت تضامنی به پرداخت وجه برات دارد. در کنار قواعد خشک این نظریه نیز، به موجب مواد ۲۷۴ ۲۷۵- ۲۹۰ و ۲۹۱ در صورتی که دارنده به وظایف قانونی خود عمل نکند از امتیازات نظریه ظاهر محروم شده و چون وجه برات را برات دهنده به محال علیه رسانیده است حق رجوع به انتقال دهنده طلب ندارد. توضیح مطلب آنکه با صدور برات صادرکننده وجوهی را که در نزد براتگیر دارد یا قرار است در آینده آنرا در نزد براتگیر تأمین کند به دارنده برات منتقل می کند . و اگر صرف این نظریه انتقال طلب که قدیمی ترین نظریه در باب ماهیت حقوقی برات است مورد پذیرش قانونگذار بود دیگر صادر کننده مسئولیتی نداشت . اما قائل شدن به مسئولیت صادر کننده در عرض مسئولیت براتگیر ناشی از پذیرش نظریه ظاهر برات است . اشخاث ثالث باید بتوانند به صرف صدور و گردش برات ، به وجود ظاهری برات اعتماد کنند . برای جلوگیری از مشکلات ناشی از جستجوی علت ایجاد برات وجود ظاهری برات از علت واقعی آن جدا شده است . و هر کسی که براتی را امضاء کرده است در مقابل دارنده مسئول پرداخت آن است لذا از آنجایی که تسلیم برات نشانه پرداخت دین نیست و اصولاً اسناد تجاری وسیله پرداخت هستند تا پرداخت صورت نگرفته است ایفاء  دین صورت نپذیرفته و در لحظه پرداخت وجه سند تجاری باید صادر کننده به لحاظ اینکه مداخله در امور مالی خود می کند اهلیت کامل و کافی برای ایفای تعهد براتی داشته باشد . و در صورت فقدان اهلیت قائم مقام قانونی متعهد جایگزین وی شده و مکلف به پرداخت و ایفای  تعهدات  براتی مولی علیه خود هست . و چنانچه صادر کننده نیز ورشکسته شده باشد باید دارنده سند تجاری جزء غرماء وارد شده به نسبت طلب خود از دارایی ورشکسته سهم ببرد و دلیلی بر رجحان طلب  وی بر سایر  طلبکاران عادی نیست.  ۲ ــ  براتگیربه شخصی که وجه مندرج در برات را باید پرداخت کند ، براتگیر یا محالُ علیه می گویند. متعهد اصلی برات  براتگیر می باشد.  عقلاً و منطقاً براتگیر وقتی اقدام به قبول برات میکند که حداقل معادل مبلغ سند به برات دهنده مدیون باشد . بر اساس همین قاعده است که ماده ۲۳۰ قانون تجارت مقرر می دارد « قبول کننده برات ملزم است وجه آن را هر وعده تأدیه نماید در حقیقت قبول برات به منزله اقرار براتگیر به مدیودن خود است . لذا همانطوری که بعد از اقرار انکار مسموع نیست پس از قبولی نکول نیز پذیرفته نمی شود  ماده ۲۳۱ قانون تجارت تصریحاَ  این را بیان می دارد با این عبارت که : « قبول کننده حق نکول ندارد.»براتگیر وقتی مبادرت به قبول براتی می کند چنانچه برات به رویت باشد باید در همان لحظه قبول وجه برات را کارسازی کند و اگر به وعده از رویت باشد پس از قبول برات در زمان وعده برات نسبت به کارسازی آن اقدام نماید . در خصوص براتگیر نیز نباید شکی داشت که با قبول برات چون در اموال خود مداخله کرده و خود را متعهد به ایفاء تعهدات براتی می نماید باید اهلیت کامل را داشته  باشد و چنانچه در فاصله قبولی برات و موعد پرداخت آن دچار حجر گردد قائم مقام قانونی براتگیر جانشین وی در ایفاء تعهدات خواهد شد.در فرض ورشکستگی براتگیر چنانچه صادر کننده محل برات را به براتگیر نرسانیده باشد مدیر تصفیه  نمی تواند از پرداخت وجوه برات خودداری کند . چرا که حسب ظاهر برات ورشکسته متعهد به پرداخت وجه برات پس از قبولی آن شده است. ب ) سفته 

بر خلاف برات که قانونگذار تعریفی از آن ارائه نداده است و صرفاً به بیان شرایط شکلی صدور برات اکتفاء کرده است در ماده ۳۰۷ قانون تجارت سفته یا همان فته طلب چنین تعریف شده است.فته طلب سندی است که به موجب آن امضاء کننده تعهد می کند مبلغی در موعد معین یا عند المطالبه در وجه حامل یا شخص معین و یا به حواله کرد آن شخص ، کارسازی کند.برات با سفته یک تفاوت اساسی دارد و آن اینست که در برات ( براتکش ، محال علیه و دارنده) نقش دارند. در حالی که سفته فقط دو نفر ( متعهد و دارنده ) دارای نقش هستند . بنابراین تمام نظریات راجع به برات در سفته مصداق ندارد و از جمله اینکه در مورد سفته نمی توان قائل به وجود محل شد.لذا متعهد اصلی سفته بر خلاف برات صادر کننده است. چنانچه در فاصله بین صدور سفته و تاریخ تأدیه آن صادر کننده سفته به حجر مبتلا  گردد یا ورشکسته شود در اینکه صادر کننده قادر به ایفای تعهدات ناشی از سفته نیست بین حقوقدانان اختلاف نظری وجود نداشته باشد. چرا که صرف نظر از عدم نفوذ مقررات راجع به انتقال محل در خصوص سفته در تعریفی که در ماده ۳۰۷ ارائه شده است از متعهد  امضاء کننده نام برده است . لذا صادر کننده صرفاً تعهد به پرداخت می کند و با صدور سفته پرداختی صورت نمی گیرد لذا در حین پرداخت باید اهلیت مداخله در اموال خود را داشته باشد و در صورت فقدان اهلیت یا حدوث ورشکستگی صادر کننده سفته، قائم مقام قانونی محجور یا مدیر تصفیه باید نسبت به ایفای تعهدات صادر کننده در مقابل دارنده سفته اقدام نماید. ج) چکبموجب ماده ۳۱۰ قانون تجارت « چک نوشته ای است که به موجب آن ، صادر کننده وجوهی را که در نزد محال علیه  دارد کلاً یا بعضاً مسترد یا به دیگری واگذار می نماید ».در چک نیز همانند برات سه نفر نقش دارند . صادر کننده محال علیه و دارنده آن، که به بررسی اهلیت صادر کننده و محال علیه چک در هنگام پرداخت محل چک می پردازیم.۱- صادر کننده چکنظر به اینکه صدور چک یک عمل حقوقی است صادر کننده برای انجام دادن آن باید اهلیت داشته باشد . چنانچه با وجود اهلیت کامل نسبت به صدور چک اقدام شد آیا در حین ارائه چک به بانک فوت حجر یا ورشکستگی صادر کننده تأثیری در پرداخت چک دارد یا خیر ؟ از تعریفی که قانون تجارت برای چک مقرر داشته است و اشاره  به واگذاری یا استرداد وجوهی دارد که در نزد محال علیه است  مشخص می شود که از مهمترین شرایط اساسی و الزامی چک وجود محل می باشد . و هرگاه چک فاقد محل باشد سند بی ارزش و اعتبار است و نمی تواند نقش پول را ایفاء و قابلیت نقل و انتقال داشته باشد.[س برات که موجود بودن محل در موقع صدور شرط نیست از مواد۳۱۰ قانون تجارت و ماده ۳ قانون صدور چک وجود محل به هنگام صدور آن الزامی است و همچنین محل چک باید قابلیت نقل و انتقال و دخل و تصرف را داشته باشد . یعنی در حساب صادر کننده چک مبلغی نقد موجود باشد یا اینکه بانک اعتباری برای او باز کرده باشد . این عمل  با صدور چک به دارنده چک منتقل می شود. زیرا دستور پرداخت مبلغ مندرج در چک غیر قابل فسخ  است.اگر در لحظه ارائه چک جهت وصول  صادر کننده در نزد محال علیه دارای محل بوده  باشد فوت و حجر  یا ورشکستگی صادر کننده تأثیری در موضوع ندارد. بانک مکلف به پرداخت وجه چک به دارنده آن می باشد.اداره حقوقی نیز در نظریه مشورتی شماره ۱۹۵۴/۷- مورخه ۲۶/۵/۱۳۶۲ اعلام کرده است:« با توجه به ماده ۳۱۰ قانون تجارت که صریح است به اینکه چک نوشته ای است که به موجب آن صادر کننده وجوهی را که نزد محال علیه دارد کلاً یا بعضاً مسترد و یا به دیگری واگذار می نماید . به نظر می رسد بانک بتواند وجه چک هایی را که صاحب حساب آن در زمان حیات خود صادر نموده و سپس فوت کرده است پرداخت نماید زیرا به محض صدور چک صاحب حساب وجه آن را به شخص دیگری واگذار کرده است.»اما اگر در حین ارائه چک به محال علیه معلوم گردد که صادر کننده نزد محال علیه محل نداردو چک فاقد محل صادر شده است . ویا اینکه محرز شود پس از صدور چک صادر  کننده مبادرت به استرداد محل از محال علیه نموده است بعضی از اساتید اعتقاد دارند که این برگه دیگر چک نیست.ایحال چه این برگه را  مشمول چک مندرج در قانون تجارت ندانیم یا آنکه قایل به چک بودن آن باشیم برای وصول وجه چک دارنده آن باید به طرفیت قائم مقام قانونی محجور اقدام کند .به نظر نگارنده در خصوص ورشکستگی تاجر متعهد بعد از صدور چک باید قایل به تفکیک شد.چنانچه در لحظه صدور چک تاجر فاقد محل  نزد محال علیه بوده باشد چون محل برای انتقال نیست لذا محل چک به دارنده منتقل نمی شود و باید به غرماء داخل گردد.اما در فرضی که احراز گردد در لحظه صدور نزد محال علیه  صادر کننده دارای محل بوده است . چون به موجب ماده ۳۱۰ و ۳۱۳  قانون تجارت و ماده ۳ قانون صدور چک چون صادر کننده مجاز نبوده است که تمام یا قسمتی از وجهی را که به اعتبار آن چک صادر کرده است به صورتی از بانک خارج نماید یا دستور عدم پرداخت صادر کند . لذا اگر چنین اقدامی صورت گرفته باشد چون اقدام صادر کننده بر خلاف قانون است . لذا دارنده چک در صورت عدم پرداخت وارد غرماء  نمی گردد و حق انحصاری به دارایی ورشکسته به میزان وجه چک دارد.به موجب بند ۴ از مقررات راجع به افتتاح حساب جاری بانک مجاز به پرادخت وجوه چک های که محرز شود قبل از فوت صاحب حساب صادر شده است می باشد  البته برخی از حقوقدانان معتقد هستند که اگر در فاصله بین صدور چک و زمان ارئه آن به بانک صادر کننده ورشکسته گردد دارنده با صدور حکم ورشکستگی حق وصول آنرا از دست نمی دهد و باید در بین غرماء قرار گ البته ایشان به تفکیکی که نگارنده قائل به آن است اشاره نکرده و موضوع را به مطلق بیان کرده اند.به موجب پیش نویسی که برای اصلاح قانون تجارت به مجلس اراءه شده است بین فوت وحجر و ورشکستگی صادر کننده چک تفاوت قاءل شده است و پیشنهاد شده است ـ فوت و حجر صادركننده چك موثر در اعتبار چك هاي صادره نيست.بانك در صورت آگاهي از ورشكستگي صادركننده و يا بازداشت حساب از سوي مراجع قضايي، ممنوع از پرداخت بوده و مكلف به صدور گواهينامه عدم پرداخت با ذكر علت است. 

۲- محال علیههر چند به موجب قانون تجارت محال علیه ممکن است شخص باشد اما به موجب قانون  صدور چک و رویه حاکم عمدتاً چک به عهده بانک های ایرانی صادر می گردد.و به موجب نظریه شماره ۱۵۹۳/۷/- ۲۷/۴/۱۳۶۲ صدور چک به عهده موسسات قرض الحسنه چک محسوب نمی گردد.لذا فرض ورشکستگی و یا عارض شدن حجر برای محال علیه که بانک باشد. هر چند بعید به نظر می رسد اما امکان ورشکستگی بعید نیست لذا چنانچه بانک در فرض نادر دچار ورشکستگی گردد . قادر به پرداخت به پرداخت دیون خود نبوده و به موجب بند ب ماده ۴۱ قانون پولی و بانکی کشور مصوب ۱۳۵۱ تصفیه امور بانک ورشکسته با اداره امور ورشکستگی می باشد.د ) ظهر نویس و ضامن اسناد تجاریظهرنویسی اسناد تجاری با مقاصد و عناوین مختلف انجام می شود : ۱- ظهرنویسی برای انتقال ۲- ظهرنویسی برای وکالت ۳- ظهرنویسی برای وثیقه ۴- ظهرنویسی برای وصول ۵ ظهرنویسی برای ضمانتاگر منظور از ظهرنویسی ، انتقال حقوق دارنده فعلی برات به دیگری باشد ظهرنویسی برای انتقال محسوب
می گردد و اصولاً نیزظهر نویسی حاکی از انتقال برات است  و ظهرنویسی در چارچوب مقررات قانون تجارت و به شرط رعایت وظایف و تکالیفی که به عهده دارنده برات است ( از جمله مواد ۲۷۴ و ۲۷۵) از مسئولیت پرداخت برات تلقی می شود و مثل هر متعهد دیگر باید برای ایفاء دین خود اهلیت کامل داشته باشد.
ضامنین برات نیز با کسی که از وی ضمانت شده است مسئول پرداخت وجه برات است و چون مقررات خاصی ندارد و مشمول حکم کلی لزوم اهلیت برای مداخله در امور مالی هست و مسئولیت ضامن تبعی بوده و به تبع مضمون عنه است.از اینرو حق مراجعه دارنده به ضامن در حدود حق مراجعه او به مضمون است و اگر دین مضمون عنه هر دلیلی ساقط شود ذمه ضامن هم بری  می گردد. 
گفتار دوم 

تأثیر ورشکستگی تاجر در ایفای تعهدات در گفتار چهارم فصل اول بخش  اول به بررسی موضوع ورشکستگی پرداخته شد . و تمایز آن با حجر سایر محجورین گفتیم که هیچ نقص اراده ای در تاجر وجود ندارد که باعث صدور حکم ورشکستگی شده باشد . بلکه صرفا حمایت از حقوق طلبکاران است که قانونگذار برخود لازم دیده است در وضعیت مالی
 ور شکسته دخالت نماید. و او را از مداخله در امور مالی خود ممنوع می کند این سلب مداخله صرفاً در امور مالی شخص تاجر بوده و او در امور غیر مالی خود آزادی عمل دارد ومحجور محسوب نمی شود همچنین در امور مالی مربوط به دیگران نیز در صورت تفویض اختیار آزادی عمل داشته و موجبی برای محجور دانستن وی وجود ندارد. در این گفتار به بررسی تأثیر ورشکستگی تاجر متعهد در ایفای تعهدات وی خواهیم پرداخت و در جستجوی پاسخ این سئوال خواهیم بود که آیا کلیه پرداخت های تاجر ورشکسته پس از توقف وی محکوم به بطلان است.
 

الف): حال شدن دیون تاجر ورشکسته به موجب ماده ۴۲۱ قانون تجاری همین که حکم ورشکستگی صادر شد قروض موجل تاجر  با رعایت تخفیفات مقتضیه نسبت به مدت قروض حال تبدیل می شود با صدور حکم ورشکستگی به دو دلیل اساسی دیون تاجر باید حال شود:۱- چون وضعیت متوقف به گونه ای است که احتمال پرداخت دیون بسیار کم است منطقی نیست که دارایی تاجر فقط میان طلبکارانی تقسیم شود که طلب حال دارند . اصل تساوی بین طلبکاران دارد که دارایی تاجر ورشکسته به نسبت طلب  طلبکاران به تساوی تقسیم شود.۲- با حال شدن دیون تاجر مدیر تصفیه به فوریت می تواند دیون تاجر را مشخص و لیستی از آن را تهیه و بر اساس آن حق هر یک از طلبکاران را پرداخت کند . نظر به اینکه در ماده ۴۲۱ قروض   موجل به صورت مطلق به کار رفته است کلیه دیون اعم از دیون عادی ممتاز و دارای وثیقه را شامل می شود. وماهیت و نوع دین از لحاظ دین تجاری یا مدنی نیز تأثیری درحال شدن آن ندارد چرا که بر خلاف نظر بعضی از نویسندگان حقوق تجارت که متعقد هستند دیون غیر تجارتی متسلزم توقف نیست. قانون گذارما تفکیکی بین دین تجاری ودین مدنی تاجر قائل نشده است چرا که کلیه معاملات تجار در ماده ۵ قانون تجارت تجاری محسوب شده است و عدم پذیرش دادخواست اعتبار از جانب تاجر نیز موید عدم تفکیک بین دین تجاری دین مدنی تاجر است . ب) عدم تعلق بهره به دیون ورشکسته.هر چند پس از پیروزی انقلاب اسلامی به موجب اصل ۴۹ قانون اساسی ونظریه شورای نگهبان وصول خسارت تأخیر تأدیه ممنوع اعلام شده است .و بحث در خصوص این بند اهمیت چندانی نداشته باشد اما نظر به اینکه به موجب همان نظریه شورای نگهبان بانکها مجاز به دریافت خسارت تأخیر تأدیه می باشند اگر یکی از طلبکاران تاجر ورشکسته از مؤسسات بانکی باشد اهمیت بحث روشن می شود از آثار حکم ورشکستگی عدم تعلق بهره به دیون وی است . و به موجب رأی وحدت رویه شماره ۱۵۵ مورخه ۱۴/۱۲/۱۳۴۷ عدم تعلق تأخیر تأدیه از تاریخ حدوث توقف است نه از زمان صدور حکم  ورشکستگی. در سطور آتی خواهیم گفت که تاجر ورشکسته مجاز به پرداخت دیون خود نیست وعدم پرداخت خسارت تأخیر تأدیه نیز منطقی می باشد . چرا که تاجر از تاریخ توقف از پرداخت هر گونه وجهی به طلبکاران ممنوع است . وقتی به موجب بند ۲ ماده ۴۲۳ قانون تجارت از پرداخت اصل دین ممنوع می باشد . باید از پرداخت خسارت تأخیر تأدیه هم معاف باشد . رعایت اصل تساوی بین طلبکاران نیز اقتضاء دارد که بعد از توقف پرداخت خسارت تأخیر تأدیه متوقف گردد. 

ج ) منع مداخله تاجر ورشکسته از ایفای تعهدات .پس از صدور حکم ورشکستگی بلافاصله بی آنکه لازم باشد حکمی ابلاغ گردد آزادی تاجر دراداره اموالش محدود می شود از آنجایی که ایفای تعهد در بعضی مصادیق خود دخالت در اموال تلقی نمی گردد باید به تفکیک اقسام ایفای تعهدات پرداخت. 

۱_تسلیم عین معین همانگونه که در فصل اول این بخش اعلام شد در موردی که موضوع تعهد تسلیم عین معین باشد چون به محض وقوع عقد مالکیت به  خریدار منتقل می شود. اگر تاجر ورشکسته قبل از صدور حکم ورشکستگی مبادرت به فروش اموال خود نموده باشد چون مالکینی در ندارد وبا وقوع عقد بیع مالکیت مبیع از تاجر به خریدار منتقل شده است . خریدار برای قبض مورد تعهد وارد غرماء نمی شود . مؤید این نظر هم قسمت اخیر ماده ۵۳۱ قانون تجارت است  که مقرر می دارد . «به طورکلی عین هر مال متعلق به دیگری که در نزد تاجر ورشکسته موجود باشد قابل استرداد است».وضع این قاعده طبیعی است چرا که طلبکاران فقط نسبت به آنچه دارایی تاجر است محق هستند. و حاصل فروش این دارایی به تناسب ، میان آنها تقسیم  می شود در فرضی که مالکیت عین معین از دارایی تاجر قبل از ورشکستگی  خارج شده است  این عین متعلق حق خریدار قرار گرفته است و قابل استرداد است. و دیگر جزء دارایی واموال تاجر نیست تا منع مداخله ناشی از صدورحکم ورشکستگی شامل آن گردد . در مقررات قانون تجارت خصوصاً درمبحث راجع به ا سترداد اموال ماده واحده ای در این خصوص وجود ندارد . اما با پذیرش اصل انتقال عین معین  به محض وقوع عقد بیع به موجب ماده ۳۳۶ قانون مدنی  و قسمت اخیر ماده ۵۳۱ قانون تجارت که مقرر داشته  است به طور کلی عین هر مال متعلق به دیگری که در نزد تاجر ورشکسته موجود باشد قابل استرداد است. 

۳- موضوع تعهد ورشکسته انجام عمل حقوقی .می دانیم که ورشکستگی باعث منع مداخله تاجر در اموال ودارایی خودش است . وصرفاً باعث ارتفاع اهلیت در امور مالی می گردد . ودر امور غیر مالی تاجر ور شکسته محجور محسوب نمی شود. اگر موضوع تعهد انجام عمل حقوقی راجع به امور غیر مالی تاجر باشد صدور حکم ورشکستگی تأثیری
ندارد . که هر چند ورشکستگی موجب فقدان اهلیت تاجر میگردد ، اما باید توجه داشت چنین عدم اهلیتی   نسبت به اموال و دارایی های شخصی  ورشکسته جریان دارد و صرفأ از تصرف در اموال خویش ممنوع است در حالی که در همین زمان این شخص می تواند به عنوان وکیل یا نماینده قانونی دیگران برای ایشان اقداماتی که متضمن دخالت اموال وحقوق مالی ایشان است انجام دهدو    این مسئولیتها هیچ تعارضی با ورشکسته بودن ندارد . اثر صدور حکم ورشکستگی آن است که تاجر ورشکسته از انجام تعهدات و دیونی که به موجب معاملات بعهده گرفته است عاجز می شود زیرا به محض صدور حکم از دخالت در اموال خود ممنوع می گردد به همین خاطر ایفای تعهدات مالی توسط ورشکسته ممکن نیست اما چنین ممنوعیتی به آن معنا نیست که تعهدات وی غیر قابل اجرا گردد . قانونگذار در ادامه ماده ۴۱۲ قانون قانون تجارت افزوده است . کلیه اختیارات و حقوق مالی ورشکسته که استفاده از آن مؤثر در تأدیه دیون او باشد مدیر تصفیه قائم مقام قانونی ورشکسته بوده و حق دارد بجای او از اختیارات و حقوق مزبور استفاده کند .
بنا به قسمت اخیر ماده فوق از تاریخ ورشکستگی مدیر تصفیه به قائم مقامی تاجر باید تعهدات و دیون وی را به ترتیبی که قانون مقرر می دارد انجام دهد و طلبکارانی که از تاجر مطالباتی داشته اند باید به طرفیت مدیر تصفیه اقامه دعوی کنند ونسبت به اجرای قرار داد از این طریق اقدام کنند. در خصوص معاملات تاجر ورشکسته باید بین  دو دسته تمایز قایل شد. معاملات قبل از توقف تاجر ورشکسته ناشی از سوء نیت وقصد متقلبانه  نباشد تمامی معاملات وی محکوم به صحت است.اما اگر بعد از تاریخ توقف باشد چنانچه اموال تاجر مقید گردد و به ضرر طلبکاران تمام شود محکوم به بطلان است . و تعهدی به وجود نمی آید. البته شرط اضرار طلبکاران باید وجود داشته باشد . و تمامی معاملات محکوم به بطلان نیست منظور از مقید کردن نیز اصولاً آن است که تاجر تعدادی از اموال خود را برای تضمین بدهکاری خود به رهن یا گرو بسپارد و چون بستانکار دارای حق وثیقه برای وصول مطالبات خود از حاصل فروش مال مرهونه دارای حق رجحان می باشد به این وسیله تاجر برای بعضی از طلبکاران خود حق تقدمی ایجاد می کند که با اصل تساوی حقوق بستانکاران مغایرت دارد. لذا اگر معاملات تاجر ورشکسته از مصادیق ماده ۴۲۳ قانون تجارت نباشد ورشکستگی تأثیری در ایفای تعهدات ندارد. اما اگر از مصادیق  بند ۳ ماده ۴۲۳ قانون تجارت باشد به دلیل باطل و بلا اثر بودن قرارداد تعهدی ایجاد نمی شود که قابلیت ایفاء داشته باشد .ولی اگر معاملات مندرج در بند ۳ماده ۴۲۳بعد از توقف به قصد اضرار طلبکاران نباشد نباید باطل تلقی گردد چرا که ورشکسته محجور تلقی نمی گردد و چون حکم ورشکستگی صادر نگردیده است ممنوع المداخله در اموال خود نیست لذا تعهد ایجاد شده از این نوع معاملات به نحو صحیح بوده و قابلیت اجرا در زمان ورشکستگی بوسیله مدیر تصفیه را دارد. ۳- مورد تعهد مستلزم انجام عمل مادی .تعهد تجاری که به عهده تاجر مدیون قرار دارد ممکن است ناظر به انجام عمل مادی باشد. عملیاتی که تجار انجام می دهند هر چند در اکثرموارد ناظر به اعمال حقوقی است همچون معاملات  یا عملیات صرافی وخرید و تحصیل هر نوع مال منقول  به قصد فروش یا اجاره . ولی به موجب بند ۲ وبند ۱۰ و قسمت اخیر بند ۳ ماده ۲ قانون تجارت ممکن است ناظر به اعمال مادی باشد همچون تصدی به حمل ونقل از خشکی یا آب یا هوا و کشتی سازی یا پیدا کردن خدمه . چنانچه تاجر متعهد مبادرت به ایفای تعهدات مادی خود بنماید در حالت قبل از توقف تا صدور حکم ورشکستگی نیز  که به دوران مشکوک معروف می باشد . حکم قضیه درقانون تجارت به سکوت برگذار شده است.هیچ از نویسندگان حقوق تجارت نیز متعرض این موضوع شده اند اما با توجه به صدور ماده ۴۲۳ که مربوط به دورا ن توقف است . که اعلام داشته هر گاه تاجر بعد از توقف معاملات ذیل را بنماید باطل و بلا اثر است خواهد بود . از به کار بردن اصطلاح معاملات در صدر ماده که منصرف از انجام کار توسط تاجر است . وهمچنین شمول بند ۲ ماده فوق الذکر به تعهدات پولی می توان نتیجه گرفت که اگر در دوران توقف قبل از صدور حکم ورشکستگی تاجر مبادرت به اجرای تعهدات مادی خود بنماید این ایفاء تعهد صحیح تلقی می شود .هر چند عدم اجرای تعهدات مادی در حدوث ورشکستگی تأ ثیری ندارد واگر تاجری متعهد به این اعمال مادی تجاری باشد و مبادرت به ایفای تعهدات خود نکند از موجبات صدور حکم ور شکتگی نیست وصرفاً به موجب اطلاق ماده ۴۱۲ قانون تجارت موضوع متعهد وجه نقد می باشد  و چنانچه توقف در تأدیه وجوه نقد حاصل شده باشد از موجبات صدور حکم ورشکستگی است اما بعد از صدور حکم ورشکستگی با توجه به حکم مندرج در ماده ۴۱۸ قانون تجارت تاجر از مداخله در تمام اموال خود از تاریخ صدور حکم ممنوع می باشد .و چون اجرای تعهدات مادی تجاری همچون تصدی به امر حمل ونقل ویا کشتی سازی مداخله در امور مالی محسوب می شود لذا پس از صدور حکم ورشکستگی خود تاجر شخصاً مجاز به دخالت و ایفاء تعهدات مادی نیست اما سؤال در این است که تکلیف قراردادهای موصوف چه می شود. آنچه که مسلم است ورشکستگی موجب فسخ قراردادهای کار ورشکسته نمی شود و از نظر اصول کلی حقوقی و قائم مقام قانونی ورشکسته که ممکن است اداره تصفیه یا مدیر تصفیه باشد مکلف به اجرای تعهدات مادی ورشکسته است. مع ذلک ، قانون گذار در بعضی موارد به صراحت به اداره تصفیه یا مدیر تصفیه اجازه داده است که بر حسب مورد قراردادی را فسخ یا ادامه ان را تقاضا نماید برای مثال در مورد اجاره مواد ۵۱۲ و ۵۱۳ قانون تجارت تعیین تکلیف کرد ه است به موجب ماده ۵۱۲ این قانون« هر گاه اموالی در اجاره تاجر ورشکسته باشد مدیر تصفیه درفسخ یا ابقای قرار داد اجاره به نحوی که منافع طلبکارها باشد اتخاذ تصمیم می کند اگر تصمیم به فسخ اجاره باشد صاحبان اموال ازبابت مال اجاره ای که تا آن تاریخ مستحق شده اند جزو غرماء منظور می شوند اگر تصمیم به ابقای اجاره بود و تأمیناتی هم سابقاً به موجب اجاره نامه به موجر داده شده باشد آن تأ مینات ابقاء خواهد شد والا تأمیناتی  که پس از ورشکستگی داده می شود باید کافی باشد . »تصمیم اداره تصفیه به فسخ قرار داد اجاره در صورتی دارای اثر خواهد بود که موجر با آن موافقت کند والا قرار داد اجاره  تا پایان مدت اجاره باید ادامه پیدا کند ، چرا که طبق اصول کلی ورشکستگی موجب فسخ قرار داد نمی شود . ولی موارد مذکور صرفاً مورد قرار داد اجاره و موارد مشابه به آن می تواند اعمال گردد به موجب ماده ۵۰۷ قانون تجارت اگر طلبکارها بخواهند تجارت تاجر ورشکسته را ادامه دهند می توانند برای این امر وکیل یا عامل مخصوصی انتخاب نموده یا به خود مدیر تصفیه این مأموریت را بدهند .وطبق ماده ۲۶ قانون اداره تصفیه بستانکاران می توانند پیشنهاداتی راجع به ادامه جریان کار بازرگانی یا حرفه ای مربوط به متوقف بنمایند ولی تصمیم با اداره تصفیه است وبه طور کلی اداره تصفیه نماینده منافع بستانکاران می باشد . ملاحظه میشود که به موجب قانون تجارت تصمیم گیری در خصوص ادامه کار تاجر به اکثریت طلبکاران است اما به موجب قانون اداره تصفیه هم در خصوص ادامه کار تاجر با اداره تصفیه است.(ملاحظه می شود که قانون تجارت و قانون اداره تصفیه به خلاف اصول کلی حقوقی سرنوشت عقد را دچار تزلزل کرده وسرانجام آن را به عهده مدیر تصفیه  یا طلبکاران قرار داده است). هر چند که دکتر اسکینی بر خلاف لحن صریح قانون اعتقاد به ادامه قرار داد های تاجر دارد واین نظر نیز به اعتقاد ما موافق با اصول کلی حقوقی است اما به موجب ماده ۵۰۷ قانون تجارت و ماده ۲۶قانون اداره تصفیه تصمیم گیری درخصوص ادامه یا عدم ادامه قرارداد کار با هیأ ت طلبکارن یا مدیر تصفیه می باشد .لذا اثر ورشکستگی در تعهداتی که موضوع آن انجام عمل مادی می باشد . ممکن است منجر به فسخ قرار داد گردد. می توان برای تعهداتی که تاجر ورشکسته دارد قایل به تفکیک شد تعهدات صرفأ تجاری همچون تصدی  به حمل ونقل یا کشتی سازی و تصدی به عملیات حراجی را مشمول ماده ۵۰۷ قانون تجارت بدانیم و سایر قرار دادها و تعهدات عادی ورشکسته را خارج دانسته و نفوذ و دوام قرارداد را جاری بدانیم چرا که در ماده ۵۰۷ از اصطلاح تجارت تاجر ورشکسته نام برده شده است وچنانچه تاجر قبل از ورشکستگی تعهد به احداث یک بنا برای متعهد داشته باشد خارج از از شمول ماده فوق بدانیم اما برای قایل شدن به این نظریه با این اشکال اساسی ممکن است مواجه بود که به موجب ماده ۳ قانون تجارت کلیه معاملات بین تجار به اعتبار تاجر بودن متعاملین یا یکی از انها تجارتی محسوب می شود همچنین به موجب ماده ۵ همان قانون کلیه معاملات تجار تجاری محسوب می شود . مگر اینکه ثابت شود مربوط به امور تجارتی نیست .اما با وجود اختلاف نظرهای اساسی که در این باره وجود داردمعاملات بین تجار درصورتی تجاری محسوب می شود که برای امور (حوائج) تجاری انجام گرفته باشد لزوم وجود هماهنگی بین بند۱با بند های دیگر ماده ۳ و ماده ۵ قانون تجارت که امکان اثبات تجاری نبودن عمل تاجر را پیش بینی کرده است . مؤید نظر فوق الذکر است .علی ایحال با توجه به ابهامات متعدد که در زمینه سرانجام قرار داد کار تاجر ورشکسته وجود دارد شایسته است قانونگذاری وارد عمل شده و با تصویب مقرره ای حکم قضیه را صراحتاً اعلام نماید.۴-ایفای تعهدات پولیاز زمانی که توقف حاصل شود تاجرباید از پرداخت بدهی خود داری کند زیرا که اگر طلب بعضی از بستانکاران تماماً پرداخت شد اصل تساوی را رعایت نکرده است بلکه چون دارایی او کفاف پرداخت تمامی قروض او را نمی دهد به بستانکاران دیگر مبلغ کمتری تعلق می گیرد و حقوق آنان ضایع می شود بنابراین تاجر ورشکسته به محض اعلان توقف باید از پرداخت هرگونه قرضی  و ایفای تعهدات مالی خوداری کند تا وضع دارایی او معلوم گردد و به نسبت بین طلبکاران تقسیم شود با توجه به صدور ماده ۴۱۵ قانون تجارت که مقرر می دارد « ورشکستگی تاجر به حکم محکمه بدایت در موارد زیر اعلان می شود » وماده ۴۱۶ قانون تجارت که دادگاه را مکلف کرده است در حکم خود تاریخ توقف تاجر را معین کند واگر در حکم معین نشده باشد تاریخ صدور حکم تاریخ توقف محسوب می شود به نظرمی رسد که در حقوق تجارت ایران حکم ورشکستگی اعلامی است . یعنی ورشکستگی تاجر را که قبلاً حادث شده است اعلان می دارد . به بیان دیگر حکم ورشکتگی کاشف ازآن است که تاجر از تاریخ توقف ورشکسته بوده است در این صورت تمام پرداخت های تاجر از تاریخ توقف باید به دلیل لزوم عدم دخالت تاجر در اموال خود به خاطر حفظ حقوق طلبکاران مشمول همان حکمی گردد که نسبت به معاملات تاجر ورشکسته پس از صدور حکم ورشکستگی می پذیریم .کلمه قرض در بند ۲ ماده ۲۲۳ در استعمالش مسا محه شده ومسلماً منظوراز قرض در اینجا مطلق دین است خواه ناشی از عقد قرض یا عقود دیگر باشد در بین مردم عادی کلمه قرض به عنوان مطلق دین به کار می رود . و دین تاجرچه حال باشد یا مؤجل تأثیری در قضیه ندارد هر نوع ایفاء دین باطل است . واین تأدیه به هر ترتیبی که به عمل آمده باشد محکوم به بطلان است که یکی از این ترتیبات تهاتر قهری است. لذا پرداختی که دردوران توقف توسط تاجر صورت می گیرد بدون هیچ استثنایی محکوم به بطلان است ونتیجه بطلان این است که دریافت کننده آنچه را دریافت کرده است باز پس می دهد اما طلب وی باقی می ماند و ساقط نمی شود یا قرارداد مبنای  دین منسخ نمی شود وطلبکار می تواند به حسب مورد جزء طلبکاران با حق وثیقه یا حق رحجان یا طلبکاران عادی قرار گیرد. سؤال آیا حکم مندرج دربند ۲ ماده ۴۲۳ قانون تجارت شامل ایفای تعهد اجباری از طریق صدور اجرای ثبتی یا حقوقی نیز می شود؟ماده ۴۲۳ قانون تجارت به صراحت معاملات باطل را به دو شرط مقید کرده است اول آنکه بعد از توقف انجام شده باشد دوم آنکه معاملات را تاجر کرده باشد . بنا براین اگر از طرف مراجع قانونی با رعایت تشریفات اقدام به وصول و ایصال طلب دائن  قبل از صدور حکم ورشکستگی شده باشد. چون عملیات مراجع قانونی اقدام تاجر محسوب نیست نافذ ومعتبر است.اما باید توجه داشت اطلاق وعموم بند ۲ ماده ۴۲۳ قانون تجارت که به موجب آن بعد از توقف تاجر تأ دیه هر قرض اعم از حال و مؤجل به هر وسیله ای که به عمل آمده باشد باطل است شامل موردی هم که از طریق دایره اجرای مالی از تاجر به بستانکار منتقل شده باشد خواهد بود . زیرا منظور از وضع ماده مذکور اینست که بعد از توقف، دارایی متوقف متعلق به طلبکاران است. که باید از طریق مقرر در قانون تجارت اقدام به فروش و تأ دیه طلب بستانکاران شود واز این جهت تفاوتی بین اینکه شخصاً بدهی خود را پرداخته و یا اداره اجرا به قائم مقامی او اقدام کرده باشد نیست و عبارت به هر وسیله شامل ادای دین از طریق اجرای اجباری نیز می باشد .دیوان عالی کشور در رأی وحدت رویه خود به شماره ۵۶۱/ ۲۸/۳ / ۱۳۷۰ تصاحب اموال تاجر از طریق صدور اجرائیه را نیز نوعی تأ دیه دین موضوع ماده ۴۲۳ دانسته وکلیه عملیات اجرایی نقل وانتقالات مربوط که متضمن ضرر سایر طلبکاران تاجر ورشکسته می باشد باطل وبی اثر است. پس از صدور حکم ورشکستگی به موجب ماده ۴۱۸ قانون تجارت تاجر ورشکسته از مداخله در تمام اموال خود حتی آنچه که بعد از ورشکستگی عاید و نصیب وی می گردد ممنوع است و نتیجه منطقی این سلب مداخله نیز بطلان معاملات تاجر بعد از صدور حکم ورشکستگی است هر چند حکم معاملات تاجر بعد از صدور حکم ورشکستگی  به صراحت در قانون مقررنشده است  ما ایفای دین از جانب تاجر بدون هیچ گونه شک وشبهه ای محکوم به بطلان است چرا که وقتی تأدیه دین موضوع ماده ۴۲۳ باطل اعلام می شود به طریق اولی در دوران ورشکستگی نیز محکوم به بطلان است وتصور فرض انتفاع برای سایر طلب کاران نیز ممکن نیست که به اعتقاد بعضی از نویسندگان قایل به عدم نفوذ آن باشیم .

 

گفتار سوم: ضرورت اهلیت برای اشخاص حقوقی در ایفای تعهدات مطابق ماده ۵۸۹ قانون تجارت « شخص حقوقی می تواند دارای کلیه حقوق و تکالیفی شود که قانون برای افراد قائل است .مگر حقوق و ظایفی که بالطبیعه فقط انسان ممکن است دارای آن باشد . مانند حقوق و وظایف ابوت و و امثال  در پیش نویس جدید قانون تجارت نیز متن ماده فوق عینا تکرار شده است وهیچ دخل وتصرفی در آن نشده است و صرفا تاکید بر این دارد ـ تشكيل شخصيت حقوقي كه هدف آن مخالف با مقررات قانوني، نظم عمومي يا نامشروع باشد، ممنوع است.و به نظر می رسداین تکرار لازم نبوده و با توجه به صراحت امر نیازی به تکرار ان در قانون تجارت نداشته باشدبنابراین شخص حقوقی از کلیه حقوق شخص طبیعی برخوردار می باشد و اصل اهلیت تمتع شخص حقوقی است . مگر آنچه ، بر حسب طبیعت ویژه انسان باشد.البته شخص حقوقی نمی تواند خارج از حدود قانون و یا اساسنامه حقوقی داشته باشد و حقوقی که برای شخص حقوقی شناخته می شود و متناسب با هدف هایی است که برای او در نظر گرفته شده باشد .البته موضوع شرکت قابل تغییر است . ولی تغییر آن جز با تغییر اساسنامه میسر نیست. ممکن است ایراد شود که اهلیت شرکت های تجاری در ماده ۵۸۸ تحدید نشده است و چون قانونگذار در مقام بیان بوده است می بایستی به محدود بودن اهلیت شرکت در چارچوب موضوع آن اشاره می شد و چون سکوت قانونگذار که در مقام بیان بوده است . نشان دهنده آن است که از دید وی اصل تخصص از جمله عوامل محدود کنندۀ اهلیت اشخاص حقوقی نیست . اما در پاسخ باید گفت که آنطور که در مورد اشخاص حقیقی صادق است چون شرکت نمی تواند اراده اش را به قبول تعهد یا ایفای آن ابراز کند این امر را از طریق اشخاص حقیقی که اداره آنرا به عهده گرفته اند انجام می دهد. ابراز اراده شرکت از طریق نهاد تصمیم گیرنده . ( مجامع عمومی ) و نهاد اجرا کننده ( مدیران ) انجام می شود و به طبق ماده ۱۱۸ لایحه اصلاحی قانون تجارت به شرطی مدیران شرکت دارای اختیارات هستند که تصمیمات و اقدامات آنان در چارچوب موضوع شرکت باشد. لذا وقتی هئیت مدیره قادر به اجرای اقدام و اخذ تصمیمی خارج از موضوع شرکت نیست و از طرفی خود شرکت نیز قادر به اجرا و ابراز اراده خود نیست لذا نتیجه آن می شود که به صورت قهری و الزاماً اهلیت شرکت صرفاً در چارچوب موضوع آن است .وقتی شخص حقوقی به نحو صحیح مبادرت به انعقاد قرارداد با شخص دیگری خواه حقیقی یا حقوقی بنماید در فاصله بین انعقاد قرارداد تا مرحله اجراء آن ممکن است عوارضی در اهلیت آن رخ دهد. در این گفتار به بررسی حالاتی که در این فاصله قابل تصور است که رخ دهد خواهیم پرداخت و سعی خواهد شد به این سوال پاسخ داده شود که آیا تغییر اهلیت شخص حقوقی یا سلب اهلیت از وی تأثیری در ایفاء تعهداتی که به نحو صحیح محقق شده است خواهد داشت و همچنین اگر مدیران شرکت بر خلاف موضوع شرکت تعهداتی برای شرکت بوجود آورده باشد آیا شرکت اهلیت اجراء و ایفاء آن را دارد یا خیر .الف ) تبدیل شرکت متعهد.منظور از تبدیل شرکت به شرکتی دیگر این است که بدون محو شرکت و ایجاد یک شرکت دیگر ، شرکت شکل قالبی نو پیدا کند . در خصوص جواز تبدیل شرکت ها در حقوق ایران قاعده کلی وجود ندارد . در برخی موارد قانونگذار تبدیل شرکت به شرکت دیگر را پذیرفته مثل تبدیل شرکت به شرکت سهامی
 ( ماده ۱۳۵ قانون تجارت ) تبدیل شرکت سهامی خاص به عام ( ماده ۲۷۸ لایحه قانونی ۱۳۴۷ ) و تبدیل شرکت نسبی به شرکت سهامی اما در موارد دیگر قانونگذار سکوت اختیار کرده است. بحث در خصوص جواز یا عدم جواز تبدیل شرکت خارج از موضوع است .چنانچه شرکتی خود را متعهد به اجرای تعهدی بنماید و قبل از ایفاء تعهد بر اساس تصمیم مجمع عمومی فوق العاده نوع شرکت تغییر و تبدیل به شرکتی دیگر شود آیا تعهدات شرکت قبلی از بین می رود؟ و باید شرکت را منحل شده تلقی کنیم .
در تبدیل شرکت شخصیت حقوقی شرکت از بین نمی رود و شرکتی که تبدیل شده است کارهای شرکت سابق را ادامه می دهد.تبدیل شرکت نمی تواند به حقوق اشخاص ثالث که قبل از تبدیل ایجاد شده است لطمه بزند برای مثال طلبکاران یک شرکت که به شرکت با مسئولیت محدود تبدیل شده است می توانند تبدیل شرکت را نادیده گرفته و به اعضای شرکت برای مطالبه طلب خود مراجعه کنند.  لذا هر چند اهلیت شرکت در تبدیل آن چنانچه موضوع آن تغییر یافته باشد تغییر می یابد اما چون شخصیت حقوقی شرکت جدید همان ادامه شخصیت حقوقی شرکت سابق است لذا این تبدیل شرکت تأثیری در اهلیت شرکت برای ایفای تعهدات اشخاص ثالث ندارد. 
ب) ادغام و یا تجزیه شرکت متعهد در مورد اختلاط  شرکت تجاری با یکدیگر موضوع مورد قبول اغلب قوانین کشورهای خارجی است اما قانون تجارت ایران موضوع را به سکوت برگزار کرده است . لذا چون منع قانونی وجود ندارد و شخص حقوقی نیز قادر به دارا شدن کلیه حقوق و تکالیف قانونی می باشد . لذا می توان پذیرفت که ادغام یا تجزیه شرکت ها مجاز باشد .چرا که اختلاط شرکت ها باعث تقویت مالی شرکت  ها شده است و از لحاظ اقتصادی و تمرکز امور فوائد زیادی دارد.علی ایحال با اختلاط یا تجزیه شرکت ها شخصیت حقوقی سابق شرکت از بین رفته و شرکت جدیدی با یک شخصیت جدید به وجود می آید . لذا سرنوشت تعهدات شرکت و حقوق اشخاص ثالث با از بین رفتن شخصیت شرکت آیا ممکن است دچار تزلزل گردد.؟اساتید حقوق دو راه حل برای جلوگیری ازتضرر اشخاص ثالث پیش بینی کرده اند. دکتر اسکینی اعتقاد دارند: « چون در حقوق ما چنین اختیاری به مجامع داده نشده است بنابراین در ادغام یا تجزیه رضایت کلیه شرکایی که قصد ادغام و تجزیه را دارند ضروری است  و مجامع  عمومی نمی توانند تحت پوشش تغییر اساسنامه شرکتی را در شرکت دیگر ادغام کنند .لذا تنها راهی که باقی می ماند این است که شرکتی که قصد ادغام در شرکت دیگر را دارد با تصمیم مجمع عمومی منحل می شود و سپس شرکت جدیدی ایجاد گردد.  طبق نظریه دکتر اسکینی با انحلال شرکت باید کلیه دیون شرکت پرداخت گردد. دکتر ستوده تهرانی اعتقاد دارند . « چنانچه وضع مالی شرکتی که سایر شرکتها در آن ادغام می شوند خوب نباشد، ممکن است حقوق طلبکاران شرکتهای  منحل شده تضییع گردد و از این نظر می توانند به تصمیم مجمع عمومی اعتراض کنند و قبل از ادغام شرکت منحل شده در شرکت دیگر تقاضای پرداخت طلب خود را بنماید زیرا طبق ماده ۲۳۱ قانون امور حسبی  « دیون مـوجل متوفی بعد از فوت حال می شود و چون انحلال شرکت در  حکم فوت است ، بنابراین طلبکاران در صورتی هم که طلب آنها موجل باشد حق دارند پرداخت طلب خود را مطالبه نمایند» 

ج ) انحلال و ورشکستگی شرکت های تجارتی ۱- انحلال شرکت های تجارتی: انحلال شرکت به منزله پایان عمر آن است و به دلایل متعدد ممکن است شرکت منحل اعلام گردد. به محض انحلال امر تصفیه شروع می شود و در مفهوم دقیق امر تصفیه  به مجموعه عملیاتی گفته می شود که به نقد کردن دارایی و طلب های شرکت می انجامد و پس از کسر بدهی های شرکت و پرداخت دیون امر تقسیم دارایی بین شرکاء صورت می گیرد.برای اجرای تعهدات شرکت ها و انحلال می بایست شخصیت حقوقی شرکت در زمان تصفیه باقی بماند در غیر این صورت تصفیه شرکت مختل شده و مدیران تصفیه مجبور خواهند شد از طرف یک یک شرکاء اختیار نامه تحصیل نمایند در صورتی که در شرکت های سهامی مدیران تصفیه و اختیارات آنها از طرف مجامع عمومی تعیین می شود که در آن مجامع رای اکثریت مناط اعتبار است و اگر قائل به شخصیت حقوقی شرکت در موقع تصفیه نباشیم اساس اختیارات مدیران تصفیه متزلزل می گردد . قانون تجارت ۱۳۱۱ ما اگر چه صراحتاً  باقی ماندن شخصیت حقوقی شرکت را بعد از انحلال و تا زمان خاتمه تصفیه امور شرکت اعلام نمی دارد ولی اگر به مفاد مواد ۲۰۳ تا ۲۱۸ قانون تجارت (۱۳۱۱) مراجعه کنیم مخصوصاً با نظر گرفتن مواد ۲۰۷- ۲۰۸- ۲۰۹و ۲۱۳ استقلال شرکت در حال تصفیه را از شرکاء آن محرز دانسته و به این ترتیب شخصیت حقوقی شرکت را تا پایان تصفیه ملحوظ می دارد. لذا با وجود اینکه شرکت منحل می گردد اما اهلیت خود را به طور کامل از دست نمی دهد و برای اجرای تعهدات شرکت کماکان دارای اهلیت بوده و خدشه ای به اجرای قراردادهای شرکت وارد نمی گردد. ۲- ورشکستگی شرکت های تجاری  

چنانچه شرکت قادر به ایفای تعهدات خود نباشد چون تاجر تلقی می گردد ، دچار ورشکستگی می گردد . در دوران ورشکستگی نیز شخصیت حقوقی شرکت ادامه دارد و ارگان تصفیه که اداره تصفیه ورشکستگی می باشد و مقررات راجع به ورشکستگی قانون تجارت امر تصفیه را انجام خواهد داد . نظر به اینکه در گفتار دوم این بخش مبحث مربوط به ورشکستگی تاجر ورشکسته مورد بررسی قرار گرفت از تکرار آن خودداری می شود. 

د)تعهدات خارج از موضوع شرکت:  به موجب نظریه علمای حقوق تجارت ایران اهلیت اشخاص حقوق تابع موضوع آن شرکت است . موضوع شرکت نیز همان اصل تخصص می باشد . یعنی هر شخص حقوقی فقط می تواند در حدود صلاحیت قانونی خود اقدام کند این صلاحیت قانونی از طریق تعیین موضوع مناسب و هدف شخصی روشن می گردد. در مورد شرکت ها امری محدود و معین است . اصل تخصص معادل قاعده آلتراوایریز در حقوق انگلیس است . در فرهنگ مختصر آلتراوایریز چنین تعریف شده است .آلتراوایریز ( اصطلاحی لاتین به معنای ورای اختیارات ) بیانگر عملی است که یک مقام عمومی شرکت یا شخص دیگر که از حدود اختیارات اعطاء شده به او فراتر رفته باشد. فر هنگ Blacks آلتراوایریز به معنای بی اختیار با وراء حوزه قدرت اعطایی بوسیله قانون یا اساسنامه شرکت تعریف شده است .Unautho rizeed , beyond the scope of power allowed or granted by acorporate charter or by law. سوالی که باید بدان پاسخ داد چنانچه مدیران شرکت خارج از موضوع شرکت معامله ای انجام دهند آیا شرکت اهلیت برای ایفای تعهدات را دارد یا خیر ؟اصل تخصص امری کاملاً پذیرفته شده در بین حقوقدانان ایران است دکتر منوچهر مومنی طباطبایی می گویند: «معنی این اصل آن است که هر شخص حقوقی می تواند فقط در حدود صلاحیت قانونی یعنی درباره اموری که به موجب قانون و یا به طبق اساسنامه جزء اختیارات و وظایفش گذاشته شده است اقدام کند علت وجودی هر شخص حقوقی هدف و موضوع خاص آن است و برای نیل به همین هدف است که قانونگذار به او شخصیت حقوقی داده است اصل تخصص و صلاحیت یکی از اصول مهم حقوقی است و ضمانت اجرای آن بطلان اعمال شخص حقوقی می باشد دکتر کاتوزیان معتقد است :«چون شخص حقوقی برای رسیدن به هدف خاص و بر مبنای اساسنامه خود جواز ورود به جهان حقوق را می یابد، تخصص آن وجود برای تعیین اهلیت شخص حقوقی و اختیار مدیران را باید در نظر گرفت .اشخاص حقوقی اعم از عمومی و حقوقی ، تابع اصل تخصص می باشند.» تعیین صلاحیت اشخاص حقوقی یا به موجب اساسنامه است و یا بر اساس قانون صورت می گیرد. ضمانت اجرای اصل تخصص در مورد اشخاص حقوقی وابسته به حقوق خصوصی نیز بطلان عملیات و تصمیمات آنان خواهد بود .  دکتر اسکینی اعتقاد دارند که: « اهلیت شرکت محدود به موضوع مندرج در اساسنامه آن است و این موضوع باید حین تشکیل شرکت معین شود د کتر عرفانی نیز اعتقاد دارند:« در حقوق ایران تصمیمات و اقدامات خارج از موضوع شرکت توسط مدیران، شرکت را متعهد نمی سازد.از نظر مقررات قانون تجارت نیز هر چند در ماده۵۸۸  قانون تجارت قاعده ای عام مقرر داشته که اصل استثنائی بودن عدم اهلیت اشخاص حقوقی از آن استنتاج می شود . شرکت های تجاری فاقد اراده لازم برای ابراز اراده خود هستند و دو سازمان تصمیم گیرنده و سازمان اجرا کننده مبادرت به اداره شرکت می نمایند.ماده ۱۱۸ لایحه اصلاحی قانون تجارت می گوید: جزء درباره موضوعاتی که به موجب مقررات این قانون اخذ تصمیم و اقدام درباره آنها در صلاحیت خاص مجامع عمومی است مدیران شرکت دارای کلیه اختیارات لازم برای اداره امور شرکت می باشند مشروط به آن که تصمیمات و اقدامات آنها در حدود موضوع شرکت باشد . محدود کردن اختیارات مدیران در اساسنامه یا به موجب تصمیمات مجامع عمومی فقط از لحاظ روابط بین مدیران و صاحبان سهام معتبر بود و در مقابل اشخاص ثالث باطل و کان لم یکن است.ملاحظه می شود مدیران اختیارات تامه برای اداره شرکت دارند و صرفاً در دو مورد اختیارات آنها محدود شده است .۱                 ــ محدود کردن اختیارات مدیران به موجب اساسنامه یا تصمیمات مجامع عمومی که این امر فقط در رابطه بین شرکت و مدیران موثر است و قابل استناد در مقابل اشخاص ثالث نیست .۲                 ــ مدیران باید در چهارچوب موضوع شرکت عمل نمایند . از مخالف ماده فوق استنباط می شود که مدیران در اداره شرکت در خارج از موضوع آن هیچ اختیار و اراده ای ندارند.وقتی ارگان اجرا کننده تصمیمات شرکت قادر به فعالیت در خارج از موضوع شرکت نباشد و این اختیار قانونگذار به وی نداده باشد چون فاقد اختیار است باید دید سرانجام معاملات وی چیست؟ چرا که در ماده ۱۱۸ ضمانت اجرای خروج از موضوع شرکت را اعلام نکرده است آیا این معاملات باطل است یا اینکه عدم نفوذ جریان دارد و یا بطلان نسبی و در مقابل اشخاص ثالث قابلیت استناد نداشته و شرکت موظف به ایفای تعهدات خارج از موضوع شرکت نیز هست؟.انصاف چنین حکم می کند که حقوق اشخاص که با شرکت طرف معامله هستند به بهانه تجاوز مدیران از حدود اختیارات دستخوش تغییر نگردد زیرا اولاً برای تمام اشخاصی که با شرکت طرف حساب و معامله هست و همیشه امکان کنترل اساسنامه و اختیارات مدیران وجود ندارد گذشته از اینکه کنترل مزبور در بسیاری از اوقات مغایر با اصل مهم سرعت در امور تجاری است ثانیاً تضمین استحکام روابط و معاملات که یکی از وظایف عمده حقوق است با امکان خدشه به حقوق مکتسب اشخاص ثالث به دلیل تخلف مدیران منافات دارد به همین دلایل قانونگذار محدود ساختن این اختیارات را در اساسنامه یا به موجب تصمیم مجامع عمومی در مقابل اشخاص ثالث بی اثر شناخته است . ولی در مواردی که مدیران از حدود موضوع شرکت فراتر رفته باشند مسأله همچنان قابل بحث باقی می ماند چنانچه در موقع تنظیم اساسنامه شرکت ها حکم مندرج در بند ۲ ماده ۸ لایحه اصلاحی قانون تجارت ، مبنی بر تعیین موضوع شرکت به طور صریح و منجر (دقیقاً) رعایت می شد شاید اشکال زیادی بروز نمی کرد اما تنظیم کنندگان اساسنامه ها به طور معمول علاقه زیادی به محصور نمودن موضوع شرکت ندارند و در بیشتر موارد موضوع شرکت به صورت کشدار و چند پهلو مثل « کلیه اموری که به نحوی ازانحاء بطور مستقیم یا غیرمستقیم به موضوع شرکت مربوط می گردد» تعیین می گردد.دکتر عرفانی اعتقاد دارند: مدیران نمی توانند در خارج از موضوع شرکت معامله و یا اقدام نمایند زیرا چنین عملی بر خلاف هدف و منافع عمومی شرکت می باشد و از مصادیق تجاوز از اختیارات مدیران
می باشد تجاوز از حدود اختیارات مدیران باید در مقابل اشخاص ثالث غیر قابل استناد باشد اما ایشان اعتقاد دارند که معاملات خارج از موضوع شرکت توسط مدیران شرکت را متعهد نمی سازد[ا  لبته نتیجه ای که ایشان گرفته اند با مقدمه اصلا سازگار نیست
بعضی از نویسندگان حقوقی اعتقاد دارند که در ماده ۱۱۸ چون ضمانت اجرای تجاوز از موضوع شرکت پیش بینی نشده است باید در عموم ماده ۲۷۰ لایحه اصلاحی قانون تجارت ضمانت اجرای آن را جستجو کرد و اعتقاد به قابل ابطال بودن معامله خارج از موضوع  شرکت دارند  نه بطلان مطلق آن .          اما این نظریه به نظر نمی رسد صحیح باشد چرا که ماده ۲۷۰ لایحه اصلاحی ناظر به معاملات شرکت نیست بلکه ناظر به عملیات و تصمیماتی است که برای تشکیل شرکت صورت گرفته است . ماده ۲۷۳ که ناظر به مسئولیت مسئولین شرکت در مقابل اشخاص ثالث در مقابل صدور حکم بطلان است مؤید این امراست چرا که اگر قایل به بطلان نسبی شویم دیگر خسارتی متوجه اشخاص ثالث نمی گردد.تا حکم به جبران خسارات داده شودلذا باید گفت که با توجه به مقررات فعلی قانون تجارت  معاملات خارج از موضوع شرکت باطل بوده وچون دارای اثر قانونی نیست شرکت نیز قادر به اجرای این تعهدات خارج از موضوع خود نبود ه به لحاظ فقد  اهلیت معاملات قابلیت اجرا ندارند. چرا که چنانچه قانونگذار قصد داشت حکم صحت معاملات وتصمیمات خارج از موضوع شرکت را نیز همچون تخلف مدیران از حدود  اختیارات اعطایی توسط مجمع عمومی یا هئیت مدیره را صادر کند در قسمت اخیر ماده و در ردیف سایر موارد متعرض این امر می شد . بنابراین اطلاق ماده در این خصوص اقتضای بی اثر شناختن اعمال حقوقی خارج از موضوع شرکت را دارد . دیگر اینکه در صورتیکه عمل خارج از موضوع شرکت معتبر شناخته شود حکم ماده ۱۱۸ مبنی بر معلق بودن اعتبار تصمیمات و اقدامات مدیران به رعایت موضوع شرکت بلاموضوع و لغو خواهد بود. چون قانون گذار بنا به فرض عمل لغو نمی کند. بنا بر این باید حکم ممنوعیت عمل فراتر از موضوع شرکت ضمانت اجرایی داشته باشد. در حالیکه با قبول نظریه مزبور نتیجه ای به حکم این ماده بار نخواهد شد. مورد سوم اینکه مدیران نمایندگان شخص حقوقی هستند . ورابطه نمایندگی مبتنی به اذن وچون اشخاص ثالث نمی توانند بیش از آنچه دارند به دیگری بدهند( معطی باید واجد آن باشد ) وشرکت نیز منحصراً برای انجام موارد مصرح در اساسنامه به وجود می آید وخارج از موضوع  اساساً اقتدار وصلاحیتی ندارد بنابراین فرا رفتن مدیران از حدود موضوع شرکت از لحاظ حقوقی قابلیت توجیه ندارد زیرا معلوم نیست در این گونه موارد مدیران به نمایندگی از جانب چه شخصی عمل می کنند.با وجود این اشکال به مفهوم« فضولی » نیز نمی توا ن متوسل شد زیرا صاحبان سهام نمی توانند عمل خلافی را که در گذشته انجام یافته است  و شرکت در زمان وقوع عمل اساساً صلاحیت و امکان انجام آن را نداشته است نتفیذ نمایند.در ماده ۲۰۳پیش نویس جدید قانون تجارت عین ماده ۱۱۸فعلی تکرار شده است و به نظر می رسد با تو جه به ابهام موجود واختلاف نظر بین اساتید حقوق تجارت نسبت به تعیین تکلیف موضوع و  ارائه راهکار در متن ماده  ۲۲۱ اقدام کرده و  چنین پیشنهاد شده است:ـ كليه اعمال و اقدامات مديران صاحب حق امضاء در مقابل اشخاص ثالث معتبر است و نمي‌توان به عذر عدم اجراي تشريفات مربوط به طرز انتخاب آنها، اعمال و اقدامات آنها را غير نافذ دانست، مگر آنكه اقدامات مدير خارج از حدود موضوع شركت بوده و يا مدير يا مديران موردنظر صاحب حق امضاء نبوده‌اندو ـ كليه اعمال و اقدامات مديران صاحب حق امضاء در مقابل اشخاص ثالث معتبر است و نمي‌توان به عذر عدم اجراي تشريفات مربوط به طرز انتخاب آنها، اعمال و اقدامات آنها را غير نافذ دانست، مگر آنكه اقدامات مدير خارج از حدود موضوع شركت بوده و يا مدير يا مديران موردنظر صاحب حق امضاء نبوده‌اند 

+ نوشته شده توسط علیرضا در جمعه پنجم مرداد 1386 و ساعت 11:17 |

دروس گرایش جزا :
جزای عمومی ؛ برای دانشگاه سراسری ضریب دو ، برای آزاد ضریب یک .
جزای اختصاصی ؛ برای دانشگاه سراسری ضریب دو ، برای آزاد ضریب یک .
آیین دادرسی کیفری ؛ برای دانشگاه سرسری ضریب دو برای دانشگاه آزاد ضریب دو .

در گرایش جزا و جرم شناسی ، دو دسته منبع داریم ؛ عمومی و اختصاصی .
چون منابع عمومی که همان متون فقه و متون حقوقی هستند و در بخش منابع گرایش حقوق عمومی به تفصیل بیان شد از ذکر مجدد آنها خودداری میکنم و شما را ارجاع میدم به نوشته قبلیم که در مورد منابع گرایش حقوقی عمومی آورده ام.
واما منابع اختصاصی :
سه منبعه که عبارتند از : جزای عمومی ، جزای اختصاصی ، آیین دادرسی کیفری.

حقوق جزای عمومی ؛
حقوق جزای عمومی دکتر محمد علی اردبیلی ، دو جلد ، انتشارات میزان .
بایسته های حقوق جزای عمومی ، دکتر گلدوزیان ، انتشارات میزان.
زمینه حقوق جزای عمومی دکتر رضا نوربها.
خلاصه مباحث حقوق جزا ، رضا شکری ، پردازش .
مجموعه سوالات طبقه بندی شده حقوق جزای عمومی رضا شکری انتشارات مجد.

حقوق جزای اختصاصی ؛
قانون مجازات در نظم کنونی ، رضا شکری و…، انتشارات مهاجر .
حقوق جزای اختصاصی ، ایرج گلدوزیان ، انتشارات دانشگاه تهران .
حقوق جزای اختصاصی ، حسین میر محمد صادقی ، دو جلد ، انتشارات میزان .
خلاصه مباحث حقوق جزا ، رضا شکری ، پردازشگران .
مجموعه سوالات طبقه بندی شده حقوق جزای اختصاصی رضا شکری ، انتشارات مجد .

در ضمن کتاب جرایم علیه اشخاص هادی صادقی استاد دانشگاه شیراز منبع سوال نیست ولی برای درک جزای اختصاصی بسیار مفید می باشد البته دارای نظرات اختلافی می باشد که باید به این مساله توجه کافی داشت .

آیین دادرسی کیفری ؛
قانون آیین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور کیفری مصوب سال ۱۳۷۸
قانون اصلاح قانون تشکیل دادگاههای عمومی و انقلاب مصوب سال ۱۳۸۱
آیین دادرسی کیفری دکتر محمد آخوندی جلد یک و دو و جلد پنج ( اندیشه ها )
آیین دادرسی کیفری دکتر محمد آشوری جلد یک و دو .
مجموعه طبقه بندی شده سوالات آیین دادرسی کیفری رضا شکری.

+ نوشته شده توسط علیرضا در جمعه پنجم مرداد 1386 و ساعت 11:2 |

منابع عمومی
متون حقوقی و متون فقه.
متون حقوقی ؛
از متون حقوقی ۳۰ سوال طرح میشه ، ۱۵ تا عمومی و ۱۵ تا اختصاصی. سوالات عمومی از دو بخش لغت و گرامر تشکیل میشه ، برای بخش لغت این کتابها مفیده : ۵۰۴ absolutely essential words
۱۱۰۰ words
essential words for the tofle
و لغت های در سطح دبیرستان و جزوات متون حقوقی لیسانس.
در بخش گرامر ، گرامر” عباس فرزام ” و” تافل رهنما ” مناسبه.
سوالات اختصاصی زبان سه متن میباشه که یکی خصوصی ، یکی جزایی ، و یکی عمومیه ، بهترین منبع برای این قسمت تقویت درک و فهم زبانی میباشه که با خوندن متنهای زیاد انگلیسی محقق میشه و البته این کتب هم برای بخش اختصاصی لازمند : Law text
GCSE law
و برای تست هم ، مجموعه آزمونهای متون حقوقی محمود رمضانی جالبه .
متون فقه؛
در متون فقه این کتب منبع میباشن : شرح لمعه اسداله لطفی ، تحریر الروضه مهدی دادمرزی ، لمعه دو جلدی ، تحریر الوسیله امام .
البته شرح لمعه کاملترین منبعه و در درجات بعد تحریر الروضه و خود لمعه قرار دارن .
برای تست هم مجموعه تستهای طبقه بندی شده اسداله لطفی و تست پردازشگران جالبه و قابل استفاده.

منابع اختصاصی

در بخش اختصاصی سه منبع اداری و اساسی و بین الملل وجود داره.

۱-حقوق اداری ؛
در حقوق اداری این کتابها منبع هستن
حقوق اداری دکتر منوچهر موتمنی ، حقوق اداری دکتر رضا موسی زاده ، حقوق اداری دکتر عبدالحمید ابوالحمد ، جزوه حقوق اداری دکتر امیرارجمند استاد دانشکده حقوق شهید بهشتی.
و یک سری از قوانین:
قانون استخدام کشوری
قانون دیوان عدالت اداری
قانون تخلفات اداری
قانون گزینش
قانون خدمت نیمه وقت بانوان
آیین نامه مرخصی ها و ماموریت و انتقالی و….
قانون تعدیل نیرو
قانون نظام هماهنگ پرداخت
قانون شوراها
قانون تقسیمات کشوری
و قوانین و آیین نامه های مرتبط با سرفصلهای مختلف درس اداری .
در مورد تست حقوق اداری ؛ مجموعه آزمونهای حقوق اداری دکتر موسی زاده ، تستهای حسن باباخانی مناسبه.

۲-حقوق بین الملل عمومی ؛
در این مجموعه این کتب منبع می باشن :
حقوق بین الملل عمومی دکتر محمدرضا ضیایی بیگدلی ، دو جلد حقوق بین الملل دکتر سید باقر میرعباسی ، بایسته های حقوق بین الملل عمومی دکتر رضا موسی زاده ، حقوق سازمانهای بین الملل دکتر رضا موسی زاده ،جزوه حقوق بین الملل عمومی دکتر بیگ زاده استاد دانشگاه شهید بهشتی ، درآمدی بر حقوق بین الملل عمومی دو جلد ” گرهارد فن گلان ” ترجمه دکتر داوود آقایی و محمد حسین حافظیان ، منشور سازمان ملل به همراه کنوانسیون ۱۹۸۶ معاهدات.
در مورد تستهای بین الملل ، هزار نکته هزار تست داوود آقایی و مجمعه تستهای موسی زاده به همراه هر مجمعه تست دیگه ای که از آزمونهای کنکور ارشد باشه.

۳-حقوق اساسی ؛
این کتب منابع اساسی هستن:
حقوق اساسی دکتر محمد هاشمی جلد اول و دوم ، بایسته های حقوق اساسی دکتر ابوالفضل قاضی ، قانون اساسی ، قانون اساسی در نظم کنونی ، مجموعه نطرات تفسیری شوری نگهبان ، آیین نامه داخلی مجلس ، قانون همه پرسی ، قانون انتخابات مجلس ، قانون انتخابات ریاست جمهوری و…
در مورد کتاب تست، کتاب تست محمود رمضانی بسیار جالب و مفید است.

+ نوشته شده توسط علیرضا در جمعه پنجم مرداد 1386 و ساعت 11:0 |

مفهوم «عرف» در جامعه شناسى يكى از مفاهيم بنيادينى است كه مى تواند به صورت قواعد هنجارى عمل نموده و منجر به تنظيم رفتار اجتماعى افراد گردد. در صورت تخلف از آن، فرد به نوعى هنجارشكن و در قالب «منحرف اجتماعى» از جامعه طرد مى شود. همچنين يكى از منابع اصلى كه حقوق دانان آن را به عنوان منابع حقوقى نام برده اند، «قاعده عرف» است. منابع حقوقى ديگرى همانند «قانون» و «رويه قضايى» در كنار قواعد عرفى وجود دارد. در محاكم قضايى گاهى به قاعده عرف استناد مى شود و فرد يا افرادى را به جرم و يا كج روى منسوب مى كنند، در حالى كه جرم، نوعى قانون شكنى محسوب شده ولى كج روى، تخلف از هنجارهاى اجتماعى به حساب مى آيد.

ممكن است سوال شود، قواعد عرفى در چه صورتى مصداق جرم و در چه صورتى مصداق كج روى به خود مى گيرد؟ آيا تخلف از قواعد عرفى، فرد را به نوعى هنجارشكن خواهد كرد و يا مجرم؟ به عبارت ديگر، عرف در حقوق به چه معناست، آيا با معانى كه در جامعه شناسى مطرح مى شود متفاوت است؟ آيا مى شود عرف حقوقى را همان آداب و رسومى كه در جامعه شناسى وجود دارد، دانست؟

اين ها سوالاتى است كه براى پاسخ به آن ضرورت دارد اين مفهوم را از دومنظر جامعه شناسى و حقوق مورد بررسى قرار دهيم تا يگانگى و يا دوئيت معناشناختى آن آشكار گردد.

معناى جامعه شناختى عرف

معادل هاى لاتينى اين واژه، به صورت هاى مختلفى بيان شده است كه در ذيل به آن ها اشاره مى شود:

۱. «Status» به معناى عرف، در مقابلِ «Contrat» به معناى قرارداد، عبارت است از: روابط، موقعيت ها و مقام هايى كه افراد در جامعه احراز كرده اند، به نحوى كه اراده و خواست فردى تاثيرى بر روابط حاكم بين آنان نداشته است. مانند موقعيت مرد يا زن و يا وضعيت پدر و فرزند.۱

۲. «Custom» به دو معنى آمده است:

الف) به معناى عرف كه عبارت است از مجموعه عادات، رسوم و شيوه هاى رفتارى كه در جامعه شيوع داشته و نفس آدمى بانظارت عقل آن هارا پذيرفته است.۲

ب) به معناى رسم، اين واژه داراى تعاريف متعددى است كه به بعضى از آن ها اشاره مى كنيم:

تايلور، رسم را چنين تعريف مى كند: «قابليت ها و عاداتى كه انسان چون عضوى از جامعه آن را مى آموزد.»۳ در تعريفى ديگر، ج. كيلن مى گويد: «رسم عاداتى است كه به صورت اجتماعى فراگير شده، شكل گرفته و انتقال مى يابد.»۴

بايد توجه داشت كه در ابتدا «رسم» در انسان شناسى توصيفى به كار برده مى شد و بعدها به جامعه شناسى راه يافت و در آن تغييراتى صورت گرفت و با اصطلاح «فرهنگ» نزديك شد. گرچه تلاش هايى براى تميز و تشخيص رسم از شيوه هاى عاميانه و آداب و رسوم صورت گرفته، امّا اين تلاش ها تنها توانست مقدار كمى بر اين مفهوم بيفزايد. براى مثال، عده اى رسم را جزئى از شيوه هاى عاميانه و آداب دانسته و در مقابل، عده اى ديگر آن را مفهوم جامعى مى دانند كه شيوه هاى عاميانه و آداب را در برمى گيرد.۵ اكنون اين سوال پيش مى آيد كه اگر عرف جامعه شناختى به معناى مجموعه عادات تلقى شود، پس چه تفاوتى بين «عرف» و «عادت» وجود دارد؟

در پاسخ بايد گفت: قدما بين عرف و عادت تفاوت چندانى قايل نبودند و عرف را مترادف عادت به حساب مى آوردند. هرچند در مواقعى «عرف» را در مورد گفتار و «عادت» را در مورد رفتار به كار مى بردند.۶

در مقابل ديدگاه مزبور، عده اى از فلاسفه اجتماعى در غرب بين «عرف» و «عادت» تفاوت قايل شده و اظهار داشته اند كه «عرف» پديده اى بيرونى است كه در صورت تكرار، در افراد تثبيت نمى شود، اما «عادت» هم پديده اى بيرونى و هم درونى است و گاهى در همان مرحله اول در فرد تثبيت مى شود.۷

بايد توجه داشت كه هيچ يك از عادت و عرف الزام آور نبوده و فاقد ضمانت اجراى خارجى هستند. بنابراين، اگر فردى مطابق عادت عمل نكرد نمى توان وى را مجبور به انجام آن كرد; مثلاً، عده اى مطابق عادت تمايل دارند كه براى صبحانه غذاى مخصوصى صرف نمايند، اما هيچ اجبارى در ميان نيست كه افراد حتماً از آن پى روى كنند، بلكه هركس مى تواند به ميل خود رفتار نمايد.۸

۳. «Mores» به معناى عرفيات آمده است. سامنر (۱۹۰۶) درباره اين واژه مى گويد: عرفيات به عنوان الگوهاى عمل فرهنگى و اخلاقى محسوب شده و كارشان دوام بخشيدن به گروه انسانى است. از اين رو، عرفيات به صورت معيارهايى عمل مى كنند كه گروه اجتماعى را با قاعده مند كردن رفتار افراد انسجام مى بخشند.۹

معناى حقوقى عرف

عرف در ترمنيولوژى حقوقى به معناى «شناختگى، معروفيت، نيكويى، بخشش، مشهور، عادت، آنچه در ميان مردم معمول و متداول است» ذكر شده است.۱۰

در لاتين گاهى به «Custom is another law» تعبير مى شود; بدين معنى كه عرف به منزله قانون فرض شده است.۱۱ برخى از فرهنگ هاى حقوقى عرف را چنين بيان كرده اند: عرف به معناى چيزى است كه در ذهن شناخته شده و خردمندان آن را مى پذيرند. البته، لازم نيست همه افراد يك قوم آن روش را داشته باشند تا عرف محقق گردد، بلكه اگر اغلب آنان داراى روش مذكور باشند، كافى است. از اين رو، اگر آن روش در بين تمام افراد وجود داشته باشد آن را «عرف شايع» و در صورتى كه بين اكثر افراد، نه تمام آن ها، وجود داشت به آن «عرف غالب» مى گويند.۱۲

برخى ديگر از فرهنگ ها چنين آورده اند: الف) آدابى كه در گذشته هاى دور جزو عادت جامعه يا قومى بوده به نحوى كه اگر آن قوم با رضايت خود، ملتزم به رعايت آن شوند و تغييرى در آن صورت ندهند، عرف اطلاق مى شود.۱۳

ب) عملى كه اكثريت يك اجتماع بر طبق مصلحت هاى نوعى خود به طور مكرّر آن را انجام دهند، اصطلاح عرف به كار برده مى شود.۱۴

عرف در اصطلاح جامعه شناسان

در نگاه جامعه شناختى، عرف «به رسومى اطلاق مى شود كه دلالت هاى مهم شايست و ناشايست دارند.»۱۵ در هر جامعه اى با توجه به فرهنگ و تمدن آن، عرف هاى گوناگونى وجود دارد. اين عرف ها غالباً در نظام حقوقى و آموزش هاى مذهبى تجسّم مى يابند. جامعه شناسان گاهى به قوانين نيز عرف اطلاق مى كنند و معتقدند كه قوانين همان عرف هايى هستند كه از اهميت ويژه اى برخوردارند. از اين رو، به صورت مقررات قانونى رسميت پيدا مى كنند. افرادى كه از چنين عرف هايى پى روى نكنند در معرض مجازات قانونى قرار خواهند گرفت. براى مثال، آدم كشى، ضرب و جرح، خيانت به كشور و تجاوز به عنف در بيش تر جوامع بشرى، مطابق قوانين ممنوع شده است.۱۶

علاوه بر چنين قواعد رفتارى، كه به صورت قانونى نهى شده است، قواعدى نيز در بين مردم وجود دارد كه اگر كسى آن ها را رعايت نكند، با واكنش شديد عامه مردم روبه رو مى شود. به چنين قواعد هنجارى، عرف اطلاق مى شود. مانند اهانت به نمادهاى مذهبى و برهنه ظاهرشدن در يك مكان عمومى.۱۷

البته، بايد توجه داشت كه عرف ها در جامعه شناسى ممكن است طى فرايندى ناخودآگاه و يا با تصويب قانونى در مراكز قانون گذارى و يا به صورت عمدى تغيير پيدا كنند.۱۸

در اين جا بجاست اشاره اى گذرا به مفاهيمى داشته باشيم كه نزديك به معناى عرف است و در صورت عدم تفكيك و تميز آن ها ممكن است موجب پيچيدگى و نامفهومى آن گردد; ازاين رو، به مفاهيم آدابورسوم و ميثاق اجتماعى اشاره مى كنيم:

۱. آداب و رسوم: «به شيوه هاى عملكرد مرسوم و خوگرفته در داخل يك جامعه اطلاق مى شود.»۱۹ براى مثال، مى توان به آداب و رسوم جوامع بشرى از قبيل، سلام كردن، خداحافظى، تعداد وعده هاى غذاخوردن، مراسم عروسى و سوگوارى ها اشاره كرد.۲۰

۲. ميثاق: در اين باره ماكس وبر مى گويد: «ميثاق با اين احتمال كه افراد درون يك گروه وقتى از موازين تعهدشده منحرف شوند، با تقبيح تقريباً عمومى روبه رو مى شوند كه در نتيجه با تنگناهاى عملى همراه خواهد بود. بنابراين، ميثاق نيز بدون داشتن يك دستگاه تضمين قهرى، سرشتى الزام آور دارد. به عبارت ديگر، تخلّف از ميثاق نيز با كيفر همراه است، اما اين كيفر از سوى گروه اعمال مى شود و نه از سوى يك نهاد رسمى. پس هيچ كس كاملاً در رعايت ياعدم رعايت مفاد يك ميثاق آزاد نيست و در پاره اى موارد، نقض آن با شدتى بيش از قوه قهريه كيفر داده مى شود. براى مثال، در مورد تحريم اجتماعى قواعدى كه در مراسم پذيرايى رسمى به كار مى رود از مقوله ميثاق اند.»۲۱

بايد توجه داشت كه پيچيدگى روابط و رفتارهاى انسان به گونه اى است كه هر نوع تفسير يك بعدى را منع مى كند مگر در صورتى كه تلاش كنيم واقعيت انسان را به عنوان يك نمونه آرمانى بهتر بشناسيم. از اين روى وقتى صحبت از مفاهيم جامعه شناختى مى شود، تفاوت و گذر از ميان رفتارهاى گوناگون انسان و جامعه بسيار مشكل خواهد بود; چرا كه رفتارى ممكن است به مفاهيم مختلف همانند ميثاق، عرف، عادات و حتى حقوق شباهت داشته باشد، به همين دليل بسيار مشكل خواهد بود كه رفتارى را منحصراً به قواعد حقوقى و يا ميثاق اجتماعى و غيره نسبت بدهيم خصوصاً درباره انسان كه عوامل ديگرى از جمله تقواى دينى بر او موثر است.۲۲

عرف در اصطلاح حقوق دانان

عده اى از حقوق دانان «عرف» را قواعدى مى دانند كه از وقايع اجتماعى استخراج شده، به گونه اى كه قانون گذار در آن دخالتى نداشته و به صورت يك قاعده حقوقى درآمده است.

چنين تعريفى عام است و ساير منابع حقوق را نيز در آن وارد مى كند; از جمله رويه قضايى و عادات و رسوم تجارى. از اين رو، بايد در پى تعريفى بود كه مانع اغيار باشد.۲۳

عده اى ديگر مانند ژنى(Geny)، حقوق دان فرانسوى، عرف را مجموع وقايعى مى دانند كه وجود يك حس حقوقى را بين مردم نشان مى دهد. در اين تعريف، آنچه عرف را از ساير عادات و رسوم جدا مى سازداجبارى بودن آن است.۲۴ درمجموع مى توان عرف راازديدگاه حقوق دانان چنين تعريف كرد: ۱. «قاعده اى است كه به تدريج و خودبه خود ميان همه مردم يا گروهى از آنان به عنوان قاعده اى الزام آور مرسوم شده است.»۲۵

۲. «عرف عبارت است از تكرار عمل معيّن در مدت زمان طولانى ناشى از عادت و رسوم اجتماعى كه به تدريج، خصوصيت الزامى و حقوقى يابد.»۲۶

اكنون مناسب است كه به كالبد شكافى قاعده عرف از منظرهاى ديگر بپردازيم. هرچند كه اين مساله نياز به پژوهش مستقلى دارد كه در آن به بررسى عرف فقهى با معانى جامعه شناختى و حقوقى آن اشاره شود.

عرف در نگاه اسلامى

صرف نظر از معناى عرف حقوقى و جامعه شناسى، عرف در نگاه اسلامى به معناى «استمرار بناى عملى مردم بر انجام يا ترك يك فعل و جريان الزامى يك رفتار يا سلوك خاص در ميان افراد جامعه» مطرح شده است.۲۷ از اين رو، پيش از پيدايش قانون و مجلس، مردم در زندگى اجتماعى خود قواعدى را رعايت مى كردند كه اين مقررّات با گذشت زمان و تكميل اديان الهى به صورت قواعدى عمل مى كرد كه به نوعى داراى ضمانت اجرا گرديد.۲۸

فقها در اصطلاح خود، عرف را به دو قسم «عرف خاص» و «عرف عام» تقسيم نموده اند. بدين معنا كه اگر بدون در نظر گرفتن شريعت الهى و بدون دخالت ويژگى هاى زمانى، مكانى و نژادى، رفتار خاصى در بين مردم جريان پيدا كند آن را «عرف عام» يا سيره عقلا مى نامند. اما اگر حدود شريعت الهى در آن رعايت گردد «عرف خاص» ناميده مى شود. البته نوع ديگرى از عرف وجود دارد كه در جامعه اسلامى و در بين اهل شرع مرسوم است كه از اين منظر مى توان از آن با عنوان «سيره متشرعه» ياد كرد.۲۹

از آن جايى كه در اسلام احكامى وجود دارد كه به عنوان احكام امضايى مشهورند; يعنى احكامى كه در بين جامعه وجود داشته و اسلام آن را تاييد كرده است اين سوال مطرح مى شود كه آيا وجود چنين احكامى دليل براين است كه در فقه اسلامى عرف را به عنوان منبعى فقهى شمرده و بسيارى از احكام عرفى را به طورمطلقوبدون كموزياد پذيرفته است؟

در پاسخ بايد گفت: پذيرفتن تعدادى از احكام عرفى و امضاى آن ها از طرف شارع دليل بر اعتبار عرف به طور مطلق نيست. از اين رو، با اعتماد بر موارد نادر، نه مى توان عرف را به عنوان منبعى مستقل براى احكام فقهى به شمار آورد و نه مى توان آن را به عنوان منبعى مطلق و فراگير بر همه موارد عرف، حتى آنچه كه پس از عصر شارع تحقق پيدا كرده، در نظر گرفت; زيرا عرف هايى وجود دارد كه شارع با آن ها به مخالفت برخاسته است. براى مثال، مى توان مساله پسرخواندگى فرزند بيگانه را نام برد كه پيش از اسلام به صورت يك عرف مطرح بوده، به گونه اى كه پسرخوانده انسان حكم فرزند واقعى او را پيدا مى كرده، ولى اسلام با اين قاعده عرفى مخالفت كرد.۳۰

در مجموع بايد گفت: عرف به طور مطلق و مستقل از اعتبار برخوردار نيست، بلكه داراى قيود خاصى است كه عبارت است از:۳۱

الف) در تعيين و تشخيص موضوعات احكام به جز مصطلحات خاص شرع، از عرف گرفته مى شود.

ب) برخى از قواعدى كه در عرف معمول است، با شرايطى چند مى توانند منبعى براى حقوق اسلام به شمار آيند:

۱. قواعد عرفى در حضور شارع مقدس و در مرئى و منظر او قرار گرفته باشند.

۲. در صورتى كه شارع مخالف آن قواعد عرفى باشد، بتواند اظهار مخالفت نمايد.

۳. در صورتى كه شارع آن قواعد عرفى را امضا نمايد و يا حداقل با آن مخالفت نكرده باشد.

در جوامع اسلامى كه حقوق اسلام به رسميت شناخته شده است در طى قرن ها، اساساً تحت سلطه عرف زندگى مى كنند. عرف به عنوان جزئى از اجزا وارد فقه نشده است و به هيچ وجه جزو حقوق اسلامى نيست. البته بايد توجه داشت كه چون عرف جزئى از اجزاى فقه نيست، نبايد نتيجه گرفت كه ازنظر حقوق اسلامى محكوم است. حقوق اسلامى در برابر عرف همان روشى را دارد كه حقوق كشورهاى غربى در برابر شرط داورى يا در برابر اختياراتى كه در زمينه سازش يا استناد به انصاف، براى قاضى در نظر گرفته مى شود، به كار مى برند. گسترش اسلام در جهان بواسطه همين روش آزادمنشانه اى بود كه اسلام در پيش گرفت; يعنى اسلام نه تنها از روش هاى زندگى ناشى از عرف پى روى نكرد، بلكه در پاره اى از موارد حتى به مشروعيت نداشتن آن ها حكم كرد. اما در عين حال، به بسيارى از عرف ها مانند عرف هاى مربوط به كيفيت پرداخت مهر، تنسيق نحوه استفاده از آب هاى جارى بين مالكين اراضى و يا در امور بازرگانى به عرف هاى موجود در بين مردم راى مثبت داد.۳۲

حقوق اسلامى، اعمال انسان رابه پنج دسته تقسيم مى كند: واجبات، مستحبات، مباحات، مكروهات و محرّمات.۳۳ از اين رو، عرف نمى تواند به عملى كه در حقوق اسلامى ممنوع است، فرمان دهد و يا رفتار واجبى را ممنوع كند. در جوامع اسلامى پس از پذيرش اسلام، تلفيقى بين عرف و قواعد حقوقى اسلام به وجود آمد و عرف در چنين جوامعى به دليل حقانيت قواعد اخلاقى اسلامى و تاثيرگذارى شديد اسلام در بين مردم، با توجه به جامعه پذيرى فرهنگى از اسلام، درهم آميخت و آنچه را كه قواعد حقوقى اسلام آن را ممنوع شمرد، در منظر عرف ناپسند جلوه كرد.

بنابراين، از نظر اسلام، عرفى پذيرفته است كه پسنديده، ارادى، معقول، موافق با فطرت، و داراى نص فقهى باشد و دليلى بر خلاف آن در شريعت مطرح نشده باشد.۳۴

تفاوت عرف حقوقى و جامعه شناسى

همان گونه كه اشاره شد، عرف در معناى حقوقى داراى ويژگى هايى است كه در معناى جامعه شناختى آن چنين ويژگى هايى وجود ندارد. بر اين اساس، عرف حقوقى اولاً، بايد به مدت طولانى در بين مردم شيوع داشته و به صورت عمومى و پايدار در جامعه باقى مانده باشد، چنين عرفى لازم نيست كه تمام مردم به آن خو گرفته باشند، بلكه اگر در ميان دسته اى از مردم به طور عمومى وجود داشته باشد به آن عرف اطلاق مى شود. براى مثال، اگر در بين تجار اتومبيل عادتى وجود داشته باشد كه تخلف ناپذير باشد به آن قاعده عرف حقوقى اطلاق مى شود. ثانياً، عرف حقوقى در نظر افرادى كه آن را رعايت مى كنند الزام آور است; براى مثال، بسيارى از عادت هايى كه در بين مردم جنبه عمومى دارند ولى به حدّ اجبار نرسيده است به عنوان يك قاعده حقوقى مطرح نمى شود، بلكه مى توان از آن قواعد به عرف جامعه شناسى تعبير كرد. ثالثاً، در بين حقوقدانان قواعدى وجود دارد كه وقتى با مساله اى روبه رو شدند همه، از آن قواعد عقلايى پى روى مى كنند; مثلاً، «هيچ ضررى نبايد جبران نشده باقى بماند»، به چنين قواعدى عرف حقوقى اطلاق مى شود.۳۵

اكنون ضرورى است به اين مساله بپردازيم كه آيا عرف حقوقى را مى توان «قانون» و عرف جامعه شناسى را «هنجار» ناميد؟ در پاسخ، ابتدا به تفاوت آن ها اشاره مى كنيم:

تفاوت قانون و هنجار

«قانون» به اصولى گفته مى شود كه دولت ها و جوامع بشرى براى ايجاد نظم، اقتدار حكومتى و جلوگيرى از هرج و مرج، توسط قوه مقننه به تصويب مى رسانند. از اين رو، افرادى كه به نحوى قانون شكنى كرده و بر خلاف قانون عمل مى نمايند، به آنان مجرم و فعل خلاف قانون را جرم اطلاق مى كنند.۳۶ «هنجار» به اصول و قواعد رفتارى گفته مى شود كه در جامعه به صورت قواعد پذيرفته شده در بين مردم وجود دارد. زيرپا گذاشتن اين اصول و قواعد اجتماعى، موجب طرد اجتماعى فرد نابهنجار خواهد شد.۳۷ بايد توجه داشت كه تخلف از قانون جرم و در ارتباط با حقوق مطرح مى شود، اما تخلف از هنجارهاى اجتماعى، به نوعى فرد را كجرو و در ارتباط با جامعه شناسى قرار مى دهد.

بر اين اساس، عرف در جامعه شناسى، همان هنجارهايى هستند كه افراد در رفتارهاى خود از آن پى روى مى كنند، ولى عرف در نگاه حقوقدانان يكى از منابع حقوقى شمرده مى شود كه در كنار قانون قرار دارد; بدين معنى كه تخلف از عرف حقوقى را همانند تخلف از قانون جرم به حساب مى آورند و اين گونه نيست كه عرف حقوقى را همان قانون بنامند، هرچند حقوقدانان همان ارزشى را كه براى عرف قايلند براى قانون در نظر مى گيرند.

در بعضى از جوامع، ملت ها حق وضع قانون يا قواعد حقوقى را به مجلس واگذار كرده و مجلس نيز از راه تصويب قوانين، حق مزبور را اعمال مى كند. از اين رو، اگر ملتى چنين حقى را به نمايندگان خود واگذار كرده باشد ديگر نمى تواند خودش قاعده اى را اعمال كند و از راه عرف، قاعده حقوقى تاسيس كند. بنابراين، عرف در جايى معتبر است كه قانون استناد به آن را جايز مى شمرد. همچنين در صورت تعارض عرف و قانون، قانون را مقدم مى دارند; زيرا همه قواى يك جامعه را ناشى از ملت دانسته كه با اراده نمايندگان آنان اعمال مى شود.۳۸

از اين رو، مى توان نتيجه گرفت كه در مواردى ممكن است عرف جامعه شناختى با قانون حقوقى مصداق واحدى پيدا كند و ممكن است حقوق دانان قواعد هنجارى، كه در بين جوامع رفتار افراد را تنظيم مى كند، به صورت قانون جعل نمايند. براى مثال، مردى كه با بدن نيمه عريان در جامعه اى كه داراى فرهنگ پوشش مردان است، ظاهر شود، يك عمل نابهنجارى را انجام داده است كه جامعه (مردم) بدون در نظر گرفتن قوانين با وى برخورد كرده و زمينه هاى طرد اجتماعى وى را فراهم مى كنند، اما در عين حال، اين نوع پوشش از ديدگاه حقوقى ممكن است به صورت قانون تنظيم شود و تخلف از آن را نوعى جرم به حساب آورند.

به هر حال، در تفاوت عرف حقوقى با جامعه شناسى بايد گفت: عرف در نگاه جامعه شناختى و حقوق فقط از نظر صورت ظاهرى با هم تفاوت دارند. هر دوى آن ها به قواعد رفتارى افراد جامعه مربوط مى شود، با اين تفاوت كه عرف جامعه شناختى به طورمستقيم از هنجارهاى اجتماعى اخذ مى شود و عرف حقوقى به طور غيرمستقيم از اراده اجتماعى الهام مى گيرد; زيرا هنجارهاى اجتماعى موجود در يك جامعه اگر حقوق دانان آن را معتبر بدانند، عنوان عرف حقوقى به خود مى گيرند. از اين رو، تخلف از آن جرم شناخته مى شود، اما اگر به حد قانون نرسد، عرف جامعه شناختى اطلاق شده و تخلف از آن تنها منجر به طرد اجتماعى فرد نابهنجار خواهد شد. البته بايد توجه داشت اين مطلب ـ كه عرف جامعه شناختى اگر به حد قانون برسد، عرف حقوقى بر آن اطلاق مى شود و حقوق دانان آن را از منابع حقوقى مى شمارند ـ دليل بر اين نيست كه عرف حقوقى و قانون نزد حقوقدانان يكى است، بلكه عرف حقوقى يكى از منابع حقوقى در عرض قانون قرار مى گيرد، اما حقوق دانان، از آن جايى كه اين قواعد به طور مستقيم از جامعه گرفته شده از آن به عرف تعبير كرده اند و چون قانون توسط قوه مقننه تنظيم مى شود و به طور غيرمستقيم با جامعه ارتباط پيدا مى كند، از آن تعبير به قانون مى كنند.

سخن آخر

در جوامع مختلف قواعد عرفى به طور مطلق، پيش از قانون وجود داشته است. در جوامع جديد قانون محصول راى نمايندگان مجلس است و عرف حقوقى نيز از چنين اعتبارى برخوردار است. در حالى كه عرف جامعه شناختى زاييده هنجارهاى اجتماعى است كه در بين مردم پايدار مانده است به نحوى كه تخلف از آن منجر به واكنش اجتماعى شده و فرد را به صورت كج روى اجتماعى درمى آورد. عرف در حقوق هرچند از هنجارهاى اجتماعى نشات مى گيرد، اما اوصاف ديگرى نيز، از قبيل: الزامى بودن، پايدارى و دوام و ضمانت اجرايى داشتن از ديگر خصايص آن محسوب مى شود.

گرچه در نگاه دقيق، عرف جامعه شناختى با معناى حقوقى آن تفاوت دارد و در هر علمى به معناى خاص خودش است، اما به نظر مى رسد، عرف حقوقى كه در نزد حقوق دانان بعدها به عنوان منابع حقوقى مطرح گرديد، از عرف جامعه شناختى اخذ شده است; بدين معنى كه قواعدى در بين مردم داراى احترام بوده و سرپيچى از آن نوعى انحراف اجتماعى تلّقى مى گشت كه جامعه شناسان اين قواعد را به صورت هنجارهاى اجتماعى مطرح كردند، اما حقوق دانان به تدريج به اين نتيجه رسيدند كه غير از مسائل قانونى كه براى نظم در جامعه به آن نياز است، در مواقعى قواعدى در بين مردم مورد احترام است كه در مراكز قانونى به صورت مدون جعل نشده است. در حالى كه جامعه براى آن اعتبار قايل است و لذا بر آن شدند كه اين قواعد عرفى اجتماعى را در مراحل بعدى جزو منابع حقوقى به شمار آورند. علاوه بر اين، حقوق دانان معناى «عرف» و «رسم» در جامعه شناسى را ناديده گرفته و در مواقعى اين دو را كنار هم قرار داده و مترادف هم به كار مى برند در حالى كه جامعه شناسان بين «عرف» و «رسم» تفاوت قايل مى شوند.

بنابراين عرف داراى مصداق واحدى است، اما با دو منظر مى توان از آن تعبير دوگانه اى داشت. اگر قواعد عرفى به محك راى و تصويب قانون گذار نرسد، از آن به عنوان عرف جامعه شناسى تعبير مى شود، اما اگر اين قواعد عرفى مورد تاييد قانون گذار قرارگيرد، از آن تعبير به عرف حقوقى خواهد شد.
--------------------------------------------------------------------------------

پى نوشت ها
۱ جميل صليبا، واژه نامه فلسفه و علوم اجتماعى فارسى، عربى، فرانسه، انگليسى، آلمانى، لاتين (ترجمه صادق سجادى و كاظم برگ نيسى)، انتشارات وحيدى، ۱۳۷۰، ص ۳۲۹
۲ جميل صليبا، واژه نامه فلسفه و علوم اجتماعى فارسى، عربى، فرانسه، انگليسى، آلمانى، لاتين (ترجمه صادق سجادى و كاظم برگ نيسى)، انتشارات وحيدى، ۱۳۷۰، ص ۳۳۱
۳ جوليوس گولد و ويليام ل. كولب، فرهنگ علوم اجتماعى (ويرايش محمدجواد زاهدى مازندرانى)، انتشارات مازيار، ۱۳۷۶، ص ۴۳۸
۴ جوليوس گولد و ويليام ل. كولب، فرهنگ علوم اجتماعى (ويرايش محمدجواد زاهدى مازندرانى)، انتشارات مازيار، ۱۳۷۶، ص ۴۳۸
۵ جوليوس گولد و ويليام ل. كولب، فرهنگ علوم اجتماعى (ويرايش محمدجواد زاهدى مازندرانى)، انتشارات مازيار، ۱۳۷۶، ص ۴۳۸
۶ جميل صليبا، پيشين، ص ۳۳۰
جميل صليبا، پيشين، ص ۳۳۰
۸ ژولين فروند، جامعه شناسى ماكس وبر (ترجمه عبدالحسين نيك گهر)، انتشارات رايزن، ۱۳۶۸، ص ۲۶۲
۹ آبركرامبى نيكلاس و ديگران، فرهنگ جامعه شناسى، ترجمه حسن پويان، انتشارات چاپخش، ۱۳۶۷، ص ۲۴۷
۱۰ معين، فرهنگ فارسى، انتشارات اميركبير،تهران، ۱۳۶۰
۱۱ مسعودالظفر صميمى كيا، فرهنگ حقوق فارسى، انگليسى، انتشارات هستى، تهران، ۱۳۷۳، ص ۲۵۲
۱۲ محمدجعفر جعفرى لنگرودى، ترمينولوژى حقوق، انتشارات كتابخانه گنج دانش، بى جا، ۱۳۶۸، ص ۴۴۸
۱۳ على پاشا صالح، فرهنگ نامه صالح فشرده اى از اصطلاحات حقوقى سياسى، اقتصادى و معارف اسلامى انگليسى به فارسى، ج۱، انتشارات دانشگاه تهران،۱۳۷۳،ص ۱۹۴
۱۴ محمدجعفر جعفرى لنگرودى، پيشين، ص ۴۴۸
۱۵بروس كوئن، درآمدى به جامعه شناسى (ترجمه محسن ثلاثى)، انتشارات نوبهار، تهران، ۱۳۷۴، ص ۳۹
۱۶ بروس كوئن، درآمدى به جامعه شناسى (ترجمه محسن ثلاثى)، انتشارات نوبهار، تهران، ۱۳۷۴، ص ۳۹
۱۷ بروس كوئن، درآمدى به جامعه شناسى (ترجمه محسن ثلاثى)، انتشارات نوبهار، تهران، ۱۳۷۴، ص ۳۹
۱۸ بروس كوئن، درآمدى به جامعه شناسى (ترجمه محسن ثلاثى)، انتشارات نوبهار، تهران، ۱۳۷۴، ص ۳۹
۱۹ بروس كوئن، درآمدى به جامعه شناسى (ترجمه محسن ثلاثى)، انتشارات نوبهار، تهران، ۱۳۷۴، ص ۳۹
۲۰ بروس كوئن، درآمدى به جامعه شناسى (ترجمه محسن ثلاثى)، انتشارات نوبهار، تهران، ۱۳۷۴، ص ۳۹
۲۱ ژولين فروند، پيشين، ص ۲۶۱
۲۲ ژولين فروند، پيشين، ص ۲۶۲
۲۳ ناصر كاتوزيان، مقدمه علم حقوقومطالعه در حقوق خصوصى ايران،انتشارات مدرس،۱۳۶۸،ص ۱۰۸ / ص ۱۰۹
۲۴ ناصر كاتوزيان، مقدمه علم حقوقومطالعه در حقوق خصوصى ايران،انتشارات مدرس،۱۳۶۸،ص ۱۰۸ / ص ۱۰۹
۲۵ ناصر كاتوزيان، مقدمه علم حقوقومطالعه در حقوق خصوصى ايران،انتشارات مدرس،۱۳۶۸،ص ۱۰۸ / ص ۱۰۹
۲۶ محمدرضا ضيايى بيگدلى، اسلام و حقوق بين الملل، شركت سهامى انتشار، ۱۳۶۶، ص ۴۰
۲۷ درآمدى بر حقوق اسلامى، دفتر همكارى حوزه و دانشگاه، انتشارات اسلامى قم، ۱۳۶۴، ص ۳۶۵
۲۸ درآمدى بر حقوق اسلامى، دفتر همكارى حوزه و دانشگاه، انتشارات اسلامى قم، ۱۳۶۴،ص ۳۶۶
۲۹ ر.ك.به: محمدرضا مظفر، اصول الفقه، المجلد الثانى، موسسه الاعلمى للمطبوعات، بيروت، لبنان، ص ۱۷۴
۳۰ دفتر همكارى حوزه و دانشگاه، پيشين، ص ۳۶۶
۳۱ دفتر همكارى حوزه و دانشگاه، پيشين، ص ۳۶۷
۳۲ رنه داويد، نظام هاى بزرگ حقوقى معاصر، ترجمه حسين صفايى و ديگران، مركز نشر دانشگاهى تهران، ۱۳۶۴، ص ۴۵۶
۳۳ رنه داويد، نظام هاى بزرگ حقوقى معاصر، ترجمه حسين صفايى و ديگران، مركز نشر دانشگاهى تهران، ۱۳۶۴، ص ۴۵۶
۳۴ جهت مطالعه بيش تر ر.ك.به: محمدرضا ضايى بيگدلى، كتاب اسلام و حقوق بين الملل، ۱۳۶۶، ص ۴۰
۳۵ ناصر كاتوزيان، پيشين، ص ۱۰۹ـ۱۱۱
۳۶ Outhwaite, William & Tom Bottomre (۱۹۹۲) the Blak well Dictionary of Twentieth Century Social Thought. pp. ۳۲۱-۳۲۵
۳۷ Johnson, Allang (۱۹۹۵) The Blakwell Dictionary of Sociology, Auser¨s Guide to Sociological. p. ۱۹۰

+ نوشته شده توسط علیرضا در شنبه شانزدهم تیر 1386 و ساعت 21:3 |


Powered By
BLOGFA.COM